…روزی نوشت

محمد حسن سلیمانی

سلام و مابعدش!

۰۹ ۹م, ۱۳۸۷

در برنامه ای در شبکه چهار استاد خانمی ابراز تعجب کرده اند از اینکه دخترهای مذهبی در کلاس درس مثل پسرها وارد بحث نمی شوند و این به دلیل بی توجهی آنها به حقوق و نقششان در جامعه است.

نمی خواهم از این کلام مثل بولتن نیوز توهین به حجاب را برداشت کنم. دقیقا به این خاطر که کمترین ارتباطی بین این حرف و توهین به هر چیزی نمی یابم. اما اگر مطلب فقط همین بوده که این خبرگزاری نقل کرده به نظر من این استاد محترم قضیه را خیلی ساده کرده اند و اصلا همه جانبه نگاه نکرده اند.

بسیاری از دختران مذهبی و حتی غیر مذهبی از طرف جامعه برای سکوت تحت فشارند. یعنی بسیاری حرف زدن یک دختر را ابراز وجود می دانند و سرزنش می کنند و بسیاری هم ابراز وجود می دانند و خیلی خوشحال هم می شوند از این ابراز وجود! اگر کسی جو دانشگاه ها را دیده باشد حتما این را احساس کرده.

در دوران کوتاه دانشگاه هم اتاقی داشتیم که حسابی به بنده لطف داشتند. گاهی از الطافشان بد نیست بنویسم. مثلا از کرامات این دوست بزرگوارمان این بود که ساعت دو نصفه شب ماه رمضان از صدای ناگهانی آواز و رقصشان از جا پریدیم یا اینکه روزی از بنده حسابی طلبکار شده بودند که چرا سحر از سلف سرویس غذا نمی گیرم تا ایشان هر موقع دلشان خواست روزه خواری کنند!

یادم هست روزی اعتراض می کرد از دخترانی که سلام نمی کنند و رفته بود پای تخته کلاسشان چیزی نوشته بود و چنین دخترانی را خنثی خوانده بود! در دانشگاه چنین جوی خیلی شدید بود. خیلی ها بودند که کم مانده بود با یک سلام تا کجاها فکرشان برود. بگذریم از کسانی که ممکن بود با یک سلام عاشق شیدا شوند!

رشته ما فیزیک بود و بین بچه های ما تا وقتی که من بیرون آمدم معمولا هیچ دختر و پسری با هم سلام نمی کردند. یادم هست اتفاقا روزی در جمعی از این مسئله ابراز ناراحتی کردم و گفتم یه جوری است که آدم از کنار همکلاسی اش رد شود و عین چی به همدیگر سلام هم نکنند. بعد یکی از دوستان اعتراض کردند که چه معنی دارد دختر و پسر نامحرم به هم سلام کنند. من هم دیگر چیزی نگفتم.

در دانشگاه و همین طور کل جامعه هر دو نوع وجود دارد. سرزنش های عجیب و تخیلات عجیبتر!

بنده هم شخصا به فعالیت بیشتر دختران و زنان مذهبی معتقدم و فکر می کنم حجب و حیا نباید مانع زندگی و فعالیت و دفاع از حقوقشان باشد. اما اصلا درست نیست که از این سکوت پتک دیگری برای سرزنششان درست کرد.

تمام مشکل همین قضاوت های عجیب است…


یکی از شایعاتی که بین بعضی از اقشار مردم سال هاست وجود دارد, میزان رواج بیماری ایدز است. به دلایلی که همه می دانیم کمتر کسی به آمار رسمی ایدز در ایران باور دارد و در نتیجه مثل خیلی از موضوعات مشابه ممکن است مبالغه های وحشتناکی در این مورد بین مردم باشد.

آماری که رسما اعلام می شود از دو نظر همیشه مورد تردید بوده. از نظر کمی و از نظر کیفی. اولا به نظر می رسیده که میزان مبتلایان به اچ آی وی بالاتر یا خیلی بالاتر از آمار رسمی باشد. از طرف دیگر سهم راه های انتقال ایدز مورد تردید بوده. یعنی ظاهرا گرایشی برای مخفی کردن سهم روابط جنسی خطرناک در انتقال ویروس ایدز وجود داشته یا تصور می شده وجود دارد.

کم کم سهم زیاد و در حال ازدیاد روابط جنسی در انتقال ایدز پذیرفته و اعلام می شود و آخرین نمونه آن گفتگوی رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت با خبرگزاری فارس است. این نشانه گسترش خطرناک این عامل انتقال بیماری ایدز است. اینکه دقیقا قضیه چه ابعادی دارد از دسترس ما خارج است.

هر وقت این قضیه مطرح می شود, مسئله اطلاع رسانی درباره ابعاد گسترش این بیماری و آموزش راه های جلوگیری از انتقال آن پشت سرش می آید.

در مورد مسئله اول از دید من اصلا حرفی نیست. اینکه آمار واقعی و دقیق و سهم هر عامل انتقالی باید اعلام عمومی شود اصلا جای بحث ندارد. قضیه واضح است. بیماری خطرناکی وجود دارد و آگاهی کامل مردم از ابعاد آن باعث نگرانی و کنترل بیشتر می شود. به اعتقاد من اگر چیزی مانع این اعلام شده تنها مربوط به مسائل سیاسی است نه نفع یا خواست مردم.

اما در مورد مسئله دوم قضیه پیچیده تر است. مسئله دوم یعنی آموزش جلوگیری از انتقال ویروس.

بعضی این قضیه را سیاسی می کنند و سعی می کنند از آن به عنوان حربه علیه حکومت یا جریان های سیاسی خاصی استفاده کنند. اما قضیه در واقع پیچیده تر است و آن قدر اهمیت انسانی دارد که وارد کردن رقابت های سیاسی در آن اصلا کار درست و اخلاقی نیست.

واقعیت اینست که اگر از مردم در این مورد سوال شود, مسلما اکثریت مردم بیشتر مناطق ایران با آموزش مسائل جنسی خصوصا در دبیرستان ها مخالفت شدید می کنند. از طرف دیگر به نظر می رسد چنین آموزشی تنها راه مقابله جدی و کارساز با عامل جنسی در انتقال ایدز باشد. پس با یک مسئله روبرو هستیم. از طرفی ضرورت بهداشتی یک آموزش و از طرف دیگر مخالفت شدید مردم.

نه می توان نظر مردم را در این مورد قبول کرد و سکوت کرد هر چند  به دنبالش فاجعه باشد. نه می توان بی توجه به نظر مردم دست به چنین آموزشی زد. مسلما در این صورت هم مخالفت های جدی از سوی مردم به اشکال مختلف صورت خواهد گرفت.

قطعا باید وجه مخالفت مردم را شناخت. اینکه وجه مخالفت را کاملا دینی بدانیم دور از واقعیت است. بسیاری از گرایش های ظاهرا دینی در جامعه, لااقل در شرایط فعلی, حالت سنت و اعتقادات رایج عرفی دارند هر چند در گذشته منشا دینی هم داشته اند.

با این وجود وجه دینی قضیه اصلا کم نیست. لااقل می توان از استعداد دین برای پذیرفته شده چنین آموزشی استفاده کرد. یعنی مثلا اگر فقها این کار را جایز بدانند تاثیر بسیار زیادی در مردم خواهد داشت. پس لازم است از زاویه دین به قضیه نگاه شود.

این از نگاه عمومی است. مسلما از جنبه شخصی برای بنده هم مثل بقیه مردم, جنبه دینی قضیه بسیار اهمیت دارد.

از زاویه دین دو مسئله در این میان وجود دارد که در مقابل همدیگر قرار گرفته اند. از طرفی آموزش جنسی در مدارس می تواند باعث گسترش روابط جنسی نامشروع در جامعه شود. از طرف دیگر هم جان تعداد نامعلومی از انسان ها در خطر جدی است.

یادم هست تحقیقی در کشور انگلستان(اگر اشتباه نکنم) نشان داده بود که آموزش جنسی اصلا باعث افزایش روابط جنسی نمی شود. بلکه حتی ممکن است موجب کاهش هم باشد. چون بسیاری از سر کنجکاوی به دنبال چنین رابطه ای می رفتند.

اما مطمئن نیستم چنین چیزی در مورد ایران هم صادق باشد. نمی توانم ادعایی بکنم. چون مسلما آن تحقیق در انگلستان هم چیزی خلاف ادعای رایج را گفته.

از طرفی به نظر می رسد عده نامعلومی زودتر به دنبال چنین روابطی بروند اما از طرف دیگر ممکن است به نظر آید که کسانی که دنبال چنین کاری می روند, بدون آموزش یا با آموزش خواهند رفت و همین قضیه در مورد کسانی که به دنبال رابطه جنسی نیستند هم کم و بیش صادق خواهد بود. خصوصا چیزی که امثال بنده به وضوح در جامعه و مدرسه دیده ایم اینست که لااقل در سنین دبیرستان آشنایی نسبت به مسائل جنسی چندان کم نیست بلکه بیشتر کسانی که اهل چنین روابطی بودند کمترین اطلاع بهداشتی نداشتند و کسانی هم که اهلش نبودند نه به دلیل بی اطلاعی بلکه از سر خواست شخصی یا اجبار محیط بود.

(در دانشگاه درس تنظیم خانواده وجود دارد و مطمئنا بین دوران دانشگاه و سن ازدواج قشر وسیعی در ایران فاصله زیادی هست. اما هیچ کس مخالفتی با این درس نمی کند. چون می داند که تاثیری در گسترش روابط جنسی ندارد. معمولا کسی به خاطر این درس دنبال چنین روابط نمی رود. همین قضیه می تواند در مورد دبیرستان هم صادق باشد)

تنها یک ادعا می ماند که چنین آموزشی موجب عادی شدن تدریجی این روابط می شود و ظاهر نامشروع آن از بین می رود. واقعیت آنست که این ادعا اصلا بیجا نیست و جای بررسی جدی دارد.

اما به فرض صحت نسبی یا کامل این ادعا, آیا از نگاه اسلام جان انسان ها مهمتر است یا قبح مسائل جنسی؟ چیزی که از متون اسلامی فهمیده می شود مسلما اهمیت بیشتر جان انسان ها نسبت به هر چیزی مثل مسائل جنسی است و تنها چیزی مثل کیان اسلام از جان انسان ها با اهمیت تر دانسته می شود.

در نهایت به اعتقاد من یا چنین تقابلی از اساس وجود ندارد. یعنی ممکن است آموزش مسائل بهداشتی مربوط به روابط جنسی اصلا موجب رواج بیشتر آن نباشد. در صورت وجود چنین تقابلی هم, مسلما بین دو گزینه جان انسان ها و مسائل جنسی, عقل و عرف و دین و اخلاق, اهمیت جان انسان ها را بیشتر می داند.

 طبعا از نگاه دینی این آموزش باید محدود به مسائل مشخص بهداشتی باشد نه آموزش روابط جنسی از هر جهتی.

می توان تلاش کرد نظر مردم را هم نسبت به قضیه عوض کرد. در بسیاری از مسائل نیاز به آگاه سازی هست. این هم یکی از آنها!


حمایت نه, خیانت

۰۹ ۵م, ۱۳۸۷

ظاهرا ماجرای قانون حمایت از خانواده باز هم شروع شده. یعنی باید شروع شود. با اعتراضاتی که از  سوی افراد مختلف از جمله استاد بنده آیت الله صانعی, نسبت به این قانون شد, نهایتا گفته شد که ماده بیست و سه از لایحه حذف شده و بنابراین مردان برای اختیار همسر دوم (لااقل روی کاغذ) همچنان نیاز به اجازه همسر اول خواهند داشت.

اما خانم فاطمه رهبر, عضو فراکسیون زنان, خبر از اصلاح ماده بیست و سه داده اند. و با نگاهی به نتیجه اصلاحی که فرموده اند متوجه می شویم کمترین تغییری در اصل قضیه داده نشده و ماده ۲۳ اصلاح شده هم مجوز ازدواج دوم بدون اجازه همسر اول و فقط با حکم دادگاه را می دهد.

به اعتقاد من هر کسی در هر جایگاهی وظیفه دارد نسبت به این قانون اعتراض کرده و از کیان مظلوم خانواده ایرانی حمایت کند. وبلاگستان هم مسلما می تواند در این مورد سهم قابل توجهی داشته باشد.

حاشیه: امروز روز جهانی رفع خشونت علیه زنان است. ناخودآگاه به همین مناسبت در این روزها سه گانه ای در مورد مسائل زنان نوشتم!

یکی از خانم ها نظر دادند که مسائل زنان به مردان و از جمله بنده هیچ ارتباطی ندارد و زنان خودشان بهتر می دانند با مسائلشان چه کنند. خب بنده طبعا با نظرشان موافق نیستم. هر چند معتقدم حق هیچ گروه و قشری گرفته نمی شود مگر با خواست و ایستادگی همان گروه. اما انسانیت اقتضا می کند که مثل حیوانات فقط منافع شخصی خودمان را نبینیم.


زن برای ازدواج

۰۹ ۴م, ۱۳۸۷

آقای ذوالعلم مشاور وزیر آموزش و پرورش, مصاحبه ای با روزنامه کارگزاران کرده اند که از جنبه های مختلف قابل بررسی است و به نظر من خیلی باید مورد توجه و نقد قرار گیرد.

از این سبک حرف ها و طرح ها زیاد مطرح می شود و معمولا به دلایل مختلف به مرحله اجرا, حتی نزدیک نمی شوند. از جمله به دلیل فشارهای زیاد و جنجال هایی که می شود. اما همیشه هم این طور نیست. بلکه گاهی, وقتی خبر طرح به همه میرسد که دارد اجرا می شود. مثل طرحی که برای بومی گزینی در دانشگاه ها, امسال اجرا شد و تبعاتش را دیدیم.

حقیقتش من در مورد حسن و عیب تدوین کتب درسی متفاوت برای دختران و پسران تردید دارم. از طرفی مسلما مخالف تبعیض هستم و این تفاوت آموزشی را نوعی تایید و تقویت تبعیض می بینم. اما از طرف دیگر این تبعیض در واقعیت جامعه ما هست. یعنی به هر حال نقش های آینده پسران و دختران بسیار متفاوت است و شاید نداشتن آموزش مخصوص موجب کمبود توانایی هایی در آینده شود که تبعات اجتماعی آن کمتر از تبعات همان تبعیض ها نباشد.

نهایتا برای من خیلی سخت است که در مورد قضیه کتب درسی متفاوت موضع بگیرم. اما آقای ذوالعلم مطلب جدیدی را مطرح کرده اند که نه تنها موضع گیری در برابرش سخت نیست, بلکه به وضوح نشان دهنده اندیشه خطرناکی است که مسلما تبعات فاجعه باری خواهد داشت:

یک بحث دیگری مطرح است که هنوز به نتیجه مشخصی نرسیده و در قالب یک سوال قابل طرح است و آن سوال این است آیا اساسا طول زمانی که دانش‌آموزان دختر ما به آموزش نیاز دارند با طول زمان پسران ما یکسان است؟ آیا استعداد برتر دختران و تمرکز دختران بر آموزش موجب تسریع در آموزش نمی‌شود که ما بگوییم اگر یک محتوای مشترک و ثابتی داریم برای دختران و پسران. شاید دختران این توان و این کشش را داشته باشند که در زمان کوتاه‌تری این آموزش را ببینند. و ما بیخود یک سال دختران را معطل پسران نکنیم. این بحث هم اخیرا در بعضی از محافل کارشناسی مطرح شده که هوش یادگیری دختران در دوره عمومی قبل از دانشگاه تا سن ۱۷ سال از پسران قوی‌تر است. آمار میانگین معدل بچه‌ها و ورود بچه‌ها به دانشگاه همه اینها را تایید می‌کند. این بحث در قالب یک سوال مطرح است ما هنوز به جمع‌بندی مشخصی نرسیدیم. آنچه که در دنیا وجود دارد این است که دخترها و پسرها را از این جهت مساوی دیدند”.

اولا که با کمال احترام امیدوارم هیچ گاه به جمع بندی مشخصی نرسید!

ثانیا آمار قبولی بالاتر دختران در دانشگاه به خاطر استعداد ذاتی بیشترشان است؟! دختران ایرانی خیلی باهوشند یا پسران ایرانی خیلی بی استعدادند؟ فکر نمی کنم چنین آمار بالاتر قبولی در همه جای دنیا صادق باشد.

به اعتقاد من اینها ظاهر زیبایی برای واقعیت قضیه و اندیشه ایست که پشت این طرح است. چیزی که از همان ابتدا هم به ذهن خطور می کند و در ادامه صحبت های ایشان به نوعی تلویحا تایید می شود:

واقعا یکی از نگرانی‌های دختران این است که سن ازدواج آنها به تاخیر می‌افتد. الان با توسعه تحصیلات عالی در کشور دختران تا قبل از اینکه کارشناسی را تمام نکنند خیلی وارد خانواده نمی‌شوند و خود دختران احساس می‌کنند اگر می‌توانستند زودتر این فرصت را پیدا کنند، شاید بهتر بود.

یعنی زودتر درس‌شان تمام می‌شد و ازدواج می‌کردند؟

احسنت. بدون اینکه ما فرصتی را از دختران بگیریم. یعنی یک بحث ظریف اینجاست. در واقع به خاطر اینکه حق دختران رعایت شود ما نباید دختران را معطل پسران قرار دهیم. مثلا در یک مسابقه دو اگر دختران زودتر توانستند به نقطه هدف برسند ما به دختران بگوییم شما بایستید چون پسرها از شما کند‌تر می‌آیند، کندی اینها را تحمل کنید”.

فرمودید یکی از دلایل طرح موضوع کم کردن زمان تحصیل دختران در مدرسه مسئله بالا رفتن سن ازدواج بوده است؟

نه به عنوان یک علت ولی به عنوان یک قرینه چرا. یعنی ما اگر بتوانیم فرصت دختران را برای ورود به زندگی خانوادگی در یک موقع مناسب فراهم کنیم این یک کمکی است به آنها و ما آنها را در نظام آموزشی معطل نمی‌کنیم”.

واقعیت قضیه همین طرز فکر و نگاه خاص به دختران است. نگاهی که اگر اهمیت ازدواج را برای دختران بیش از تحصیل نداند کمتر نمی داند. این روزها هم تاثیر تحصیل دختران در تاخیر ازدواج ظاهرا مسلم است. در نتیجه بعضی مثل ایشان به فکر چنین طرح هایی افتاده اند. یعنی قربانی کردن تحصیل به خاطر ازدواج زودتر.

در این نگاه نقش اصلی هر زنی, نقش همسری و مادری است.  تحصیل هم برای زنان تا جایی مفید است که به این نقش کمک کند و اگر بخواهد کمترین مانعی در راه ازدواج ایجاد کند نقض غرض می شود. در مورد زنان هر قضیه ای باید با توجه به ازدواج و تولید مثل باشد و با توجه به این دو برنامه ریزی شود. اما در مورد مردان نه. هر مردی ممکن است راهی خاص خودش برای زندگی انتخاب کند!

این نگاه ممکن است بخواهد ظاهر علمی پیدا کند و پشت ادعاهای قشنگی مثل استعداد بیشتر دختران مخفی شود. و وقتی سوال شود که چطور این قضیه علمی را فقط ما کشف کرده ایم پاسخ اینست:

“ممکن است حالا آنها نفهمیدند ما فهمیدیم چه اشکالی دارد. ما معتقد نیستیم بقیه بیشتر از ایرانی‌ها می‌فهمند یکجا ممکن است ما بهتر بفهمیم”.

ما ایرانی ها این جور مسائل و فقط این جور مسائل را خیلی بهتر از دیگران می فهمیم!

پی نوشت: این پست را می خواستم دیشب بگذارم. ظاهرا سرور سایت خراب بود و از دسترس خارج شده بود.


نقص کل

۰۹ ۳م, ۱۳۸۷

کمتر کسی را می توان پیدا کرد که از نصف بودن دیه زن یا نصف بودن ارث زن بی خبر باشد. زنان معمولا با نارضایتی از آن یاد می کنند و طبعا نسبت به چنین حکمی احساس بدی دارند. مردان اما متفاوتند. بعضی مخالف چنین تبعیضی هستند اما بسیاری هم مدافع آن هستند یا لااقل با این حکم مشکلی ندارند. طبیعی است. این حکم در راستای منافع ظاهری مردان است.

برای این جور تبعیض ها جدای از بررسی دلایل فقهی, معمولا توجیهاتی عقلانی و عرفی هم ارائه شده. مثلا برای دو مورد دیه و ارث به این مسئله اشاره شده که نقش اقتصادی در جامعه بر عهده مرد است.

بر اساس حکم بیشتر فقها, زنان نمی توانند مرجع تقلید یا قاضی باشند. تعداد کمتری مثل آقای صانعی به چنین تبعیضی معتقد نیستند.

توجیهاتی که برای این تبعیض معمولا ارائه شده متفاوت بوده. اما بازگشت همه به یک قضیه کلی است. اینکه زنان چیزی از مردان کمتر دارند. بعضی می گویند چیزی کمتر ندارند ولی نوعشان تفاوت می کند اما به نظر من این فقط تغییر شکل توجیه است. یعنی یک توجیه است منتها به اشکال مختلف بیان شده.

واضح ترین توجیهی که در این مورد ارائه شده این است که خیلی ساده! عقل زنان ناقص است. ضعیفه ها ناقص العقلند و طبعا انسان ناقص العقل نمی تواند عهده دار جایگاه قضاوت و فتوا شود.

بعضی دیگر می آیند دستی به سر و روی این توجیه می کشند و می گویند در زنان عاطفه و احساس قوی است. در حالی که در مردان قوه عاقله قوی تر است. در واقع توجیه را طوری تغییر می دهند که در مورد زنان قضیه اثباتی باشد. به عبارت ساده تر از آنان هم تعریف شده باشد. حتی گاهی توصیفات خیلی زیبایی هم پشت سرش می آورند. مثل اینکه زنان لطیفند. زنان مثل گل می مانند. لطافت زنان نمی تواند زمختی مسائلی که در قضاوت مطرح است را تاب بیاورد.

با اندکی دقت, ذات مشترک هر دو دیدگاه مشخص می شود. منتها در دیدگاه اول زن سرکوب می شود و با یک حمله جانانه چیزی برای زن باقی نمی گذارد. ولی در دیدگاه دوم زن دور زده می شود. یعنی از زن تعریف می شود و نقطه قوتی هم از روی لطف به او هدیه می شود. اما تحت لوای این نقطه قوت, ضربه اصلی هم به او وارد می شود.

در یک دیدگاه خیلی ساده می گویند ناقص العقلی. در دیدگاه دیگر اول از عطوفت زنانه تعریف می کنند تا بعدش که اصل قضیه به میان می آید, کمتر ثقیل باشد.

از این ها بگذریم. آیا واقعا زن ناقص العقل است؟ آیا در زن عقل, ضعیف و عاطفه قوی است؟ اگر کسی فکر کند جای این سوال فقط در حوزه های علمیه است و لایق من طلبه, واقعا در نهایت اشتباه است. لااقل در جامعه ایران که در آن زندگی کرده ایم, این مسئله خیلی عمومی تر است. همین طور در عموم جوامع, دیدگاه مردسالارانه کم و بیش همچنان رایج است. هر دیدگاه مردسالارانه ای هم شامل نوعی نگاه تحقیرآمیز و کوچک انگارانه و ناقص انگارانه به زن هست. پس این سوال, سوالی است که هر کسی و هر زن و مردی باید از خود بپرسند.

مطمئنا کلی باید روی مفهوم کلمه ناقص العقل بحث شود. اما در هر صورت فکر می کنم در بررسی طرز تلقی موجود از عقل زنان به دو نکته پی می بریم. در واقع به دو عاملی که باعث چنین طرز تلقی از عقل زنان می شود.

فکر نمی کنم قوی تر از خود قضیه دلیلی برای این قضیه باشد! یعنی دقیقا همین برتری موجود مردان بر زنان باعث می شود که طرز تلقی از استعدادها و توانایی های زنان هم تحقیرآمیز باشد. در حالی که منطقا قضیه باید برعکس باشد. یعنی این نقص عقل زنان نیست که موجب نگاه مردسالارانه مردان می شود. بلکه این نگاه مردسالارانه است که موجب ادعای نقص عقل زنان می شود.

عامل دومی که بیشتر به عنوان نشانه خارجی تاییدکننده به کار می رود رفتار ظاهری مردان و زنان است. یعنی بروز قوی تر احساسات در زنان و مخفی شدن احساسات در مردان. چیزی که موجب این تصور می شود که انگار پشت پرده هم احساسات زنان قوی تر است و حاکم بر عقلشان. جالب این جاست که هیچ کس به مغزش خطور هم نمی کند, شاید علاوه بر احساس, عقل زنان هم قوی تر باشد!

بگذریم! به هر حال در جامعه ما مردان عقل کلند و زنان عقل ناقص و احساس کل. حوزه و دانشگاه هم ندارد. مومن و لامذهب هم ندارد. تهرانی و شهرستانی و شهری و روستایی هم ندارد. اصل قضیه سر جای خودش است فقط شدت وظاهرش تغییر می کند. این افراد هستند که در موارد خیلی استثنایی این قاعده را نقض می کنند. وگرنه جامعه به این قاعده معتقد است و عمل می کند. گاهی به آن رنگ دین می زند و گاهی لعاب سنت.

جالب این جاست که در این میان تحقیقی بیاید و اتفاقا ادعا کند که مردان احساسی تر از زنان هستند.

اگر تصور می کنید جای زن و مرد عوض شد در اشتباه بزرگی هستید. نه خیر! این تحقیق نشان می دهد که تا الان اشتباه می کردیم. زنان ناقص العقل که بودند هیچ, ناقص الاحساس هم بودند و خبر نداشتیم!


تفاوت مذهب

۰۸ ۳۰م, ۱۳۸۷

 ۱-بخشی از سخنان شیخ حسن صفار, خطیب جمعه قطیف عربستان, در مورد تقریب مذاهب را خواندم که به نظرم جالب آمد. جالب ترین قسمتش نقلی بود که از آیت الله سیستانی کرده اند:

“پس از پژوهش درباره شیخ احمد راوندی از علمای اهل تسنن سامرا به این نتیجه رسیدم که مذهب او با مذهب من هیچ تفاوتی ندارد”.

بیانیه آقای سیستانی را نتوانستم پیدا کنم.

۲-حدودا بیست روز قبل مطلبی نوشتم درباره تعطیلی اجباری مغازه ها به هنگام نماز و سوالاتی را در این مورد مطرح کردم.

دیروز در خبری دیدم که چنین طرحی در اردکان هم قرار است اجرا شود.

۳-دیروز صبح آقای بیات زنجانی حرفی را از ابتدای انقلاب نقل کردند. آقای موسوی تبریزی سخن جالب و عجیبی را از یکی از مراجع نقل کردند که فرمودند چهار پنج سال پیش فوت کرده اند. آقای محقق داماد هم یک رویه بسیار نادرست از قدیم را نقل کردند. متاسفم! هیچ کدام را نمی توانم بنویسم.

۴-آقای صانعی و آقای موسوی تبریزی تشریف بردند حج. لااقل یک ماهی درسشان تعطیل است.


سراب زیبای وحدت

۰۸ ۳۰م, ۱۳۸۷

سالهاست که از وحدت اسلامی در کشورهای مختلف صحبت می شود و سمینارها گذاشته می شود و … و گفتن ندارد که حاصل قابل توجهی نداشته. این بی نتیجه بودن تلاش ها مطمئنا معلول عواملی است که هر کدام ممکن است بسیار ریشه دار و دامنه دار باشند.

در همین رابطه بد نیست به نمونه جدیدی اشاره کنم که در خلال آن به خوبی می شود بعضی از عوامل ناکامی در تقریب مذاهب را دید.

اخیرا در کویت مرکزی تاسیس شده به عنوان مرکز گفتگوی سنی-شیعی که این مرکز تصمیم دارد سمیناری به منظور انتشار سند مشترکی بین مذاهب اسلامی برگزار کند. خبرگزاری العربیه در گزارشی به این مطلب پرداخته. در خلال همین گزارش می توان بعضی دلایل ناکامی چنین حرکاتی را دید. البته همین جا بگویم که در اصل درستی تقریب مذاهب تردیدی ندارم بلکه روشی که به کار گرفته می شود را دچار اشکالاتی می بینم. جدای از این عامل بسیار مهم که هنوز بسیاری از رهبران مذهبی در جهان اسلام به اهمیت این مسئله پی نبرده اند.

به عنوان نمونه اول می توان به مطلبی که در همین گزارش از ریاست مرکز نقل شده, دقت کرد. اینکه می فرمایند در سندی که قرار است منتشر شود به همه مسائل اختلافی پرداخته شده. اما دو مسئله ای که به عنوان نمونه نقل شده اینها هستند: دشنام به صحابه, غلو درباره ائمه. مشخصا دو موضوعی که شیعه در مورد آن مورد هجوم دیگر مذاهب است.

در ادامه ایشان می فرمایند که این حرکت مورد حمایت فعالان برجسته شیعه و سنی است. اما وقتی نام ها را می شمرند از مصر شخصیت برجسته ای مثل دکتر علی جمعه هست. همین طور از کویت و یمن هم شخصیت های برجسته ای هستند. اما وهابیون کجا هستند؟ مگر غیر از اینست که طرز فکر وهابیون از بزرگترین عوامل تفرقه در جهان اسلام است؟ بدون حضور آنان چطور می توان از انتشار سند مشترک میان کلیه مذاهب اسلامی صحبت کرد؟ واقعیت اینست که تفکر وهابی, به هیچ وجه تفکر منزوی و غیرمطرحی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت.

به علاوه در نهایت فرموده اند که این حرکت از حمایت شماری از روحانیون شیعه ایرانی هم برخوردار است. دقت کنید! تا قبل از آن صحبت از علما بود اما وقتی به ایران رسید اسم هیچ عالم برجسته ای دیده نمی شود. معمولا بزرگترین شخصیت ایرانی در چنین حرکاتی آیت الله تسخیری هستند. البته اگر ایشان در این حرکت حضور داشته باشند. با این حال نباید فراموش کرد که آیت الله تسخیری به هیچ وجه مقام مرجعیت شیعی که بالاترین مقام دینی است را ندارند و در نتیجه چنین حرکتی از جانب ایران به هیچ وجه حمایت مستقیم مرجعیت را ندارد.

در ادامه گزارش آمده که مجلس اعلای حامیان اهل بیت در قاهره طی اطلاعیه ای از این مرکز خواسته اند تا پنج ایراد سنیان به شیعیان و پنج ایراد شیعیان به سنی ها در سمینار مطرح و حل و فصل شود و “راه بازگشت به جدال درباره آنها سد گردد”!

وقتی این عبارت دیده می شود, این امیدواری ایجاد می شود که مسائل بسیار مشکل سازی مثل فحاشی ها و تکفیرها حل شوند و خب مسدود شدن راه بازگشت به چنین مسائلی مطمئنا بسیار مطلوب خواهد بود و (ان شاء الله) ممکن هم خواهد بود. اما وقتی با موارد اختلافی مذکور برخورد می کنیم, متوجه می شویم که امیدمان بیجا بوده.

پنج مطلب سنیان:

۱-دشنام به صحابه و…  ۲-وفات حضرت فاطمه…  ۳-قمه زنی…  ۴-عصمت امامان   ۵-ازدواج صیغه(متعه)

پنج مطلب شیعیان:

۱-حدیث عترت و نتایج آن  ۲-حدیث اهل عبا و نتایج آن  ۳-حدیث غدیرخم و نتایج آنان  ۴-مسئله ولایت در قرآن و سنت  ۵-قتل امام علی و امام حسن و امام حسین  ۶-پرداخت به شیعیان در گفتمان دینی سنیان چه در گذشته چه در حال(ظاهرا مطالب شیعیان شش تا شد).

مسلما در مباحث علمی و تاریخی حتی فکر کردن به اینکه راه بازگشت به مسئله ای مسدود شود بسیار نادرست و حتی ممکن است خطرناک باشد. با این دیدگاه چنین حرکتی حتی مطلوبیت هم ندارد.

مطلب دیگر امکان چنین مصالحه عجیبی است. مثلا در مورد دشنام صحابه چنین مصالحه ای اصلا عجیب نیست. هم ممکن است و هم مطلوب. همین طور در مورد رافضی پنداشتن شیعیان در نگاه بعضی از اهل سنت که متاسفانه ظاهرا به صراحت مطرح نشده. هر چند تحت لوای پرداخت به شیعیان در گفتمان دینی سنی ها مطرح شود.

اما موضوعات دیگری که در بالا ذکر شد اصلا مثل این دو نمونه نیستند. بعضی از آنها اساس یک مذهب هستند و دو یا چند طرز نگاه کاملا متفاوت در مورد آنها وجود دارد. مثلا در مورد حدیث غدیر, انکار نشدنی است که یکی از اساسیترین نقاط جدا شدن شیعه از اهل سنت است. اگر بنا باشد در مورد آن, یک تفسیر مورد قبول همه واقع شود که دیگر شیعه و سنی نداریم. همه یکی می شویم. چنین چیزی اصلا ممکن نیست و هدف هم تقریب مذاهب مختلف بود نه اینکه تمام مذاهب را نابود کنیم و یک طرز فکر و نگاه, مقبول همه باشد.

در مورد قضایای تاریخی مثل قتلها هم چنین نگاهی واقعا عجیب است. چطور می توان انتظار داشت که با یک سند, تاریخ رسمی را مشخص کنیم و راه بررسی های بیشتر هم مسدود شود؟

آیا یک مسئله جزئی فقهی مثل ازدواج متعه چنین اهمیتی دارد که در ردیف مهمترین مسائل قرار گیرد؟ چطور می توان به فقهای شیعه مصوبه چنین سمیناری را تحمیل کرد؟

نهایتا ما تا زمانی که بخواهیم به جنگ و جدال های تاریخی بپردازیم و کارمان فحاشی به مقدسات و تکفیر یکدیگر باشد وحدت اسلامی سرابی بیش نخواهد بود. اما راه آن ارائه تفسیر رسمی نیست و مطمئنا نمی توان و نباید یک تفسیر و یک تاریخ را به همه تحمیل کرد و خلاف آن را انحراف دانست. راه وحدت مشخصا تساهل و تسامح در برخورد با تفاسیر مختلف و توجه به اصل اساسی و مشترک اسلامی همه مذاهب است.


امروز اول درس آقای بیات زنجانی, یکی از هم درس ها رفت پیش ایشان چیزی گفت. بعد فهمیدیم خبر فوت یکی از همدرس ها بود. فاتحه ای خوانده شد.

شاید در هیچ درس دانشگاهی و حوزوی مثل درس خارج اختلاف سنی وجود نداشته باشد. دلیلش هم اینست که اصلا محدودیت مشخصی ندارد. یعنی اولا ورود به آن آزاد است و ثانیا دوره مشخصی نیست که تمام بشود و مثلا بگویند آقا چهار سال خواند و دکترا گرفت. نتیجتا خیلی ها همین طوری شرکت می کنند. بعضی حتی فقط به این خاطر شرکت می کنند که شهریه شان حلال باشد. چون شهریه به شرط شرکت در درس است.

در درس خارج می تواند از پیرمرد نود ساله تا جوان بیست و چند ساله را یکجا پیدا کرد و حتی گاهی بین همین ها رفاقت ایجاد می شود. البته مسلما هم سن و سال بودن برای تقویت ارتباطات و ایجاد دوستی ها لازم است.

در حال حاضر بنده در چهار درس شرکت می کنم. در درس آقای موسوی تبریزی و آقای بیات زنجانی و همین طور آقای صانعی, به غیر از استثناهایی, معمولا افراد یا سن پدر بنده را دارند یا پدربزرگ بنده را! هم سن و سال که پیدا نمی کنم. استثنائا کسانی باشند که مثلا سی سال داشته باشند یا همین حول و حوش. البته در درس آقای صانعی این استثنائات بیشترند و در عین حال کسانی هم در درس ایشان هستند که تاریخی از درس خارج را حمل می کنند. تک و توک کسانی هستند که به گمانم نیم قرنی باشد که درس خارجی هستند!

درس آقای محقق داماد از این نظر با بقیه درس های بنده تفاوت می کند. آنجا حداکثر سنی که پیدا می شود سن پدر بنده است و هم سن و سال هم کم نیست. البته منظورم از هم سن و سال زیر سی سال است. مدرسی که در آن درس می دهند هم البته جوان پسندتر است. تنها مدرس نیمکت دار! برای پاهای بنده که همان یک ساعت روی زمین ننشستن هم غنیمتی است.

آقای محقق بیان خیلی خوبی دارند و مطالب را خیلی منظم بیان می کنند.


توهم توهین

۰۸ ۲۵م, ۱۳۸۷

 ۱-بعد از توهین هایی که نسبت به پیامبر اسلام در نشریات غربی صورت گرفت و مواردی مشابه ان, حساسیت مسلمانان نسبت به حرکات غربیها بیشتر شده. البته ماجرای کاریکاتورها هم جزء کوچکی از روندی بود که اگر دنبالش را بگیریم به دهه ها قبل باز می گردیم. می توان آغاز این روند را دوران استعمار دانست. جنگ علیه تروریسم, در سال های گذشته این حساسیت ها را دوچندان کرده و مسائلی همچون کاریکاتورهای نشریات دانمارکی جرقه هایی بودند در این انبار باروت.

این سابقه, متاسفانه باعث شده که هر حرکتی که حتی گاهی کمترین وجه توهین هم نداشته, موجب آشوب و خشونت شوند. نمونه اش قضیه چاپ کردن نقشه کشورها از جمله ایران و عربستان روی توپ فوتبال است.

درست است که برای مسلمانان لگد زدن به اسم خدا گناه و توهینی بزرگ محسوب می شود, اما با لحظه ای تامل, هر کسی متوجه می شود که قضیه خیلی ساده بوده. پرچم کشورهای جهان را روی توپ فوتبال می زده اند و از قضا روی پرچم ما مقدساتی نقش بسته. بعضی انگار منتظرند که چنین قضیه ای به گوششان بخورد و با نهایت عصبیت توهمات خودشان را فریاد بزنند.

البته این مسئله بدون پیش زمینه نیست ولی لااقل از انسان های آگاه انتظار است که اسیر چنین عصبیتی نشوند و به مسائل منطقی تر نگاه کنند.

سال قبل چنین اتفاقی در افغانستان موجب تظاهرات شد که اگر اشتباه نکنم کشته هم داشت. و البته از این کشته ها هیچ کس عصبی نشد!

۲-آیت الله وحید خراسانی پاسخ جالبی به یک استفتا داده اند که واقعا نشانه وسعت نظر ایشان است. بد نیست آن را کامل اینجا نقل کنم:

ما جمعی هستیم ساکن در محلی که اهل سنت زندگی می کنند و آنها ما را کافر می دانند و می گویند شیعه کافر است در اینصورت آیا ما هم می توانیم با آنها معامله به مثل کنیم و همانطوری که آنها ما را کافر می دانند ما هم با آنها معامله کفار کنیم. مستدعی است وظیفه شرعی ما را در مقابل این حملات بیان کنید.
امضاء: جمعی از مؤمنین

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم
هر کس شهادت به وحدانیت خداوند متعال و رسالت خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم بدهد مسلمان است، و جان و عرض و مال او مانند جان و عرض و مال کسی که پیرو مذهب جعفری است محترم است.
و وظیفه شرعی شما آن است که با گوینده شهادتین هر چند شما را کافر بداند به حسن معاشرت رفتار کنید، و اگر آنها به ناحق با شما رفتار کردند شما از صراط مستقیم حق و عدل منحرف نشوید، اگر کسی از آنها مریض شد به عیادت او بروید، و اگر از دنیا رفت به تشییع جنازه او حاضر شوید، و اگر حاجتی به شما داشت حاجت او را برآورید، و به حکم خدا تسلیم باشید که فرمود: « و لایجرمنکم شنأن قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی » و به فرمان خداوند متعال عمل کنید که فرمود: « و لا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا » و السلام علیکم و رحمه الله

کاش در قضیه هک های متقابل! هم لااقل یکی از بزرگان چنین موضعی می گرفتند.

۳-استفتایی از چند مرجع در مورد فرزندکشی دیدم که شاید دوست داشتید بخوانید! جواب آقای صانعی نسبتا مفصل است.

۴-امروز سر درس آقای صانعی برق رفت. حدودا یک سوم وقت در تاریکی نسبی گذشت! فرمودند باید به تاریکی عادت کنیم, تازه اگه مجبور نشیم به سرما هم عادت کنیم!

 

 

 


ورود به کلوب

۰۸ ۲۴م, ۱۳۸۷

امروز پروفایلم را در سایت کلوب راه انداختم. هنوز نمی دانم چقدر در کلوب فعالیت خواهم داشت ولی بعید می دانم زیاد باشد. فعلا پروفایلی راه انداخته ام تا بعد چه پیش آید.

مسئله ویرایش قالب وردپرس حسابی برایم مشکل ساز شده. فقط یک مشکل وجود دارد آن هم اینکه اصلا هیچی بلد نیستم! یکی از دوستان هم که واردند زبان پی اچ پی را بلد نیستند. این جوری حتی مجبورم یک لینک ساده پروفایلم در کلوب را همان طور که در کنار صفحه می بینید بگذارم.  

 



شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱