این مطلب ارسال شده است در روز دوشنبه, بهمن ۷م, ۱۳۸۷ و در ساعت ۱۱:۳۳ ب.ظ تحت دسته حوزه علمیه. شما می توانید نظرات این مطلب را با استفاده از RSS 2.0 خوراک دنبال کنید. همچنین می توانید نظر بدهید یا، بازتاب از سایت خود ارسال کنید.
…روزی نوشت
محمد حسن سلیمانی
۱-آقای بیات زنجانی سر درس امروزشان مطلب تاریخی جالبی نقل کردند. آقا رضای همدانی از علمای مطرح گذشته بوده اند که کتاب مصباح الفقیه از ایشان است. ظاهرا اواخر عمرشان شاگردانشان را جمع می کنند و می گویند به مردم اطلاع دهید که شرط مرجعیت را از دست داده ام تا سراغ کس دیگری بروند! دلیلش را هم از دست دادن حافظه می گویند. شاگردان هم می گویند اول حافظه تان را آزمایش کنیم. ظاهرا در نهایت می فهمند که حافظه شان سر جایش باقی است. جا خوردم و البته بیشتر از آن حسرت خوردم!
۲-از دفتر آقای بیات که بیرون آمدم, جلوتر سه نفر از هم لباسان بنده می رفتند. دیدم بچه ای هم همراهشان است که ول کرده اند به امان خدا! گفتم عجب پدر بی فکری داره. موتوری ها اونجا خیلی با سرعت میرن. بعد که جلوتر رفتیم دیدم هم لباسان از دختربچه جلو زدند و تازه فهمیدم که بچه مال آنها نبوده. بدتر شد! ظاهرا هم لباسان بنده با بی توجهی تمام گذشتند. با دختر بچه صحبت کردم. خیلی با مزه بود. هیچی هم نمی دونست. ازش پرسیدم بابات کجاست. نگاه یا اشاره ای به بالا کرد. لابد منظورش طبقه دوم بود. ولی طبقه دوم هر دوی ما در اون لحظه آسمون بود! با همدیگه راه افتادیم. از ترس موتوری ها دستشم گرفتم. جالب بود. انگار اصلا نمی فهمید گم شدن یعنی چی! تازه خوششم اومده بود. یه خورده که با هم راه رفتیم به من نگاه کرد و لبخند جالبی زد. آخرش معلوم شد که بچه یکی توی دفتر آقای بیات بود که لابد دیده بود یکی دو نفر از دفتر بیرون اومدند. اونم جوگیر شده و هوس طی الارض کرده بود. وقتی به مقصود رسیدم احساس جالبی از اون چند دقیقه همقدمی با دختربچه داشتم.
۳-عجب وبلاگ نویسی منظمی!
بهمن ۸م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۹ ق.ظ
سلام آقای سلیمانی ! لطفا یک را بفرستید این علف ها را که زیر پایمان سبز شده هرس کند بتوانیم جلو ی چشممان را ببینیم.
واقعا عجب وبلاگ منظمی….
بهمن ۸م, ۱۳۸۷ at ۶:۵۸ ق.ظ
سلام
از اینجور والدین بخصوص پدرهای بی فکر زیادند متاسفانه!
خدا خیرتون بده که بیتوجه نگذشتید
موفق باشید
بهمن ۸م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۷ ب.ظ
سلام
خانم بنیادی
از لطفتان متشکرم.
زهرا خانم! شرمنده…
بهمن ۸م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۰۳ ب.ظ
به به چشممون به جمال وبلاگ آقای سلیمانی روشن شد. مردیم بسکه هر روز وبلاگ شما رو سر زدیم ولی دریغ از یک پست جدید!
بهمن ۹م, ۱۳۸۷ at ۱:۳۸ ق.ظ
دختر بچه ها دنیای قشنگی دارند . حیف که بچه من پسره.