این مطلب ارسال شده است در روز یکشنبه, آذر ۳م, ۱۳۸۷ و در ساعت ۱۲:۱۹ ق.ظ تحت دسته فرهنگ و جامعه. شما می توانید نظرات این مطلب را با استفاده از RSS 2.0 خوراک دنبال کنید. همچنین می توانید نظر بدهید یا، بازتاب از سایت خود ارسال کنید.
…روزی نوشت
محمد حسن سلیمانی
کمتر کسی را می توان پیدا کرد که از نصف بودن دیه زن یا نصف بودن ارث زن بی خبر باشد. زنان معمولا با نارضایتی از آن یاد می کنند و طبعا نسبت به چنین حکمی احساس بدی دارند. مردان اما متفاوتند. بعضی مخالف چنین تبعیضی هستند اما بسیاری هم مدافع آن هستند یا لااقل با این حکم مشکلی ندارند. طبیعی است. این حکم در راستای منافع ظاهری مردان است.
برای این جور تبعیض ها جدای از بررسی دلایل فقهی, معمولا توجیهاتی عقلانی و عرفی هم ارائه شده. مثلا برای دو مورد دیه و ارث به این مسئله اشاره شده که نقش اقتصادی در جامعه بر عهده مرد است.
بر اساس حکم بیشتر فقها, زنان نمی توانند مرجع تقلید یا قاضی باشند. تعداد کمتری مثل آقای صانعی به چنین تبعیضی معتقد نیستند.
توجیهاتی که برای این تبعیض معمولا ارائه شده متفاوت بوده. اما بازگشت همه به یک قضیه کلی است. اینکه زنان چیزی از مردان کمتر دارند. بعضی می گویند چیزی کمتر ندارند ولی نوعشان تفاوت می کند اما به نظر من این فقط تغییر شکل توجیه است. یعنی یک توجیه است منتها به اشکال مختلف بیان شده.
واضح ترین توجیهی که در این مورد ارائه شده این است که خیلی ساده! عقل زنان ناقص است. ضعیفه ها ناقص العقلند و طبعا انسان ناقص العقل نمی تواند عهده دار جایگاه قضاوت و فتوا شود.
بعضی دیگر می آیند دستی به سر و روی این توجیه می کشند و می گویند در زنان عاطفه و احساس قوی است. در حالی که در مردان قوه عاقله قوی تر است. در واقع توجیه را طوری تغییر می دهند که در مورد زنان قضیه اثباتی باشد. به عبارت ساده تر از آنان هم تعریف شده باشد. حتی گاهی توصیفات خیلی زیبایی هم پشت سرش می آورند. مثل اینکه زنان لطیفند. زنان مثل گل می مانند. لطافت زنان نمی تواند زمختی مسائلی که در قضاوت مطرح است را تاب بیاورد.
با اندکی دقت, ذات مشترک هر دو دیدگاه مشخص می شود. منتها در دیدگاه اول زن سرکوب می شود و با یک حمله جانانه چیزی برای زن باقی نمی گذارد. ولی در دیدگاه دوم زن دور زده می شود. یعنی از زن تعریف می شود و نقطه قوتی هم از روی لطف به او هدیه می شود. اما تحت لوای این نقطه قوت, ضربه اصلی هم به او وارد می شود.
در یک دیدگاه خیلی ساده می گویند ناقص العقلی. در دیدگاه دیگر اول از عطوفت زنانه تعریف می کنند تا بعدش که اصل قضیه به میان می آید, کمتر ثقیل باشد.
از این ها بگذریم. آیا واقعا زن ناقص العقل است؟ آیا در زن عقل, ضعیف و عاطفه قوی است؟ اگر کسی فکر کند جای این سوال فقط در حوزه های علمیه است و لایق من طلبه, واقعا در نهایت اشتباه است. لااقل در جامعه ایران که در آن زندگی کرده ایم, این مسئله خیلی عمومی تر است. همین طور در عموم جوامع, دیدگاه مردسالارانه کم و بیش همچنان رایج است. هر دیدگاه مردسالارانه ای هم شامل نوعی نگاه تحقیرآمیز و کوچک انگارانه و ناقص انگارانه به زن هست. پس این سوال, سوالی است که هر کسی و هر زن و مردی باید از خود بپرسند.
مطمئنا کلی باید روی مفهوم کلمه ناقص العقل بحث شود. اما در هر صورت فکر می کنم در بررسی طرز تلقی موجود از عقل زنان به دو نکته پی می بریم. در واقع به دو عاملی که باعث چنین طرز تلقی از عقل زنان می شود.
فکر نمی کنم قوی تر از خود قضیه دلیلی برای این قضیه باشد! یعنی دقیقا همین برتری موجود مردان بر زنان باعث می شود که طرز تلقی از استعدادها و توانایی های زنان هم تحقیرآمیز باشد. در حالی که منطقا قضیه باید برعکس باشد. یعنی این نقص عقل زنان نیست که موجب نگاه مردسالارانه مردان می شود. بلکه این نگاه مردسالارانه است که موجب ادعای نقص عقل زنان می شود.
عامل دومی که بیشتر به عنوان نشانه خارجی تاییدکننده به کار می رود رفتار ظاهری مردان و زنان است. یعنی بروز قوی تر احساسات در زنان و مخفی شدن احساسات در مردان. چیزی که موجب این تصور می شود که انگار پشت پرده هم احساسات زنان قوی تر است و حاکم بر عقلشان. جالب این جاست که هیچ کس به مغزش خطور هم نمی کند, شاید علاوه بر احساس, عقل زنان هم قوی تر باشد!
بگذریم! به هر حال در جامعه ما مردان عقل کلند و زنان عقل ناقص و احساس کل. حوزه و دانشگاه هم ندارد. مومن و لامذهب هم ندارد. تهرانی و شهرستانی و شهری و روستایی هم ندارد. اصل قضیه سر جای خودش است فقط شدت وظاهرش تغییر می کند. این افراد هستند که در موارد خیلی استثنایی این قاعده را نقض می کنند. وگرنه جامعه به این قاعده معتقد است و عمل می کند. گاهی به آن رنگ دین می زند و گاهی لعاب سنت.
جالب این جاست که در این میان تحقیقی بیاید و اتفاقا ادعا کند که مردان احساسی تر از زنان هستند.
اگر تصور می کنید جای زن و مرد عوض شد در اشتباه بزرگی هستید. نه خیر! این تحقیق نشان می دهد که تا الان اشتباه می کردیم. زنان ناقص العقل که بودند هیچ, ناقص الاحساس هم بودند و خبر نداشتیم!
آذر ۳م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۶ ق.ظ
لازم نیست شما آقایون راجع به مسائل ما نظر بدید.به مشکلات خودتون بپردازید.این مسائل خیلی وقته که برای ما حل شده.شما هم مطالعه ای بفرمایید بد نیست.البته اگه وقت کار مفید هم داشته باشید.
آذر ۳م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۹ ق.ظ
اگر مردان احساساتی تر نبودند نیازی به ظاهری خشن نداشتند. به نظر من آدمهای احساساتی و تا حدی هم ترسو دل نرم و نازک خود را زیر چهره خشن پنهان می کنند.
آذر ۳م, ۱۳۸۷ at ۶:۵۰ ق.ظ
آقای محمد حسن سلیمانی عزیز,
بسیار عالی بود. هرچند از دید منطقی و هوش زیادی که در نوشته های پیشین شما دیده بودم جز این هم انتظار نداشتم. بسیار خوشحالم که مردی که از قضا در محیط مذهبی بزرگ شده, آنقدر شهامت دارد که اصل قضیه را بیان می کند. با الفاظ بازی نمی کند و نقصها را بخوبی می بیند و تناقضها را درک می کند. تحسینتان می کنم و برایتان دست می زنم.
با شما موافقم که بحث مربوط به قشر خاصی نیست و از قضا در آزادترین جوامع هم به نوع دیگری هرچند بسیار خفیف تر و انسانی تر به وضوح وجود دارد. اما مشکل آنجاست که قوانین ناشی از آن به نام فرامین الهی و حرف بی چون و چرا مطرح می شود. اینجاست که یک لوبیا با فهم لوبیایی, دینی که انقدر به وضوح اشتباه می کند را نمی فهمد.
آذر ۳م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۵۶ ق.ظ
لطف دارید.
آذر ۳م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۲ ب.ظ
خیلی خوب بود. ممنون.
آذر ۳م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۳ ب.ظ
کامل و جتمع انگار که قلم کسی باشد که با گوشت و پوست احساسش کرده قلم کسی از همان جنس
مرسی
آذر ۳م, ۱۳۸۷ at ۴:۲۷ ب.ظ
سلام علیکم.
درباره ی زن، بنده گمان می کنم اگر در کل قرآن و روایات، دستگاهمندانه و جامع به موضوع نگاه کنیم، زن عزیز و محترم است.
***
بنده در
http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-376.aspx
مقاله ای نوشتم. هر دو آقازاده ی آقای اسدالله بیات ابتدا از من ناراحت شدند. ولی خوشبختانه در نهایت با هم رفیق شدیم!
قسمتی از مقاله:
واقعاً برای بنده عجیب است. اگر زن به اجتهاد مصطلح در بین اصولیان و فقها دست پیدا کند، باید منتظر بماند ببیند مردان مجتهد اجازه ی رجوع مردم به او (زن مجتهد) را صادر می کنند یا نه؟ اجازه ی قاضی شدن را برای او صادر می کنند یا نه؟ اجازه ی رهبر یا رئیس جمهور یا یا رئیس مجلس شدنِ زن مجتهد یا غیر مجتهد را صادر می کنند یا نه؟
البته دست بالای دست بسیار است. خود مراجع تقلید محترم، اگر چاپ و توزیع شدن رساله ی شان یا برقرار بودن وبسایتشان، خطری برای امنیت ملی (در واقع: امنیت حکومت) باشد، به راحتی از چاپ و توزیع رساله ی شان جلوگیری می کنند و نیز به راحتی وبسایتشان را فیلتر می کنند. اتفاقاً شاید تا رسیدن به خود ِ فقه گویا (اصطلاح شیخ محمد صادقی ی تهرانی) و فقه پویا (اصطلاح حضرت آیت الله خمینی رحمت الله علیه و تعدادی از فقهای دیگر) هنوز خیلی راه است، ولی از تجدد و تکنولوژی این نصیب شده است که اگر رساله ی توضیح المسائل بنده ی نوعی را خمیر کردند یا از توزیعش جلوگیری کردند بنده بروم وبسایت تأسیس کنم و در تمام صفحات بنویسم: مرجع عالی قدر آیت الله العظما … («شاید»، البته «شاید»، شکل گیری ی وبسایت آقا شیخ اسدالله بیات این گونه بوده است).
آذر ۳م, ۱۳۸۷ at ۷:۰۸ ب.ظ
برای من جالبه که شما دید انتقادی دارین و این توی بقیه پستاتون هم بود. مسایلی که مطرج میکنید جالبند و نگاه دقیقی دارید. یک کامنت دوستانه داشتم و امیدوارم که مفید باشه. فکر میکنم اگر کمی خلاصه تر بنویسید هم خوانندگان بیشتری خواهید داشت و هم راحتتر میشه با وبلاگ شما ارتباط برقرار کرد. مثلا به نظرم این پست رو میشد در یک یا جداکثر دو پاراگراف نوشت.
شاد باشید
آذر ۳م, ۱۳۸۷ at ۷:۱۲ ب.ظ
از لطف همه متشکرم خصوصا از کامنت دوستانه شما آزاده خانم.
متشکر از راهنمایی تان. حقیقتش خودم هم احساس کردم کمی طولانی شد. سعی می کنم خلاصه تر بنویسم. کم کم ادبیات وبلاگی بیشتر دستم میاد.
موفق باشید
آذر ۳م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۰۲ ب.ظ
در آیه شریفه ۱۸۷ سوره بقره آمده است:
أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِکُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ وَعَفَا عَنکُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّیَامَ إِلَى الَّلیْلِ وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ ﴿۱۸۷﴾
در شبهاى روزه همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گردیده است آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستید خدا مىدانست که شما با خودتان ناراستى مىکردید پس توبه شما را پذیرفت و از شما درگذشت پس اکنون [در شبهاى ماه رمضان مىتوانید] با آنان همخوابگى کنید و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب کنید و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید بامداد از رشته سیاه [شب] بر شما نمودار شود سپس روزه را تا [فرا رسیدن] شب به اتمام رسانید و در حالى که در مساجد معتکف هستید [با زنان] درنیامیزید این استحدود احکام الهى پس [زنهار به قصد گناه] بدان نزدیک نشوید این گونه خداوند آیات خود را براى مردم بیان مىکند باشد که پروا پیشه کنند (۱۸۷)(ترجمه فولادوند)
همانگونه که ملاحظه می کنید مخاطب این آیه شریفه مردان هستند و آمده است که زنان را لباسی برای مردان و مردان را لباسی برای زنان قرار داده است. محتوای آیه شریفه برای ماه مبارک رمضان است که همه مسلمانان می بایست از روزه تقوی الهی را فراگیرند.
همانطور که می دانیم یک انسان هیچ گاه نمی تواند لباس باشد! ولی می تواند کارکرد لباس را داشته باشد پس لازم است کارکرد لباس مشخص شود تا مقصود آیه شریفه مشخص شود. مهمترین کارکرد لباس پوشاندن و حفظ انسان از عوامل خارجی است. خواه این عوامل خارجی عوامل جوی باشند خواه عوامل شهوانی.
اما سوال مهم آن است که چرا خداوند متعال زن را لباس مرد و مرد را لباس زن قرار داده است؟ مگر یک انسان خود نمی تواند لباس خود باشد؟ یقینا پاسخ منفی است! اما سوال مهمتر آن است که پاسخ منفی برای چیست؟
پاسخ به سوال کاملا مشهود است چرا که زن و مرد متفاوت خلق شده اند. اما آیا این تفاوت تنها تفاوتی جسمی است؟ یقینا پاسخ منفی است چرا که اگر به احکام و آدابی که برای زن و مرد نگاهی بیاندازیم متوجه می شویم که احکام آقایان با خانم ها تفاوت اساسی دارد! در احکام که دیگر تفاوت جسمانی مطرح نیست! مثلا همین حکمی که جناب آقای سلیمانی نقل کرده اند مطابق نص صریح آیه شریفه ۱۷۶ سوره نساء است.
یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاَلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَکَ وَهُوَ یَرِثُهَآ إِن لَّمْ یَکُن لَّهَا وَلَدٌ فَإِن کَانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَکَ وَإِن کَانُواْ إِخْوَةً رِّجَالًا وَنِسَاء فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ أَن تَضِلُّواْ وَاللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿۱۷۶﴾
از تو (دربارهارث خواهران و برادران) سوال میکنند، بگو خداوند حکم کلاله (خواهر و برادر) را برای شما بیان میکند: اگر مردی از دنیا برود که فرزند نداشته باشد و برای او خواهری باشد نصف اموالی را که به جا گذاشته از او (به ارث) میبرد و (اگر خواهری از دنیا برود و وارث او یک برادر باشد) او تمام مال را از آن خواهر به ارث میبرد، در صورتی که (شخص متوفی) فرزند نداشته باشد، و اگر دو خواهر (از متوفی) باقی بماند دو ثلث اموال را میبرند و اگر برادر و خواهر با هم باشند (تمام اموال را میان خود تقسیم میکنند به این ترتیب که) برای هر مذکر دو برابر سهم مؤ نث خواهد بود - خداوند (احکام خود را) برای شما بیان میکند تا گمراه نشوید و خداوند به همه چیز دانا است. (۱۷۶) (ترجمه مکارم شیرازی)
حال مسلم است که در مسائل ارث و میراث تفاوت جسمی نمی تواند مبنا باشد. در هر صورت اینکه عده ای می خواند ثابت کنند میان زن و مرد تفاوتی نیست بحثی است که شایسته است به آن پرداخته شود.
با تشکر (البته قصد داشتم که این متن را در وبلاگ خودم منتشر کنم که متاسفانه بازهم پارسی باکس با مشکلات عدیده مواجه است)
آذر ۴م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۵۳ ق.ظ
سلام!
بسیار جالب بود بخصوص منطقی
انصافا حرفهای عجیب و غریب و بی سرو ته در مورد تحلیل تفاوت مرد و زن زیاد داریم که واقعا معلوم نیست از کجا گفته میشود.
حدس علمی زدن و بحث و نظریه پردازی کردن بد نیست اما بنده که هر چه نگاه میکنم که بلکه مطالعه ی منطقی و علمی ای شده باشد در مورد تفاوت زن و مرد واقعا….
خیلی بخواهم مثبت نگاه کنم بیشتر چیزی شبیه خیالپردازی است اکثر فرمایشات…
احساساتی بودن زن!! عاقل بودن مرد!!
حرفهای کلی ای که معلوم نیست از کجا آمده و چطور باید با وضعیت مصادیق مردان و زنان جمعشان کرد. تئوریهایی که حجم مثالهای نقضشان از خود مدعا بیشتر است
چه بسا در واقع تفوق خواست بر اندیشه کاملا مشهود است و گویا برتری مرد میخواهد اثبات شود نه تفاوت زن و مرد مطالعه!!
به دین نسبت داده شدن این توجیهات که انصافا خارق العاده است!
گمان میکنم جدال بی سرانجام بر سر برتری و برابری را بهتر است خاتمه بدهیم و بنشینیم عاقلانه و عالمانه!!! مطالعه کنیم ببینیم جنسیت چیست و چه مختصاتی رو در مورد انسان خلق میکند… با ذهن ما چه کرده است!؟
خلاصه جنسیت را باید کجای هندسه ی ذهن و فکر و رفتارمان قرار دهیم!؟
و….
بقیه در وصف شخصیت ویژه ی حضرتعالی توضیح دادند به بنده نرسید لهذا فقط مجددا تشکر میکنم از نوشته های ارزشمند شما
پایدار باشید
آذر ۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۰۲ ب.ظ
ظاهرا این پژوهش که آدرسش رو لطف کردید همون یک امتیازی که برای زن در نظر میگرفتند (هر چند فی الواقع برای توجیه برخی محرومیتهای زن) رو هم ازش گرفتند!
پیش بینی بنده از مواجهه ی جامعه مون با این مطلب این است که دستها برود زیر چانه که به به ظاهرا کلا زنان هم بی عقلند و هم بی احساس!
خدا بخیر کند
آذر ۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۷ ب.ظ
متشکر از لطف دوستان.
آقای غفوری
موضوع مطلب بنده در مورد مسئله تفاوت ارث نبود. اصل وجود تفاوت را هم رد نکردم. چیزی که به آن پرداختم دیدگاه رایجی است که زنان را ناقص العقل می داند و احساسشان را حاکم بر عقلشان می بیند. بدون اینکه کمترین دلیلی برای این ادعای بسیار بزرگ و عجیب داشته باشند.
خانم بنیادی
بسیار متشکرم از نظرات اندیشمندانه تان
فکر کنم در جامعه ما مطالعه و بحث از جنسیت هم به ضرر زنان تمام شود. چون معمولا هر مطالعه ای در این جامعه با هدف از قبل مشخص انجام می شود. مثل اینکه می خواهند اندیشه جدیدی را رد کنند می گویند مشغول مطالعه شده ایم!
مگر اینکه اندیشمندانی مثل شما استثنای این قاعده شوند که می شوند.
آذر ۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۹ ب.ظ
میبخشید مجدد مزاحم شدم
نحوه ی ارتباط احکام فقهی به بحث تفاوتهای مرد و زن هم خودش مساله ی دیگری است که محل بحث است و به نظرم میرسه در این مورد هم پیش فرضهای مطالعه نشده ای داریم
اکثر بزرگواران ذیل بحث فلسفه ی احکام زنان مساله ی تفاوت زن و مرد رو مطرح کرده اند که به نظرم تبیین نکرده اند این ارتباط دادن رو
مجددا عذرخواهم و متشکر
موفق باشید
آذر ۴م, ۱۳۸۷ at ۴:۰۱ ب.ظ
بله دقیقا!
مشکل دقیقا همین جاست که می خواهند بعضی احکام را با ارجاع به تفاوت هایی توجیه کنند. در نتیجه تفاوت هایی را تعریف می کنند که گاهی این قدر عجیب و غریب و بی دلیل می شود.
بسیار لطف می کنید
از نظراتتان استفاده می کنم
موفق باشید
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۷ ق.ظ
[...] دوست عزیزم محمد حسن سلیمانی که چند وقتی است با قلمی شیوا از دریچه حوزه وبلاگ می نویسد در تازه ترین یادداشتش با عنوان “نقض کل” اینگونه نوشته است:اینجا [...]