…روزی نوشت

محمد حسن سلیمانی

به یاد دارم چند وقت قبل در سایتی گزارش جذابی را می خواندم که در بخشی از آن با همسر شهیدی گفتگو شده بود و او گفته بود که پس از شهادت همسرش, برادر خودش او را تهدید کرده بود که اگر ازدواج کند, او را می کشد.

در جامعه ما ازدواج کردن مرد پس از فوت همسرش خیلی عادی است و حداکثر پچ پچه هایی در میان دیگران می شود و تمام. گناهی مرتکب نشده. حتی اگر یک ماه هم از فوت همسرش نگذشته باشد. اما زنی که شوهرش را از دست داده تا ماهها باید زانوی غم در بغل بگیرد و لبخند هم بر چهره نیاورد و یک سال هم اگر بگذرد ازدواج کردنش به معنای سرازیر شدن سیل تهمت ها و حرف و حدیث ها خواهد بود.

وقتی نگاه ما به زن نگاهی کالاگونه باشد که طفیلی وجود مرد است طبعا چنین مسئله ای هم عادی خواهد بود. مردی که زنش فوت کرده, کالایی را از دست داده که هر چند مدتی از این بابت ناراحت باشد اما همان نوع کالا یا صد برابر بهترش را می تواند بخرد! خصوصا اگر هوس کند همسر جدیدش تازه به سن قانونی رسیده باشد. اما زنی که شوهرش فوت کند اربابش را از دست داده. وجود او وابسته به وجود آن مرحوم بوده و بنابراین شایسته است که حتی بر سر این فاجعه از دست دادن اصالت وجودیش, جانش را هم فدا کند.

مسئله زمانی بغرنج تر می شود که شوهر مرحوم شده, در واقع یا از دید بقیه, قهرمان باشد. اینجاست که ازدواج زن علنا خیانتی به یک قهرمان محسوب شده که ممکن است حتی شایسته قتل باشد. نمونه این قضیه در سال های جنگ ایران و عراق مطمئنا خیلی زیاد بوده. روزی نبوده که زنی شوهرش را از دست نداده باشد و طبعا روزی نبوده که انسانی جدید به ورطه هولناک بیوگی در جامعه ما نیفتاده باشد.

دیدگاه های ضد زن در جامعه ما کم نیست. اما وقتی یک نماینده مجلس طوری صحبت می کند که دقیقا همین دیدگاه از سخنانش فهمیده می شود خیلی دردناک تر است. و دردناک تر وقتی که آن نماینده روحانی هم باشد که باید بداند که چنین دیدگاه هایی کمترین مقبولیتی نزد دین ندارند. بگذریم از نسبت نداشته شان با اخلاق و انسانیت.

همسر شهید باکری ظاهرا از نمایندگان مجلس خواسته اند که به صادق محصولی برای وزارت کشور رای اعتماد ندهند و استناد کرده اند به سوابقی از دوران مسئولیت آقای محصولی در ارومیه. به آقای محصولی و بحث رای اعتمادشان کاری ندارم. آقای قربانی که از قضا عضو هیات رئیسه مجلس هم هستند, گفته اند که نباید به اختلاف نظر همسر شهید باکری و آقای محصولی در رای اعتماد به ایشان توجه کرد. چون ایشان سال ها قبل همسر شهید باکری بوده اند و مدتهاست که شوهر کرده اند!

مطمئنا منظور خانم امیرانی هم اطاعت نمایندگان از ایشان به خاطر نسبتشان با شهید باکری نبوده. نظری داده اند با توجه به مسائلی که سابقا در آذربایجان پیش آمده. آقای قربانی هم در مقابل می فرمایند که چون ایشان ازدواج کرده اند نباید نظرشان ملاک رای دادن قرار گیرد و به خاطر ازدواجشان به نظرشان بی توجهی شود.

بد نبود توضیح می دادند که چطور ازدواج کردن یک زن که از عادی ترین حقوقش است می تواند ملاک توجه یا عدم توجه به نظرش شود آن هم نظری که کمترین ارتباطی به ازدواجش ندارد. بد نبود نسبت این حرفشان را با شرع و اخلاق هم تبیین می کردند. خصوصا این اقتضای لباسی است که بر تن دارند. انتظار بی جاییست. چنین کلامی کمترین نسبتی با شرع و اخلاق ندارد. چیزی که انتظار می رود عذرخواهی ایشان از خانم امیرانی است.

۱۴ نظر به “بیوه باش و بیوه بمیر!”

  1. آزاده می گوید:

    عالی بود.

  2. فائقه می گوید:

    براوو آقای سلیمانی
    مدتیه که نوشته هاتونو می خونم . با شهر قم -مردمش و تمامی محدودیتها وافکارش آشنایی زیادی دارم ….!!
    شاید وجود این وبلاگ با عث بشه فاصله عمیقی که بین جامعه و افکار و لباس روحانیت بوجود اومده تا حدی کم بشه .برام جالبه بدونم تو ذهن یه طلبه جوان که شاید تو خیابون با لبخند تمسخری به خاطر لباسش از کنارش بگذرم چی می گذره , همیشه توی ذهنم وقتی یه طلبه جوونو می دیدم با توجه به دیدگاه فعلی جامعه از خودم می پرسیدم چه چیزی باعث شده رنج پوشیدن این لباسو تحمل کنه و همیشه هم حرفم این بوده اگه تمامی این ارشادها و سخنها از زبان یه فرد با لباسی غیر معمم مثلا کت وشلواری خارج می شد شاید پذیرش مردم بهتر از الان می شد
    به هر حال به نوشتنت ادامه بده طلبه جوان !
    موفق باشی

  3. links for 2008-11-15 | نیم خط وحید » انعکاس لینکهای جالب و خواندنی روز می گوید:

    [...] …بیوه باش و بیوه بمیر! همسر شهید باکری ظاهرا از نمایندگان مجلس خواسته اند که به صادق محصولی برای وزارت کشور رای اعتماد ندهند و استناد کرده اند به سوابقی از دوران مسئولیت آقای محصولی در ارومیه. به آقای محصولی و بحث رای اعتمادشان کاری ندارم. آقای قربانی که از قضا عضو هیات رئیسه مجلس هم هستند, گفته اند که نباید به اختلاف نظر همسر شهید باکری و آقای محصولی در رای اعتماد به ایشان توجه کرد. چون ایشان سال ها قبل همسر شهید باکری بوده اند و مدتهاست که شوهر کرده اند! [...]

  4. محمد حسن سلیمانی می گوید:

    از لطف هر دو بزرگوار متشکرم.

  5. فائقه می گوید:

    چرا ارشیو نظرات رو پاک کردید؟!!!!!

  6. محمد حسن سلیمانی می گوید:

    پاک نکردم. ظاهرا سایت مشکل پیدا کرده بوده.

  7. محمد می گوید:

    چقدر اسم شما برام آشنا ست واقعا در قم زندگی می کنید

  8. محمد حسن سلیمانی می گوید:

    بله!

  9. تارنما می گوید:

    با شما موافقم.

  10. مینو طوسی می گوید:

    محمد حسین
    اگر چه نوشته هایتان نشان از شعوری فرای شعور روحانیت میدهد و به دلم نشست اما باید بگویم نخست اینکه: روحانی یعنی وجودی فرای وجود زمینی و این در صورتی معنا دارد که ما دو نوع موجود داشته باشیم که محال است از منظر اسلام .زیرا روحانیت و الوهیت مخصوص پروردگار است پس از دید خرد گونه روحانی وجود ندارد زیرا که انسانها همه یکسان هستند از منظر پروردگار.
    دوم اینکه قرسب به سی سال است که زن و جایگاه زن از دید اقایان به اصطلاح علما نزول درون غاری و یا ضعیفه نما دارد و نظر زن و حظور زن ارزش بیانی ندارد.
    سوم اینکه اگر روشنفکری شما محدود به تعصبتان نمی شود نظر من را بی کم و کاست منعکس کنید و اینکه منصفانه بگویم نظرتان به دل می نشیند.
    مینو _ سیدنی _ استرالیا

  11. محمد حسن سلیمانی می گوید:

    مینو خانم
    از لطفتان بسیار متشکرم.
    البته من محمد حسن هستم. این را گفتم چون خیلی ها اسم بنده را اشتباها محمد حسین می نویسند که برادر بزرگتر بنده باشند.
    به نظر من نباید در مورد شعور انسان ها به خاطر بودنشان در یک قشر خاص قضاوت کرد. هر فردی در هر جایگاهی باید به عنوان خودش در نظر گرفته شود.
    البته شما که بنده را مشمول لطفتان کردید حتما در این مورد هم با بنده موافقید.
    در مورد مسئله زنان در فقه, فکر نمی کنم در سی سال گذشته قضیه تغییر کرده باشد. تنها تفاوت قضیه در تلاش برای تصویب قوانین بر اساس آن فقه بوده. وگرنه دید آقایان علما وابسته به اتفاقی همچون سی سال پیش نبوده. حتی نوع نگاه به زن در این سی سال و در حوزه علمیه قم پیشرفت هم داشته.
    نظر شما هم به دل نشست. با آرزوی موفقیت!

  12. سارا می گوید:

    کاملا با گفته های شما موافقم . در جامعه ما قانون این است

  13. مازیار می گوید:

    با درود به شما طلبه روشنبین حوزیه علمیه قم؛
    من پس از خواندن مقاله شما، به این فکر کردم که چند درصد از طلبه های حوزیه علمیه قم مثل شما میاندیشند. البته در نظر خود احکام صد در صد اسلامی هم زن در مرتبه ای پائین تر از مرد قرار دارد. وقتی حقوق مشخصی را از زن میگیرند و او را بعنوان شاهد در دادگاه اسلامی نیمی از مرد میدانند، و وقتی زن نه فقط برای مسافرت به خارج از کشور به اجازه کتبی شوهر نیاز دارد، بلکه احکام اسلامی زن را منع میکنند که حتی بدون اجازه شوهر از خانه خارج شود!

    شما از همینجایش بگیر دوست طلبه من و برو تا آخرش.
    ما باید و مجبوریم این اصل را قبول کنیم که مذهب یک موضوع شخصی است و نمیتواند حکومت کند. شما نگاه به دستهای آقایان علما و روحانیون بیندازید، هیچ کدام از آن دستها کار نکرده است! پیغمبر اسلام بیل مزد و گندم درو میکرد! این آقایان چه کرده اند جز اینکه با دست آویز قرار دادن ماجرای آشورای حسینی، مردم را صدها سال است که به گریه و شیون واداشته اند تا رونق منبرهایشان کم نشود.
    من نمیدانم این همه روحانی متخصص در زمینه های مختلف تکنیکی، جنگی، پلیسی، تربیتی، فرهنگی، اقتصادی، قانون گذاری، مدیریت بازرگانی و صدها رشته دیگر از کجا یک مرتبه بعد از انقلاب سبز شدند که در رأس هر سازمان و اداره ای یکی از آنها را گذاشته اند!

    وقتی در مملکتی کلمه “نظام” جای کلمه “مردم” را گرفت و هر کاری میکنند برای تثبیت “نظام” است و نه به صلاح مردم، دیگر از یک نماینده مجلس که در این “نظام” به مجلس قانونگذاری راه پیدا کرده توقع بیشری نمیشود داشت.
    پیروز باشید

  14. امین می گوید:

    سلام دوستان
    مطلب زیبایی بود
    خدا نسل دین دار نمایان را از روی این کره خاکی بر دارد
    کاش کسانی که از دین دم می ردند قدر و حرمت این مقام را می دانستند

نظر شما


mhsoleimani66@gmail.com

بهمن ۱۳۸۸
ش ی د س چ پ ج
« دی    
 ۱۲
۳۴۵۶۷۸۹
۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶
۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳
۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰