…روزی نوشت

محمد حسن سلیمانی

بایگانی برای دی, ۱۳۸۷

از نماز آقای صانعی بر می گشتم. سوار ماشینی شدم. چهره راننده اش آشنا بود. چند وقت قبل سوار شده بودم. مثل دفعه قبل آخوند یا مداحی داشت سخنرانی می کرد و البته مثل دفعه قبل صدای ضبطش خیلی بلند بود. ولی ظاهرا گوش بنده عادت کرده! پرسید صدا اذیتتون نمی کنه؟ گفتم نه خواهش می کنم. در مورد عادت چیزی بهش نگفتم.

حاج آقا ماجرای خواستگاری عبدالله بن جعفر از حضرت زینب را نقل می کرد. گفت وقتی عبدالله بن جعفر از حضرت زینب نزد امام علی(ع) خواستگاری کرد امام به حضرت زینب گفت که تا الان خیلی ها اومده بودند خواستگاری, ولی چون لایق نبودند من بهت نگفتم. مادرها خصوصا به این قسمتش توجه کنند. هر چی خواستگار میاد برای دخترتون, نرید بهش بگید. ده تا خواستگار میاد ردشون می کنید, نزارید همه رو دخترتون متوجه بشه. همینا باعث بی حیایی میشه…

خوشبختانه ما توی ماشین مادر نداشتیم. حاج آقا بدآموزی داشتند!