…روزی نوشت
بایگانی برای آذر, ۱۳۸۷
۰۹ ۲۴م, ۱۳۸۷
بین درس فقه و اصول آقای محقق داماد معمولا یک ربعی فاصله می شود. یکی از شاگردان اصولشان گفتند روز عید غدیر عیدی می دهید دیگر؟ آقای محقق فرمودند اگر ما رو اینجا پیدا کردی بیا عیدی هم بگیر!
بعد تعریف کردند که سابق رسم بوده روز عید غدیر خانه سیدها بروند و به سیدها هدیه بدهند. حالا برعکس شده هدیه می خواهند.
گفتند زمانی در خرم آباد بوده اند و چند نفر از روحانیون سید آنجا روز عید در منزلشان می نشسته اند و مردم به دیدارشان می آمده اند. یک کیسه خیلی بزرگی هم آنجا بوده که صبح تا شب پر می شده از پول. اون طوری که آقای محقق اشاره کردند ارتفاع کیسه حداقل یک متری می شده!
دوستان سید ما از الان کیسه هایشان را آماده کنند. البته در کیسه های مردم اگر چیزی باقی بود شاید کیسه آنها هم چیزکی در روز عید پیدا می کرد!
۰۹ ۲۰م, ۱۳۸۷
یادم هست وقتی زلزله بم آمد بین بعضی از مردم قم حرفی شایع شده بود و دهن به دهن می چرخید. ماجرا از این قرار بود که زلزله زیر قم آمده و یکی از حضرات آیات که خیلی هم کرامات از ایشان نقل می کنند دعا کرده اند که زلزله اینجا نیاید. به خاطر همین دعا زلزله از قم رفته و در بم اتفاق افتاده!
البته قم هم کم زلزله نداشته. من خودم دو بارش را یادم هست. بار دیگرش هم بچه بوده ام.
آقای قرائتی از ارتباط بین زلزله و ندادن زکات خرما در بم گفته اند.
نمی دانم اگر چنین زلزله ای در قم بیاید چه می فرمایند. البته آن موقع هم می توان تقصیرش را گردن جوانان صفائیه گرد قم انداخت!(صفائیه خیابانی در قم است)
یکی این نقشه را به من نشان داد. نقشه خطر زلزله در جهان… درست است! اولین سرخی که به چشممان می خورد ایران است. ظاهرا خدا خیلی هوای ما را دارد که این همه بلا برایمان می فرستد.
بعید می دانم به خاطر زکات خرما باشد!
۰۹ ۱۲م, ۱۳۸۷
رئیس دادگستری استان خوزستان گفته که در آن استان قتل های ناموسی از نظر عرف محلی کار جایزی است تا حدی که خانواده مقتول معمولا شکایتی از قاتل ندارند و حتی در برخی موارد تقاضای عفو قاتل را دارند.
آیا در یک جامعه فرضی دموکراتیک, طبقه حاکم حق دارند علیه خواست ناعادلانه اکثریت عمل کنند؟ اگر به دموکراسی با معنای قدیمی ملاک گرفتن نظر اکثریت نگاه شود طبعا حاکمان چنین اجازه ای نخواهند داشت. اما در معنای جدیدتر دموکراسی که آمیخته با حقوق بشر است قضیه پیچیده تر می شود. در واقع مسئله به صورت تضاد بین خواست اکثریت و حقوق بشر خواهد بود و پاسخ بستگی به این پیدا می کند که کدامیک از اینها را اولویت دهیم.
اینکه می توان تدریجا خواست اکثریت مردم را تغییر داد حقیقت دارد اما مسئله را حل نمی کند. تاثیرگذاری فرهنگی می تواند بدون تقابل با خواست اکثریت باشد. اما تغییرات فرهنگی امری تدریجی و به شدت احتمالی است. ممکن است تلاش های طولانی مدتی در راستای تغییر یک فرهنگ ناسالم, در اکثریت اهدافش ناکام بماند. همان طور که در موارد زیادی این طور شده.
به علاوه ما با یک انتخاب فعلی روبرو هستیم. اینکه فرضا ده سال دیگر فرهنگ جامعه مورد نظر تغییر کند ارتباطی با مسئله فعلی ندارد.
در مواردی مثل نمونه خوزستان و قتل های ناموسی شاید بتوان با توجه به اینکه خوزستانی ها جزئی از یک دولت-ملت واحد یعنی ایران هستند قضیه را حل کرد. اما در موارد زیادی این قضیه در مورد کل یک کشور مطرح است.
مثلا با اطمینان می توان ادعا کرد که اکثریت مردم ایران مخالف جرم محسوب شدن همه انواع تنبیه بدنی کودکان هستند.
دو سوال در اینجا هست. یکی اینکه آیا حکومت حق دارد خلاف اراده این اکثریت تصمیم عادلانه بگیرد؟ دوم اینکه آیا حکومت عملا می تواند چنین کاری بکند؟ توضیح اینکه در دموکراسی منبع مشروعیت و وجود حکومت مردم هستند. حکومت می تواند با استحاله و تغییر این ذات دموکراتیک تبدیل به حکومتی استبدادی شود. طبعا در آن حالت دیگر با چنین مسئله ای روبرو نخواهیم بود. اما آیا با حفظ این ذات, حکومت توان چنین تصمیمی در مقابل اکثریت را دارد؟
اگر یک حکومت دموکراتیک در موارد معدودی با چنین قضیه ای روبرو شود طبعا سوال دوم کمتر مطرح می شود. اما مسئله وقتی حاد می شود که این موارد از سر و روی حکومت بالا روند!
واقعیت آنست که در تمام دموکراسی ها, در موارد زیادی خواست نخبگان حاکم بر خواست اکثریت مردم ترجیح داده می شود. برای نمونه می توان به طرح های اخیر برای مقابله با بحران اقتصادی جهان اشاره کرد. در مواردی نظرسنجی ها نشان دهنده مخالفت مردم یک کشور با طرح اقتصادی دولت آن کشور بوده. اما دولت بر اساس نظر کارشناسانش آن طرح را در پیش گرفته و در واقع به نظر اکثریت پشت کرده.
بدیهی است که نمی توان از واقعیت هر چند موفق کاری برای مشروعیت قطعی آن عمل استدلال کرد.
۰۹ ۱۱م, ۱۳۸۷
از اعتقادات رایج بین دینداران یا لااقل بعضی از گروه هایشان اعتقاد به فطرت خداجو است. در معنای فطرت و همین طور نوع خداجویش حرف و بحث زیاد است. اینکه اصلا فطرت به چه معنی است؟ آیا واقعا چنین چیزی قابل مشاهده در انسان تازه متولد شده هست؟ و…
در خبری دیدم که یک استاد دانشگاه آکسفورد ادعاهایی در این مورد کرده و به تحقیقاتی هم استناد کرده. تا زمانی که مفصلا چنین تحقیقی را بررسی نکرده ایم قضاوت درباره آن سخت است.
اما نکته خاصی در پایان خبر به نقل از آن استاد نقل شده که قابل توجه است:
“ذهن کودکان به طور طبیعی با رشد تمایل به وجودی مقدس و طراحی هوشمند همراه است. در حالی که فرضیه تکامل تدریجی با سرشت طبیعی انسان سازگار نبوده و باور آن نسبتا کار دشواری است”.
به تضاد یا عدم تضاد بین پذیرفتن تکامل تدریجی و اعتقاد به خداوند خالق کاری ندارم.
اولین مسئله اینست که آیا تمایل ذاتی انسان به یک گزاره موجب افزایش احتمال صحت آن می شود؟
امر دومی که بسیار قابل توجه است اینکه طبیعتا انسان در ابتدای تولد به توضیحات ساده تر تمایل بیشتری خواهد داشت. تمایل طبیعی ما در جهت ارائه پاسخ های ساده تر به سوالات است. پس در مورد موجودات اطرافمان طبعا خلقت یکباره را ترجیح می دهیم تا نظریه ای پیچیده مثل تکامل تدریجی.
حتی به نظر خنده دار و عجیب می رسد که کودکی به نوعی تکامل حتی از نوع ساده اش معتقد شود و اگر چنین موردی یافت شود قطعا در مورد هوش و استعدادش متعجب می شویم.
۰۹ ۱۰م, ۱۳۸۷
ظهر برادرم حرف یکی از هم لباسان در تلویزیون را نقل کرد. ظاهرا به خانم ها توصیه کرده بودند که همیشه مدرک تحصیلی شان را پایین تر نگه دارند و بعد با دستشان هم اشاره کرده اند که اگر مردان اینجا هستند زن ها اینجا باشند.
ظاهرا ایشان در یکی از موسسات اقماری حوزه روانشناسی هم خوانده اند. البته متاسفانه روانشناسی و امثال آن در قم (و حتی ایران) معنای خاصی دارد.
اگر به این حضرات اعتراض کنیم درجا می گویند شما که روانشناسی نخوانده ای. در روانشناسی اثبات شده که مرد از زن باید بالاتر قرار گیرد. حالا ما هم نمی دانیم روانشناسی که در قم تدریس می شود چیست!
حالا بنده وارد حوزه روانشناسی نمی شوم چون بلد نیستم. ولی بد نیست به یکی از تبعات این حرف اشاره کنم.
ایشان به خانم ها توصیه کرده اند که در تحصیل از شوهرشان جلو نزنند. از طرف دیگر ایشان و امثالشان همیشه تاکید کرده اند که خانم ها حتما ازدواج کنند و هر چه زودتر هم ازدواج کنند بهتر. پس در نتیجه مدرک تحصیلی زنان در جامعه باید پایین تر از مدرک تحصیلی مردان باشد. صرفا به این خاطر که درون خانواده ها, خانم ها در تحصیلات جلوتر نباشند.
خصوصا در جامعه ای مثل ایران می توان تبعات این حرف را بهتر حس کرد. در جامعه ای که اکنون زنانش از مردان در تحصیل پیش افتاده اند و اگر بخواهیم توصیه های امثال ایشان را عملی کنیم طبعا باید مانع سیل عظیم دختران مشتاق ادامه تحصیل شویم. آن هم با یک استدلال بسیار شرعی و عقلایی! چون اگر در آینده بخواهید ازدواج کنید باید از مردتان پایین تر باشید پس بهتر است ادامه تحصیل ندهید.
زمانی می گفتند به دلایل اقتصادی و کاری سهمیه بندی جنسیتی لازم است. حالا باید گفت به دلیل تناسب در خانواده ها سهمیه بندی لازم تر شد.
جالب است که در نگاه بعضی ازدواج اصل زندگی است. البته نه برای مردان! مثلا اگر خانمی شیفته مباحث علمی باشد و استعداد و کوشش طی کردن مدارج مهم تحصیلی را هم داشته باشد اما شوهرش به هر دلیلی نتواند یا نخواهد ادامه تحصیل دهد, طبق توصیه ایشان, خانم بهتر است تمام آرزوها و اهدافشان را به گور ببرند تا خدای نکرده ابهت شوهرشان خدشه دار نشود!
آقای جنتی در نماز جمعه هفته قبل شکایت کرده اند از اینکه چرا خانم ها در ازدواج به اینکه شوهرشان تحصیلاتی هم سطح یا بالاتر از خودشان داشته باشد توجه می کنند. بد نبود نگاهی به همین طرز فکر رایجی که در بالا بیان شد می کردند. وقتی که اعتقاد رایج متمایل به برتری مردان در تحصیل باشد بدیهی است که زنان از همان اول به فکر هماهنگی تحصیلات باشند تا بعدا مشکلی پیش نیاید.
بگذریم از اینکه از نظر فرهنگی هم توجه به تناسب در تحصیلات طبیعی است.
۰۹ ۱۰م, ۱۳۸۷
روزنامه ملیت چاپ ترکیه از ارتباط بین گروه “ارگنه کون” و موساد نوشته و اینکه یک خاخام یهودی عضو این گروه به کانادا فرار کرده.
در مورد صحت این جور اخبار همیشه تردید جدی هست. اما بسیاری از خبرها همین طور هستند و بنابراین انسان می خواهد چنین اخباری را نیز در پازل قرار دهد.
اگر مثل بعضی از هموطنان بخواهیم ساده به قضیه نگاه کنیم خیلی راحت خواهیم بود. دولتی اسلام گرا بر سر کار است و اسرائیلی ها هم با اسلام مشکل دارند. در نتیجه دوست داشتند از طریق چنین گروهی موجب سقوط آن دولت شوند یا حداقل آن را متزلزل کنند.
اما دنیای سیاست را اصلا نمی توان ایدئولوژیک فهمید. در سیاست هیچ ضرورتی ندارد که اسرائیل با هر گروه اسلام گرایی, صرفا به دلیل این عنوان, مشکل داشته باشد. در نتیجه, بر فرض صحت این خبر, تحلیلش واقعا سختتر می شود.
اینکه ترکیه با اسرائیل روابط نزدیکی دارد امر مورد تردیدی نیست و به نظر می رسد کم و بیش این رابطه در دولت اسلام گراها هم حفظ شده باشد. به علاوه در دولت جدید ترکیه دیپلماسی بسیار فعال تری در پیش گرفته شده که از جمله موجب شد اسرائیل و سوریه پس از چند سال با واسطه گری ترکیه, مذاکره غیر مستقیم(و فعلا ناکام) داشته باشند. مطمئنا چنین مذاکره ای در جهت خواست اسرائیل هم بود. بنابراین دیپلماسی فعال تر ترکیه لااقل از جهاتی موافق منافع منطقه ای اسرائیل هم بوده. هر چند مثلا از جهت تلاش ناکام ترکیه برای نزدیکی آمریکا و ایران کاملا متضاد با منافع اسرائیل باشد.
از طرف دیگر توجه به این امر هم لازم است که گروه ارگنه کون آن طور که اعلام شده گروهی برای ساقط کردن دولت ترکیه بوده. بنابراین همکاری با آن, همکاری در جهت ساقط کردن دولت اسلام گرای ترکیه بوده.
شاید در دولت جدید ترکیه در مواردی اختلافاتی با اسرائیل پیش آمده باشد. اما به نظر نمی رسد تغییر آنچنانی در روابط سابق پدید آمده باشد که اسرائیل بخواهد از طریق سازمان اطلاعاتی خود سقوط دولت اسلامگرا را موجب شود. مگر اینکه اختلافاتی در پس پرده باشد که از دید ناظر بیرونی مخفی بماند. اختلافاتی که در صورت وجود و با توجه به منافع منطقه ای اسرائیل, احتمالا جنبه نظامی داشته باشند.
با توجه به این احتمال و به علاوه نقش محوری ایران در برنامه های نظامی و غیرنظامی اسرائیل, احتمال مربوط بودن چنین اختلافی به ایران وجود دارد. درگیری های نظامی مختلف اسرائیل هیچ کدام ارتباط خاصی به ترکیه ندارد. اما در مورد ایران, اسرائیل دو راه برای تجاوز دارد. آسمان عراق مشکلات خاص خودش را دارد. از طرفی نیاز به مجوز آمریکا برای عبور است و از طرف دیگر برای آمریکا دادن چنین اجازه ای تبعات شدیدی خواهد داشت. پس در این میان آسمان ترکیه اهمیت زیادی پیدا می کند. به نظر می رسد شکی هم در این نباشد که مثلا دولت قبل از دولت اسلام گرای کنونی امکان همکاری بیشتری در این مورد داشت.
۰۹ ۹م, ۱۳۸۷
در برنامه ای در شبکه چهار استاد خانمی ابراز تعجب کرده اند از اینکه دخترهای مذهبی در کلاس درس مثل پسرها وارد بحث نمی شوند و این به دلیل بی توجهی آنها به حقوق و نقششان در جامعه است.
نمی خواهم از این کلام مثل بولتن نیوز توهین به حجاب را برداشت کنم. دقیقا به این خاطر که کمترین ارتباطی بین این حرف و توهین به هر چیزی نمی یابم. اما اگر مطلب فقط همین بوده که این خبرگزاری نقل کرده به نظر من این استاد محترم قضیه را خیلی ساده کرده اند و اصلا همه جانبه نگاه نکرده اند.
بسیاری از دختران مذهبی و حتی غیر مذهبی از طرف جامعه برای سکوت تحت فشارند. یعنی بسیاری حرف زدن یک دختر را ابراز وجود می دانند و سرزنش می کنند و بسیاری هم ابراز وجود می دانند و خیلی خوشحال هم می شوند از این ابراز وجود! اگر کسی جو دانشگاه ها را دیده باشد حتما این را احساس کرده.
در دوران کوتاه دانشگاه هم اتاقی داشتیم که حسابی به بنده لطف داشتند. گاهی از الطافشان بد نیست بنویسم. مثلا از کرامات این دوست بزرگوارمان این بود که ساعت دو نصفه شب ماه رمضان از صدای ناگهانی آواز و رقصشان از جا پریدیم یا اینکه روزی از بنده حسابی طلبکار شده بودند که چرا سحر از سلف سرویس غذا نمی گیرم تا ایشان هر موقع دلشان خواست روزه خواری کنند!
یادم هست روزی اعتراض می کرد از دخترانی که سلام نمی کنند و رفته بود پای تخته کلاسشان چیزی نوشته بود و چنین دخترانی را خنثی خوانده بود! در دانشگاه چنین جوی خیلی شدید بود. خیلی ها بودند که کم مانده بود با یک سلام تا کجاها فکرشان برود. بگذریم از کسانی که ممکن بود با یک سلام عاشق شیدا شوند!
رشته ما فیزیک بود و بین بچه های ما تا وقتی که من بیرون آمدم معمولا هیچ دختر و پسری با هم سلام نمی کردند. یادم هست اتفاقا روزی در جمعی از این مسئله ابراز ناراحتی کردم و گفتم یه جوری است که آدم از کنار همکلاسی اش رد شود و عین چی به همدیگر سلام هم نکنند. بعد یکی از دوستان اعتراض کردند که چه معنی دارد دختر و پسر نامحرم به هم سلام کنند. من هم دیگر چیزی نگفتم.
در دانشگاه و همین طور کل جامعه هر دو نوع وجود دارد. سرزنش های عجیب و تخیلات عجیبتر!
بنده هم شخصا به فعالیت بیشتر دختران و زنان مذهبی معتقدم و فکر می کنم حجب و حیا نباید مانع زندگی و فعالیت و دفاع از حقوقشان باشد. اما اصلا درست نیست که از این سکوت پتک دیگری برای سرزنششان درست کرد.
تمام مشکل همین قضاوت های عجیب است…
۰۹ ۵م, ۱۳۸۷
یکی از شایعاتی که بین بعضی از اقشار مردم سال هاست وجود دارد, میزان رواج بیماری ایدز است. به دلایلی که همه می دانیم کمتر کسی به آمار رسمی ایدز در ایران باور دارد و در نتیجه مثل خیلی از موضوعات مشابه ممکن است مبالغه های وحشتناکی در این مورد بین مردم باشد.
آماری که رسما اعلام می شود از دو نظر همیشه مورد تردید بوده. از نظر کمی و از نظر کیفی. اولا به نظر می رسیده که میزان مبتلایان به اچ آی وی بالاتر یا خیلی بالاتر از آمار رسمی باشد. از طرف دیگر سهم راه های انتقال ایدز مورد تردید بوده. یعنی ظاهرا گرایشی برای مخفی کردن سهم روابط جنسی خطرناک در انتقال ویروس ایدز وجود داشته یا تصور می شده وجود دارد.
کم کم سهم زیاد و در حال ازدیاد روابط جنسی در انتقال ایدز پذیرفته و اعلام می شود و آخرین نمونه آن گفتگوی رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت با خبرگزاری فارس است. این نشانه گسترش خطرناک این عامل انتقال بیماری ایدز است. اینکه دقیقا قضیه چه ابعادی دارد از دسترس ما خارج است.
هر وقت این قضیه مطرح می شود, مسئله اطلاع رسانی درباره ابعاد گسترش این بیماری و آموزش راه های جلوگیری از انتقال آن پشت سرش می آید.
در مورد مسئله اول از دید من اصلا حرفی نیست. اینکه آمار واقعی و دقیق و سهم هر عامل انتقالی باید اعلام عمومی شود اصلا جای بحث ندارد. قضیه واضح است. بیماری خطرناکی وجود دارد و آگاهی کامل مردم از ابعاد آن باعث نگرانی و کنترل بیشتر می شود. به اعتقاد من اگر چیزی مانع این اعلام شده تنها مربوط به مسائل سیاسی است نه نفع یا خواست مردم.
اما در مورد مسئله دوم قضیه پیچیده تر است. مسئله دوم یعنی آموزش جلوگیری از انتقال ویروس.
بعضی این قضیه را سیاسی می کنند و سعی می کنند از آن به عنوان حربه علیه حکومت یا جریان های سیاسی خاصی استفاده کنند. اما قضیه در واقع پیچیده تر است و آن قدر اهمیت انسانی دارد که وارد کردن رقابت های سیاسی در آن اصلا کار درست و اخلاقی نیست.
واقعیت اینست که اگر از مردم در این مورد سوال شود, مسلما اکثریت مردم بیشتر مناطق ایران با آموزش مسائل جنسی خصوصا در دبیرستان ها مخالفت شدید می کنند. از طرف دیگر به نظر می رسد چنین آموزشی تنها راه مقابله جدی و کارساز با عامل جنسی در انتقال ایدز باشد. پس با یک مسئله روبرو هستیم. از طرفی ضرورت بهداشتی یک آموزش و از طرف دیگر مخالفت شدید مردم.
نه می توان نظر مردم را در این مورد قبول کرد و سکوت کرد هر چند به دنبالش فاجعه باشد. نه می توان بی توجه به نظر مردم دست به چنین آموزشی زد. مسلما در این صورت هم مخالفت های جدی از سوی مردم به اشکال مختلف صورت خواهد گرفت.
قطعا باید وجه مخالفت مردم را شناخت. اینکه وجه مخالفت را کاملا دینی بدانیم دور از واقعیت است. بسیاری از گرایش های ظاهرا دینی در جامعه, لااقل در شرایط فعلی, حالت سنت و اعتقادات رایج عرفی دارند هر چند در گذشته منشا دینی هم داشته اند.
با این وجود وجه دینی قضیه اصلا کم نیست. لااقل می توان از استعداد دین برای پذیرفته شده چنین آموزشی استفاده کرد. یعنی مثلا اگر فقها این کار را جایز بدانند تاثیر بسیار زیادی در مردم خواهد داشت. پس لازم است از زاویه دین به قضیه نگاه شود.
این از نگاه عمومی است. مسلما از جنبه شخصی برای بنده هم مثل بقیه مردم, جنبه دینی قضیه بسیار اهمیت دارد.
از زاویه دین دو مسئله در این میان وجود دارد که در مقابل همدیگر قرار گرفته اند. از طرفی آموزش جنسی در مدارس می تواند باعث گسترش روابط جنسی نامشروع در جامعه شود. از طرف دیگر هم جان تعداد نامعلومی از انسان ها در خطر جدی است.
یادم هست تحقیقی در کشور انگلستان(اگر اشتباه نکنم) نشان داده بود که آموزش جنسی اصلا باعث افزایش روابط جنسی نمی شود. بلکه حتی ممکن است موجب کاهش هم باشد. چون بسیاری از سر کنجکاوی به دنبال چنین رابطه ای می رفتند.
اما مطمئن نیستم چنین چیزی در مورد ایران هم صادق باشد. نمی توانم ادعایی بکنم. چون مسلما آن تحقیق در انگلستان هم چیزی خلاف ادعای رایج را گفته.
از طرفی به نظر می رسد عده نامعلومی زودتر به دنبال چنین روابطی بروند اما از طرف دیگر ممکن است به نظر آید که کسانی که دنبال چنین کاری می روند, بدون آموزش یا با آموزش خواهند رفت و همین قضیه در مورد کسانی که به دنبال رابطه جنسی نیستند هم کم و بیش صادق خواهد بود. خصوصا چیزی که امثال بنده به وضوح در جامعه و مدرسه دیده ایم اینست که لااقل در سنین دبیرستان آشنایی نسبت به مسائل جنسی چندان کم نیست بلکه بیشتر کسانی که اهل چنین روابطی بودند کمترین اطلاع بهداشتی نداشتند و کسانی هم که اهلش نبودند نه به دلیل بی اطلاعی بلکه از سر خواست شخصی یا اجبار محیط بود.
(در دانشگاه درس تنظیم خانواده وجود دارد و مطمئنا بین دوران دانشگاه و سن ازدواج قشر وسیعی در ایران فاصله زیادی هست. اما هیچ کس مخالفتی با این درس نمی کند. چون می داند که تاثیری در گسترش روابط جنسی ندارد. معمولا کسی به خاطر این درس دنبال چنین روابط نمی رود. همین قضیه می تواند در مورد دبیرستان هم صادق باشد)
تنها یک ادعا می ماند که چنین آموزشی موجب عادی شدن تدریجی این روابط می شود و ظاهر نامشروع آن از بین می رود. واقعیت آنست که این ادعا اصلا بیجا نیست و جای بررسی جدی دارد.
اما به فرض صحت نسبی یا کامل این ادعا, آیا از نگاه اسلام جان انسان ها مهمتر است یا قبح مسائل جنسی؟ چیزی که از متون اسلامی فهمیده می شود مسلما اهمیت بیشتر جان انسان ها نسبت به هر چیزی مثل مسائل جنسی است و تنها چیزی مثل کیان اسلام از جان انسان ها با اهمیت تر دانسته می شود.
در نهایت به اعتقاد من یا چنین تقابلی از اساس وجود ندارد. یعنی ممکن است آموزش مسائل بهداشتی مربوط به روابط جنسی اصلا موجب رواج بیشتر آن نباشد. در صورت وجود چنین تقابلی هم, مسلما بین دو گزینه جان انسان ها و مسائل جنسی, عقل و عرف و دین و اخلاق, اهمیت جان انسان ها را بیشتر می داند.
طبعا از نگاه دینی این آموزش باید محدود به مسائل مشخص بهداشتی باشد نه آموزش روابط جنسی از هر جهتی.
می توان تلاش کرد نظر مردم را هم نسبت به قضیه عوض کرد. در بسیاری از مسائل نیاز به آگاه سازی هست. این هم یکی از آنها!
۰۹ ۵م, ۱۳۸۷
ظاهرا ماجرای قانون حمایت از خانواده باز هم شروع شده. یعنی باید شروع شود. با اعتراضاتی که از سوی افراد مختلف از جمله استاد بنده آیت الله صانعی, نسبت به این قانون شد, نهایتا گفته شد که ماده بیست و سه از لایحه حذف شده و بنابراین مردان برای اختیار همسر دوم (لااقل روی کاغذ) همچنان نیاز به اجازه همسر اول خواهند داشت.
اما خانم فاطمه رهبر, عضو فراکسیون زنان, خبر از اصلاح ماده بیست و سه داده اند. و با نگاهی به نتیجه اصلاحی که فرموده اند متوجه می شویم کمترین تغییری در اصل قضیه داده نشده و ماده ۲۳ اصلاح شده هم مجوز ازدواج دوم بدون اجازه همسر اول و فقط با حکم دادگاه را می دهد.
به اعتقاد من هر کسی در هر جایگاهی وظیفه دارد نسبت به این قانون اعتراض کرده و از کیان مظلوم خانواده ایرانی حمایت کند. وبلاگستان هم مسلما می تواند در این مورد سهم قابل توجهی داشته باشد.
حاشیه: امروز روز جهانی رفع خشونت علیه زنان است. ناخودآگاه به همین مناسبت در این روزها سه گانه ای در مورد مسائل زنان نوشتم!
یکی از خانم ها نظر دادند که مسائل زنان به مردان و از جمله بنده هیچ ارتباطی ندارد و زنان خودشان بهتر می دانند با مسائلشان چه کنند. خب بنده طبعا با نظرشان موافق نیستم. هر چند معتقدم حق هیچ گروه و قشری گرفته نمی شود مگر با خواست و ایستادگی همان گروه. اما انسانیت اقتضا می کند که مثل حیوانات فقط منافع شخصی خودمان را نبینیم.
۰۹ ۴م, ۱۳۸۷
آقای ذوالعلم مشاور وزیر آموزش و پرورش, مصاحبه ای با روزنامه کارگزاران کرده اند که از جنبه های مختلف قابل بررسی است و به نظر من خیلی باید مورد توجه و نقد قرار گیرد.
از این سبک حرف ها و طرح ها زیاد مطرح می شود و معمولا به دلایل مختلف به مرحله اجرا, حتی نزدیک نمی شوند. از جمله به دلیل فشارهای زیاد و جنجال هایی که می شود. اما همیشه هم این طور نیست. بلکه گاهی, وقتی خبر طرح به همه میرسد که دارد اجرا می شود. مثل طرحی که برای بومی گزینی در دانشگاه ها, امسال اجرا شد و تبعاتش را دیدیم.
حقیقتش من در مورد حسن و عیب تدوین کتب درسی متفاوت برای دختران و پسران تردید دارم. از طرفی مسلما مخالف تبعیض هستم و این تفاوت آموزشی را نوعی تایید و تقویت تبعیض می بینم. اما از طرف دیگر این تبعیض در واقعیت جامعه ما هست. یعنی به هر حال نقش های آینده پسران و دختران بسیار متفاوت است و شاید نداشتن آموزش مخصوص موجب کمبود توانایی هایی در آینده شود که تبعات اجتماعی آن کمتر از تبعات همان تبعیض ها نباشد.
نهایتا برای من خیلی سخت است که در مورد قضیه کتب درسی متفاوت موضع بگیرم. اما آقای ذوالعلم مطلب جدیدی را مطرح کرده اند که نه تنها موضع گیری در برابرش سخت نیست, بلکه به وضوح نشان دهنده اندیشه خطرناکی است که مسلما تبعات فاجعه باری خواهد داشت:
“یک بحث دیگری مطرح است که هنوز به نتیجه مشخصی نرسیده و در قالب یک سوال قابل طرح است و آن سوال این است آیا اساسا طول زمانی که دانشآموزان دختر ما به آموزش نیاز دارند با طول زمان پسران ما یکسان است؟ آیا استعداد برتر دختران و تمرکز دختران بر آموزش موجب تسریع در آموزش نمیشود که ما بگوییم اگر یک محتوای مشترک و ثابتی داریم برای دختران و پسران. شاید دختران این توان و این کشش را داشته باشند که در زمان کوتاهتری این آموزش را ببینند. و ما بیخود یک سال دختران را معطل پسران نکنیم. این بحث هم اخیرا در بعضی از محافل کارشناسی مطرح شده که هوش یادگیری دختران در دوره عمومی قبل از دانشگاه تا سن ۱۷ سال از پسران قویتر است. آمار میانگین معدل بچهها و ورود بچهها به دانشگاه همه اینها را تایید میکند. این بحث در قالب یک سوال مطرح است ما هنوز به جمعبندی مشخصی نرسیدیم. آنچه که در دنیا وجود دارد این است که دخترها و پسرها را از این جهت مساوی دیدند”.
اولا که با کمال احترام امیدوارم هیچ گاه به جمع بندی مشخصی نرسید!
ثانیا آمار قبولی بالاتر دختران در دانشگاه به خاطر استعداد ذاتی بیشترشان است؟! دختران ایرانی خیلی باهوشند یا پسران ایرانی خیلی بی استعدادند؟ فکر نمی کنم چنین آمار بالاتر قبولی در همه جای دنیا صادق باشد.
به اعتقاد من اینها ظاهر زیبایی برای واقعیت قضیه و اندیشه ایست که پشت این طرح است. چیزی که از همان ابتدا هم به ذهن خطور می کند و در ادامه صحبت های ایشان به نوعی تلویحا تایید می شود:
“ واقعا یکی از نگرانیهای دختران این است که سن ازدواج آنها به تاخیر میافتد. الان با توسعه تحصیلات عالی در کشور دختران تا قبل از اینکه کارشناسی را تمام نکنند خیلی وارد خانواده نمیشوند و خود دختران احساس میکنند اگر میتوانستند زودتر این فرصت را پیدا کنند، شاید بهتر بود.
یعنی زودتر درسشان تمام میشد و ازدواج میکردند؟
احسنت. بدون اینکه ما فرصتی را از دختران بگیریم. یعنی یک بحث ظریف اینجاست. در واقع به خاطر اینکه حق دختران رعایت شود ما نباید دختران را معطل پسران قرار دهیم. مثلا در یک مسابقه دو اگر دختران زودتر توانستند به نقطه هدف برسند ما به دختران بگوییم شما بایستید چون پسرها از شما کندتر میآیند، کندی اینها را تحمل کنید”.
“فرمودید یکی از دلایل طرح موضوع کم کردن زمان تحصیل دختران در مدرسه مسئله بالا رفتن سن ازدواج بوده است؟
نه به عنوان یک علت ولی به عنوان یک قرینه چرا. یعنی ما اگر بتوانیم فرصت دختران را برای ورود به زندگی خانوادگی در یک موقع مناسب فراهم کنیم این یک کمکی است به آنها و ما آنها را در نظام آموزشی معطل نمیکنیم”.
واقعیت قضیه همین طرز فکر و نگاه خاص به دختران است. نگاهی که اگر اهمیت ازدواج را برای دختران بیش از تحصیل نداند کمتر نمی داند. این روزها هم تاثیر تحصیل دختران در تاخیر ازدواج ظاهرا مسلم است. در نتیجه بعضی مثل ایشان به فکر چنین طرح هایی افتاده اند. یعنی قربانی کردن تحصیل به خاطر ازدواج زودتر.
در این نگاه نقش اصلی هر زنی, نقش همسری و مادری است. تحصیل هم برای زنان تا جایی مفید است که به این نقش کمک کند و اگر بخواهد کمترین مانعی در راه ازدواج ایجاد کند نقض غرض می شود. در مورد زنان هر قضیه ای باید با توجه به ازدواج و تولید مثل باشد و با توجه به این دو برنامه ریزی شود. اما در مورد مردان نه. هر مردی ممکن است راهی خاص خودش برای زندگی انتخاب کند!
این نگاه ممکن است بخواهد ظاهر علمی پیدا کند و پشت ادعاهای قشنگی مثل استعداد بیشتر دختران مخفی شود. و وقتی سوال شود که چطور این قضیه علمی را فقط ما کشف کرده ایم پاسخ اینست:
“ممکن است حالا آنها نفهمیدند ما فهمیدیم چه اشکالی دارد. ما معتقد نیستیم بقیه بیشتر از ایرانیها میفهمند یکجا ممکن است ما بهتر بفهمیم”.
ما ایرانی ها این جور مسائل و فقط این جور مسائل را خیلی بهتر از دیگران می فهمیم!
پی نوشت: این پست را می خواستم دیشب بگذارم. ظاهرا سرور سایت خراب بود و از دسترس خارج شده بود.