…روزی نوشت
بایگانی برای آبان, ۱۳۸۷
۰۸ ۳۰م, ۱۳۸۷
۱-بخشی از سخنان شیخ حسن صفار, خطیب جمعه قطیف عربستان, در مورد تقریب مذاهب را خواندم که به نظرم جالب آمد. جالب ترین قسمتش نقلی بود که از آیت الله سیستانی کرده اند:
“پس از پژوهش درباره شیخ احمد راوندی از علمای اهل تسنن سامرا به این نتیجه رسیدم که مذهب او با مذهب من هیچ تفاوتی ندارد”.
بیانیه آقای سیستانی را نتوانستم پیدا کنم.
۲-حدودا بیست روز قبل مطلبی نوشتم درباره تعطیلی اجباری مغازه ها به هنگام نماز و سوالاتی را در این مورد مطرح کردم.
دیروز در خبری دیدم که چنین طرحی در اردکان هم قرار است اجرا شود.
۳-دیروز صبح آقای بیات زنجانی حرفی را از ابتدای انقلاب نقل کردند. آقای موسوی تبریزی سخن جالب و عجیبی را از یکی از مراجع نقل کردند که فرمودند چهار پنج سال پیش فوت کرده اند. آقای محقق داماد هم یک رویه بسیار نادرست از قدیم را نقل کردند. متاسفم! هیچ کدام را نمی توانم بنویسم.
۴-آقای صانعی و آقای موسوی تبریزی تشریف بردند حج. لااقل یک ماهی درسشان تعطیل است.
۰۸ ۳۰م, ۱۳۸۷
سالهاست که از وحدت اسلامی در کشورهای مختلف صحبت می شود و سمینارها گذاشته می شود و … و گفتن ندارد که حاصل قابل توجهی نداشته. این بی نتیجه بودن تلاش ها مطمئنا معلول عواملی است که هر کدام ممکن است بسیار ریشه دار و دامنه دار باشند.
در همین رابطه بد نیست به نمونه جدیدی اشاره کنم که در خلال آن به خوبی می شود بعضی از عوامل ناکامی در تقریب مذاهب را دید.
اخیرا در کویت مرکزی تاسیس شده به عنوان مرکز گفتگوی سنی-شیعی که این مرکز تصمیم دارد سمیناری به منظور انتشار سند مشترکی بین مذاهب اسلامی برگزار کند. خبرگزاری العربیه در گزارشی به این مطلب پرداخته. در خلال همین گزارش می توان بعضی دلایل ناکامی چنین حرکاتی را دید. البته همین جا بگویم که در اصل درستی تقریب مذاهب تردیدی ندارم بلکه روشی که به کار گرفته می شود را دچار اشکالاتی می بینم. جدای از این عامل بسیار مهم که هنوز بسیاری از رهبران مذهبی در جهان اسلام به اهمیت این مسئله پی نبرده اند.
به عنوان نمونه اول می توان به مطلبی که در همین گزارش از ریاست مرکز نقل شده, دقت کرد. اینکه می فرمایند در سندی که قرار است منتشر شود به همه مسائل اختلافی پرداخته شده. اما دو مسئله ای که به عنوان نمونه نقل شده اینها هستند: دشنام به صحابه, غلو درباره ائمه. مشخصا دو موضوعی که شیعه در مورد آن مورد هجوم دیگر مذاهب است.
در ادامه ایشان می فرمایند که این حرکت مورد حمایت فعالان برجسته شیعه و سنی است. اما وقتی نام ها را می شمرند از مصر شخصیت برجسته ای مثل دکتر علی جمعه هست. همین طور از کویت و یمن هم شخصیت های برجسته ای هستند. اما وهابیون کجا هستند؟ مگر غیر از اینست که طرز فکر وهابیون از بزرگترین عوامل تفرقه در جهان اسلام است؟ بدون حضور آنان چطور می توان از انتشار سند مشترک میان کلیه مذاهب اسلامی صحبت کرد؟ واقعیت اینست که تفکر وهابی, به هیچ وجه تفکر منزوی و غیرمطرحی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت.
به علاوه در نهایت فرموده اند که این حرکت از حمایت شماری از روحانیون شیعه ایرانی هم برخوردار است. دقت کنید! تا قبل از آن صحبت از علما بود اما وقتی به ایران رسید اسم هیچ عالم برجسته ای دیده نمی شود. معمولا بزرگترین شخصیت ایرانی در چنین حرکاتی آیت الله تسخیری هستند. البته اگر ایشان در این حرکت حضور داشته باشند. با این حال نباید فراموش کرد که آیت الله تسخیری به هیچ وجه مقام مرجعیت شیعی که بالاترین مقام دینی است را ندارند و در نتیجه چنین حرکتی از جانب ایران به هیچ وجه حمایت مستقیم مرجعیت را ندارد.
در ادامه گزارش آمده که مجلس اعلای حامیان اهل بیت در قاهره طی اطلاعیه ای از این مرکز خواسته اند تا پنج ایراد سنیان به شیعیان و پنج ایراد شیعیان به سنی ها در سمینار مطرح و حل و فصل شود و “راه بازگشت به جدال درباره آنها سد گردد”!
وقتی این عبارت دیده می شود, این امیدواری ایجاد می شود که مسائل بسیار مشکل سازی مثل فحاشی ها و تکفیرها حل شوند و خب مسدود شدن راه بازگشت به چنین مسائلی مطمئنا بسیار مطلوب خواهد بود و (ان شاء الله) ممکن هم خواهد بود. اما وقتی با موارد اختلافی مذکور برخورد می کنیم, متوجه می شویم که امیدمان بیجا بوده.
پنج مطلب سنیان:
۱-دشنام به صحابه و… ۲-وفات حضرت فاطمه… ۳-قمه زنی… ۴-عصمت امامان ۵-ازدواج صیغه(متعه)
پنج مطلب شیعیان:
۱-حدیث عترت و نتایج آن ۲-حدیث اهل عبا و نتایج آن ۳-حدیث غدیرخم و نتایج آنان ۴-مسئله ولایت در قرآن و سنت ۵-قتل امام علی و امام حسن و امام حسین ۶-پرداخت به شیعیان در گفتمان دینی سنیان چه در گذشته چه در حال(ظاهرا مطالب شیعیان شش تا شد).
مسلما در مباحث علمی و تاریخی حتی فکر کردن به اینکه راه بازگشت به مسئله ای مسدود شود بسیار نادرست و حتی ممکن است خطرناک باشد. با این دیدگاه چنین حرکتی حتی مطلوبیت هم ندارد.
مطلب دیگر امکان چنین مصالحه عجیبی است. مثلا در مورد دشنام صحابه چنین مصالحه ای اصلا عجیب نیست. هم ممکن است و هم مطلوب. همین طور در مورد رافضی پنداشتن شیعیان در نگاه بعضی از اهل سنت که متاسفانه ظاهرا به صراحت مطرح نشده. هر چند تحت لوای پرداخت به شیعیان در گفتمان دینی سنی ها مطرح شود.
اما موضوعات دیگری که در بالا ذکر شد اصلا مثل این دو نمونه نیستند. بعضی از آنها اساس یک مذهب هستند و دو یا چند طرز نگاه کاملا متفاوت در مورد آنها وجود دارد. مثلا در مورد حدیث غدیر, انکار نشدنی است که یکی از اساسیترین نقاط جدا شدن شیعه از اهل سنت است. اگر بنا باشد در مورد آن, یک تفسیر مورد قبول همه واقع شود که دیگر شیعه و سنی نداریم. همه یکی می شویم. چنین چیزی اصلا ممکن نیست و هدف هم تقریب مذاهب مختلف بود نه اینکه تمام مذاهب را نابود کنیم و یک طرز فکر و نگاه, مقبول همه باشد.
در مورد قضایای تاریخی مثل قتلها هم چنین نگاهی واقعا عجیب است. چطور می توان انتظار داشت که با یک سند, تاریخ رسمی را مشخص کنیم و راه بررسی های بیشتر هم مسدود شود؟
آیا یک مسئله جزئی فقهی مثل ازدواج متعه چنین اهمیتی دارد که در ردیف مهمترین مسائل قرار گیرد؟ چطور می توان به فقهای شیعه مصوبه چنین سمیناری را تحمیل کرد؟
نهایتا ما تا زمانی که بخواهیم به جنگ و جدال های تاریخی بپردازیم و کارمان فحاشی به مقدسات و تکفیر یکدیگر باشد وحدت اسلامی سرابی بیش نخواهد بود. اما راه آن ارائه تفسیر رسمی نیست و مطمئنا نمی توان و نباید یک تفسیر و یک تاریخ را به همه تحمیل کرد و خلاف آن را انحراف دانست. راه وحدت مشخصا تساهل و تسامح در برخورد با تفاسیر مختلف و توجه به اصل اساسی و مشترک اسلامی همه مذاهب است.
۰۸ ۲۶م, ۱۳۸۷
امروز اول درس آقای بیات زنجانی, یکی از هم درس ها رفت پیش ایشان چیزی گفت. بعد فهمیدیم خبر فوت یکی از همدرس ها بود. فاتحه ای خوانده شد.
شاید در هیچ درس دانشگاهی و حوزوی مثل درس خارج اختلاف سنی وجود نداشته باشد. دلیلش هم اینست که اصلا محدودیت مشخصی ندارد. یعنی اولا ورود به آن آزاد است و ثانیا دوره مشخصی نیست که تمام بشود و مثلا بگویند آقا چهار سال خواند و دکترا گرفت. نتیجتا خیلی ها همین طوری شرکت می کنند. بعضی حتی فقط به این خاطر شرکت می کنند که شهریه شان حلال باشد. چون شهریه به شرط شرکت در درس است.
در درس خارج می تواند از پیرمرد نود ساله تا جوان بیست و چند ساله را یکجا پیدا کرد و حتی گاهی بین همین ها رفاقت ایجاد می شود. البته مسلما هم سن و سال بودن برای تقویت ارتباطات و ایجاد دوستی ها لازم است.
در حال حاضر بنده در چهار درس شرکت می کنم. در درس آقای موسوی تبریزی و آقای بیات زنجانی و همین طور آقای صانعی, به غیر از استثناهایی, معمولا افراد یا سن پدر بنده را دارند یا پدربزرگ بنده را! هم سن و سال که پیدا نمی کنم. استثنائا کسانی باشند که مثلا سی سال داشته باشند یا همین حول و حوش. البته در درس آقای صانعی این استثنائات بیشترند و در عین حال کسانی هم در درس ایشان هستند که تاریخی از درس خارج را حمل می کنند. تک و توک کسانی هستند که به گمانم نیم قرنی باشد که درس خارجی هستند!
درس آقای محقق داماد از این نظر با بقیه درس های بنده تفاوت می کند. آنجا حداکثر سنی که پیدا می شود سن پدر بنده است و هم سن و سال هم کم نیست. البته منظورم از هم سن و سال زیر سی سال است. مدرسی که در آن درس می دهند هم البته جوان پسندتر است. تنها مدرس نیمکت دار! برای پاهای بنده که همان یک ساعت روی زمین ننشستن هم غنیمتی است.
آقای محقق بیان خیلی خوبی دارند و مطالب را خیلی منظم بیان می کنند.
۰۸ ۲۵م, ۱۳۸۷
۱-بعد از توهین هایی که نسبت به پیامبر اسلام در نشریات غربی صورت گرفت و مواردی مشابه ان, حساسیت مسلمانان نسبت به حرکات غربیها بیشتر شده. البته ماجرای کاریکاتورها هم جزء کوچکی از روندی بود که اگر دنبالش را بگیریم به دهه ها قبل باز می گردیم. می توان آغاز این روند را دوران استعمار دانست. جنگ علیه تروریسم, در سال های گذشته این حساسیت ها را دوچندان کرده و مسائلی همچون کاریکاتورهای نشریات دانمارکی جرقه هایی بودند در این انبار باروت.
این سابقه, متاسفانه باعث شده که هر حرکتی که حتی گاهی کمترین وجه توهین هم نداشته, موجب آشوب و خشونت شوند. نمونه اش قضیه چاپ کردن نقشه کشورها از جمله ایران و عربستان روی توپ فوتبال است.
درست است که برای مسلمانان لگد زدن به اسم خدا گناه و توهینی بزرگ محسوب می شود, اما با لحظه ای تامل, هر کسی متوجه می شود که قضیه خیلی ساده بوده. پرچم کشورهای جهان را روی توپ فوتبال می زده اند و از قضا روی پرچم ما مقدساتی نقش بسته. بعضی انگار منتظرند که چنین قضیه ای به گوششان بخورد و با نهایت عصبیت توهمات خودشان را فریاد بزنند.
البته این مسئله بدون پیش زمینه نیست ولی لااقل از انسان های آگاه انتظار است که اسیر چنین عصبیتی نشوند و به مسائل منطقی تر نگاه کنند.
سال قبل چنین اتفاقی در افغانستان موجب تظاهرات شد که اگر اشتباه نکنم کشته هم داشت. و البته از این کشته ها هیچ کس عصبی نشد!
۲-آیت الله وحید خراسانی پاسخ جالبی به یک استفتا داده اند که واقعا نشانه وسعت نظر ایشان است. بد نیست آن را کامل اینجا نقل کنم:
ما جمعی هستیم ساکن در محلی که اهل سنت زندگی می کنند و آنها ما را کافر می دانند و می گویند شیعه کافر است در اینصورت آیا ما هم می توانیم با آنها معامله به مثل کنیم و همانطوری که آنها ما را کافر می دانند ما هم با آنها معامله کفار کنیم. مستدعی است وظیفه شرعی ما را در مقابل این حملات بیان کنید.
امضاء: جمعی از مؤمنین
جواب: بسم الله الرحمن الرحیم
هر کس شهادت به وحدانیت خداوند متعال و رسالت خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم بدهد مسلمان است، و جان و عرض و مال او مانند جان و عرض و مال کسی که پیرو مذهب جعفری است محترم است.
و وظیفه شرعی شما آن است که با گوینده شهادتین هر چند شما را کافر بداند به حسن معاشرت رفتار کنید، و اگر آنها به ناحق با شما رفتار کردند شما از صراط مستقیم حق و عدل منحرف نشوید، اگر کسی از آنها مریض شد به عیادت او بروید، و اگر از دنیا رفت به تشییع جنازه او حاضر شوید، و اگر حاجتی به شما داشت حاجت او را برآورید، و به حکم خدا تسلیم باشید که فرمود: « و لایجرمنکم شنأن قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی » و به فرمان خداوند متعال عمل کنید که فرمود: « و لا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا » و السلام علیکم و رحمه الله
کاش در قضیه هک های متقابل! هم لااقل یکی از بزرگان چنین موضعی می گرفتند.
۳-استفتایی از چند مرجع در مورد فرزندکشی دیدم که شاید دوست داشتید بخوانید! جواب آقای صانعی نسبتا مفصل است.
۴-امروز سر درس آقای صانعی برق رفت. حدودا یک سوم وقت در تاریکی نسبی گذشت! فرمودند باید به تاریکی عادت کنیم, تازه اگه مجبور نشیم به سرما هم عادت کنیم!
۰۸ ۲۴م, ۱۳۸۷
امروز پروفایلم را در سایت کلوب راه انداختم. هنوز نمی دانم چقدر در کلوب فعالیت خواهم داشت ولی بعید می دانم زیاد باشد. فعلا پروفایلی راه انداخته ام تا بعد چه پیش آید.
مسئله ویرایش قالب وردپرس حسابی برایم مشکل ساز شده. فقط یک مشکل وجود دارد آن هم اینکه اصلا هیچی بلد نیستم! یکی از دوستان هم که واردند زبان پی اچ پی را بلد نیستند. این جوری حتی مجبورم یک لینک ساده پروفایلم در کلوب را همان طور که در کنار صفحه می بینید بگذارم.
۰۸ ۲۴م, ۱۳۸۷
به یاد دارم چند وقت قبل در سایتی گزارش جذابی را می خواندم که در بخشی از آن با همسر شهیدی گفتگو شده بود و او گفته بود که پس از شهادت همسرش, برادر خودش او را تهدید کرده بود که اگر ازدواج کند, او را می کشد.
در جامعه ما ازدواج کردن مرد پس از فوت همسرش خیلی عادی است و حداکثر پچ پچه هایی در میان دیگران می شود و تمام. گناهی مرتکب نشده. حتی اگر یک ماه هم از فوت همسرش نگذشته باشد. اما زنی که شوهرش را از دست داده تا ماهها باید زانوی غم در بغل بگیرد و لبخند هم بر چهره نیاورد و یک سال هم اگر بگذرد ازدواج کردنش به معنای سرازیر شدن سیل تهمت ها و حرف و حدیث ها خواهد بود.
وقتی نگاه ما به زن نگاهی کالاگونه باشد که طفیلی وجود مرد است طبعا چنین مسئله ای هم عادی خواهد بود. مردی که زنش فوت کرده, کالایی را از دست داده که هر چند مدتی از این بابت ناراحت باشد اما همان نوع کالا یا صد برابر بهترش را می تواند بخرد! خصوصا اگر هوس کند همسر جدیدش تازه به سن قانونی رسیده باشد. اما زنی که شوهرش فوت کند اربابش را از دست داده. وجود او وابسته به وجود آن مرحوم بوده و بنابراین شایسته است که حتی بر سر این فاجعه از دست دادن اصالت وجودیش, جانش را هم فدا کند.
مسئله زمانی بغرنج تر می شود که شوهر مرحوم شده, در واقع یا از دید بقیه, قهرمان باشد. اینجاست که ازدواج زن علنا خیانتی به یک قهرمان محسوب شده که ممکن است حتی شایسته قتل باشد. نمونه این قضیه در سال های جنگ ایران و عراق مطمئنا خیلی زیاد بوده. روزی نبوده که زنی شوهرش را از دست نداده باشد و طبعا روزی نبوده که انسانی جدید به ورطه هولناک بیوگی در جامعه ما نیفتاده باشد.
دیدگاه های ضد زن در جامعه ما کم نیست. اما وقتی یک نماینده مجلس طوری صحبت می کند که دقیقا همین دیدگاه از سخنانش فهمیده می شود خیلی دردناک تر است. و دردناک تر وقتی که آن نماینده روحانی هم باشد که باید بداند که چنین دیدگاه هایی کمترین مقبولیتی نزد دین ندارند. بگذریم از نسبت نداشته شان با اخلاق و انسانیت.
همسر شهید باکری ظاهرا از نمایندگان مجلس خواسته اند که به صادق محصولی برای وزارت کشور رای اعتماد ندهند و استناد کرده اند به سوابقی از دوران مسئولیت آقای محصولی در ارومیه. به آقای محصولی و بحث رای اعتمادشان کاری ندارم. آقای قربانی که از قضا عضو هیات رئیسه مجلس هم هستند, گفته اند که نباید به اختلاف نظر همسر شهید باکری و آقای محصولی در رای اعتماد به ایشان توجه کرد. چون ایشان سال ها قبل همسر شهید باکری بوده اند و مدتهاست که شوهر کرده اند!
مطمئنا منظور خانم امیرانی هم اطاعت نمایندگان از ایشان به خاطر نسبتشان با شهید باکری نبوده. نظری داده اند با توجه به مسائلی که سابقا در آذربایجان پیش آمده. آقای قربانی هم در مقابل می فرمایند که چون ایشان ازدواج کرده اند نباید نظرشان ملاک رای دادن قرار گیرد و به خاطر ازدواجشان به نظرشان بی توجهی شود.
بد نبود توضیح می دادند که چطور ازدواج کردن یک زن که از عادی ترین حقوقش است می تواند ملاک توجه یا عدم توجه به نظرش شود آن هم نظری که کمترین ارتباطی به ازدواجش ندارد. بد نبود نسبت این حرفشان را با شرع و اخلاق هم تبیین می کردند. خصوصا این اقتضای لباسی است که بر تن دارند. انتظار بی جاییست. چنین کلامی کمترین نسبتی با شرع و اخلاق ندارد. چیزی که انتظار می رود عذرخواهی ایشان از خانم امیرانی است.
۰۸ ۲۴م, ۱۳۸۷
در ضرورت گفتگوی بین ادیان آن قدر گفته شده و سمینارها و همایش ها گذاشته شده که واقعا گاهی ملال آور می شود. خصوصا وقتی تمام قضیه منحصر به همین سخنرانی ها می شود و بعد از همایش هیچ تغییری دیده نمی شود. اما با این حال راهی غیر از این تاکیدهای هزارباره و سعی در عملی کردنشان نیست. هر کسی هم سهم خود را در این قضیه دارد. هر انسانی می تواند در این مسیر قدم بردارد و شرط اولش تعاملات انسانی با معتقدان ادیان دیگر و تلاش برای گفتگو با آنهاست. گفتن ندارد که ما معمولا نصیبی از چنین تعاملات و تلاش هایی نداریم.
نشست بین ادیان در سازمان ملل در حال برگزاری است والبته فکر کنم دارد تمام می شود. تشکیل چنین نشستی در این سطح واقعا می توانست خیلی مفید باشد. اما به نظر می رسد وجه سیاسی قضیه خیلی برجسته تر از وجه دینی آنست. در رسانه ها هم بیشتر به وجه سیاسی پرداخته اند. خصوصا به موضوع حضور همزمان ملک عبدالله پادشاه عربستان و شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل.
متاسفانه از آفت های مسئله گفتگوی بین ادیان اینست که بیشتر از آنکه از سوی رهبران مذهبی مطرح و پیگیری شود از سوی سیاستمداران مطرح می شود. البته مطرح شدن چنین مسئله مهمی از سوی سیاستمداران و هر انسان دیگری هیچ ایرادی ندارد بلکه هم مفید است و هم لازم. خصوصا از سوی حاکمان کشورها که قدرت زیادی برای اعمال سیاست ها هم دارند. اما مشکل آنجا پیش می آید که سیاستمداران پیشتازان این عرصه می شوند و بلندگوها را در اختیار می گیرند و رهبران عرصه گفتگوی بین ادیان می شوند.
مهمترین مسئله برای سیاستمداران, به طور طبیعی, قدرت و منافع است. حالا چه منافع ملی و چه منافع شخصی یا گروهی. مذهب هم معمولا زمانی اهمیت پیدا می کند که با منافع پیوند خورده باشد. در نتیجه پیگیری مسئله گفتگوی ادیان یا بی توجهی به آن وابسته به منافع سیاستمداران است. زمانی که پیش قراولان یک قضیه سیاستمدار باشند همه چیز وابسته به منافع آنها می شود و عاقبت قضیه را هم همین تضاد و هماهنگی منافع مشخص خواهد کرد. البته بعضی از اینها در مورد رهبران مذهبی هم بی مصداق نیست. ولی واضح است که پیوند زدن چنین قضیه ای به منافعی که بعضا حتی خیلی زودگذر یا سطحی هستند صحیح نخواهد بود.
اساسا سیاستمداران صلاحیت چنین گفتگویی را ندارند. اگر صحبت از گفتگوی ادیان می شود مطمئنا منظور گفتگوی بین سران مذهبی است نه سیاستمدارانی که حتی ممکن الفبای دینشان را ندانند. تاثیر دینی روی مردم هم بیشتر در دستان رهبران مذهبی است. سیاستمداران به فرض با همدیگر پیمان هم ببندند و توافق هم بکنند. این حداکثر می تواند مقدمه ای برای گفتگوی سران مذهبی که اساس گفتگوی بین ادیان است باشد.
آفت سردمداری سیاستمداران در چنین عرصه هایی خیلی جدی است. آقای ابطحی هم به این مسئله اشاره کرده اند. اما به این اشاره نکرده اند که متاسفانه اگر در ایران بیشتر مطرح نباشد کمتر نیست. مسئله گفتگوی بین ادیان و امثال آن در ایران علنا به شعاری سیاسی تبدیل شده که سعی می کنند جناح های سیاسی را با آن تفکیک کنند در حالی که کمترین تلاش واقعی و محسوسی در جهت این قضیه دیده نمی شود. حداکثر کاری که می شود ارائه سخنرانی های ادبی و زیبا و گاهی گفتگوهای خیلی کوچک و کم اهمیت وبی تاثیر است. در مقابل کاری که ما در جهت گفتگوی بین ادیان می کنیم, همایشی که در سازمان ملل برگزار شده واقعا شاهکاری است. بگذریم از حاشیه های سیاسی قضیه. انتقاد کردن از دیگران همیشه ساده تر از خودانتقادی بوده و همیشه هم همین طور خواهد بود. اما لااقل وقتی دقیقا یک انتقاد, به خودمان بیش از دیگران وارد است بی توجهی به آن اصلا قابل چشم پوشی نخواهد بود. بلکه انتقاد ما به دیگران را هم زیر سوال می برد.
حاشیه: مصاحبه جالب استاد بنده آیت الله بیات زنجانی با رادیوزمانه.
۰۸ ۲۲م, ۱۳۸۷
۱-امروز درس آقای صانعی در باب شرعی یا تمرینی بودن عبادات کودک بود. یکی از کسانی که همیشه آماده هستند اشکال کنند, گفتند که چرا ائمه خیلی روشن حکم را بیان نکرده و… آقای صانعی هم وارد این بحث شدند و گفتند روشنفکرانی هستند که می گویند اگر تبعیت از چنین احکامی لازم است و چنین فقهی داریم چرا خود ائمه یک رساله عملیه ننوشته اند تا همه, راحت از آن تبعیت کنند؟ بعد صحبت هایی به سبک خودشان با شور و حرارت کردند که اصلا شاید یکی از هدف ها همین بوده که حوزه های علمیه تشکیل شود و بحث بشود و کلام ائمه را در آنجا بشکافند و… احتمالا در زمان امام زمان هم حوزه ها می مانند. نترسید امام زمان قرار نیست پستی از ما بگیرد! شاید بعضی بترسند که اگر امام زمان بیاید پستشان را از دست بدهند پس بهتر است نیاید ولی پست ما سر جای خودش است(نقل به مضمون).
بعد از درس به تناسب, یکی دو تا ماجرا از آقای بروجردی نقل کردند که سابق هم گفته بودند ولی بنده سابقا وبلاگ نداشتم!
یکی این که در زمان آقای بروجردی وقتی داشتند احادیث را جمع می کردند, ایشان به آنهایی که مسئول بودند گفته بودند که احادیث اهل سنت را هم وارد کنند. کتاب طهارت بر این اساس تمام می شود و قسمتی از کتاب صلاة هم همین طور. ولی یک روز با لباس خانگی از اندرونی بیرون می آیند و به آن افراد می گویند که دیگر احادیث اهل سنت را وارد نکنند, آنهایی را هم که قبلا وارد کرده اند حذف کنند. بعدا پسرشان گفته بوده که آن قدر فشار روی آقای بروجردی بوده که ایشان مجبور شده چنین کاری بکند. می گفته اند که بزرگان شیعه روایات شیعیان را از سنی ها جدا کرده اند شما دارید قاتی می کنید.
دوم اینکه آقای صانعی از آقای بروجردی نقل می کنند که می گفته اند به نظر من تاریخ گذشت. اختلافات تاریخی شیعه و سنی مال گذشته است و نباید اهمیت داد. چیزی که الان مهم است ارائه کردن فقه و تلاش برای پاسخ دادن به مسائل مطرح و راهکار دادن است. خلاصه گذشته ها گذشت (این ماجرای دوم را این بار به عربی برای طلبه ای تعریف می کردند که لابد اهل عراق است. دقت کردم عمامه قشنگی داشت! بد نبود می توانستم طرز عمامه بستن را از او یاد بگیرم. فکر کنم به این نوع عمامه بستن می گویند سبک نجفی).
۲-در درس اخلاق آقای منتظری طبق ترتیب کتاب جامع السعادات, بحث سوء خلق یا همان بداخلاقی بود. روایاتی خوانده شد که سه تایش را بد نیست اینجا اشاره کنم.
روایت اول از امام صادق(ع) است:
“اذا خلق الله العبد فی اصل الخلقة کافرا لم یمت حتی یحبب الله الیه الشر فیقرب منه فابتلاه بالکبر و الجبریة فقسا قلبه و ساء خلقه و غلظ وجهه و ظهر فحشه و قل حیائه و کشف الله ستره و رکب المحارم فلم ینزع عنها, ثم رکب معاصی الله و ابغض طاعته و وثب علی الناس, لا یشبع من الخصومات, فاسالوا الله العافیة و اطلبوها منه”(کافی, ج۲, ص۳۳۰)
بحث اول در مورد روایت اینست که یعنی چه کسی در اصل خلقتش کافر است؟ آقای منتظری گفتند که یعنی کافر به دنیا آمده. ولی آیا واقعا به صرف اینکه کسی به تبع پدر و مادرش طوری باشد, از همان اول این قدر سرنوشتش خراب است؟ این موافق عدالت است؟ به نظر می رسد این تفسیر را نمی توان قبول کرد.
چیز دیگری که من نمی توانم قبول کنم اینست که اگر کسی کافر باشد لزوما بداخلاق هم هست و دائما در حال دشمنی با دیگران است. آیا در ممالک اسلامی مردم خوش اخلاقتر از ممالک کفر هستند؟ نمی خواهم مثل بعضی خیلی روشنفکر بشوم و بگویم ممالک کفر بهشت است و اینجا فلان یا مثل بعضی دیگر برعکس. اینجا بهشت است و آنجا فلان. ولی در هر صورت اینکه جایی صرفا به دلیل داشتن اعتقادات اسلامی مردم خوش اخلاق تری داشته باشد را هم نمی توان ادعا کرد. خصوصا که مورد نقض هم کم نیست.
روایت دوم روایتی بود که می گفت انسان فاجر و گناهکار خوش خلق بهتر از انسان عابد بدخلق است. شبیه این روایت در کنزالعمال جلد۶ ص۳۶۱ آمده. البته معنای فاجر با کافر یکی نیست. فاجر به معنای فاسد و گناهکار است. اما آیا انسان عابد بدخلق بهتر از کافر خوش خلق است؟
روایت سوم هم که در کافی ج۲ ص۱۰۳ آمده این طور است که پیغمبر به خاندان عبدالمطلب یا بنی هاشم می گوید که شما نمی توانید با اموالتان همه مردم را راضی کنید پس با خوشرویی آنها را جذب کنید.
از آقای بروجردی نقل کردند که می گفتند درخواست های مالی مردم نامتناهی است و توان مالی ما متناهی و امر متناهی نمی تواند نامتناهی را در بر گیرد.
ماجرای دیگری هم به تناسب نقل کردند. گفتند زمانی یک خانمی از آمریکا نامه ای برایشان نوشته بود. در نامه نوشته بودند که بچه هایشان را طوری بار آورده اند که اصلا هیچ چیزی در مورد خدا و پیغمبر و…نمی دانند. شما هم لطفا در جواب چیزی در این حوزه ها ننویسید که یک وقت به دست بچه هایم می رسد این چیزها به گوششان نخورد! آقای منتظری هم در جواب نوشته بودند که شما دارید به فرزندانتان خیانت می کنید و… و دیگر نه آن خانم نامه نوشته و نه آقای منتظری.
۳-امروز در درس حج آقای محقق داماد شرکت کردم. جالب بود. باب حج از ابوابی است که شروع کردن از وسطش مشکل است. بعضی که می گویند اصلا درسش فایده ندارد باید بروی حج تا یاد بگیری! ولی ایشان طوری درس می دادند که از اول همین جلسه در جریان قضیه قرار گرفتم. خلاصه خوب بود. احتمالا درس ایشان را هم دائمی شرکت کنم. شد چهار تا. کم کم دارد خیلی زیاد می شود.
آقای صانعی و آقای موسوی تبریزی تا چند روز دیگر حج می روند و با وصل شدن به محرم, حدودا دو ماهی درسشان تعطیل خواهد بود.
۰۸ ۲۱م, ۱۳۸۷
۱-ایران این روزها پر از خرافه شده. من در جایگاهی نیستم که بتوانم دلایل این قضیه را دقیقا بشکافم. اما اصلش را با دو عدد چشم و یک عدد عقل می توان راحت دید.
بروز این مسئله هم انواع متفاوتی دارد. البته مسئله خرافه اصلا جدید نیست و همیشه بوده. منتها در این چند سال به شکل عجیبی بیشتر شده. در نتیجه برخوردهای قضایی هم با مسئله صورت گرفته. مسلما در مورد چنین قضایایی برخوردهای قضایی کارساز نبوده و نخواهد بود و حتی ممکن است در مواردی موجب ترویج هم بشود.
در ماجرای قمه زنی, سال قبل در اصفهان جمعیت زیادی قمه زدند که بعضی می گفتند بی سابقه بوده و احتمالا این افزایش مرتبط با منع اجباری قضیه بوده. در مسائل خرافی هم لااقل در مواردی, من این قضیه را احساس کرده ام. یعنی بعضی پس از دور شدن از شکل رسمی و رایج دین به فرقه ها و افکار و اعمالی پناه می برند بدون اینکه واقعا انگیزه های مشخص ارادی داشته باشند. یعنی با یک تفکر نظام مند روبرو نیستیم. با نوعی پناه بردن روبروییم که در اثر شرایط اجتماعی تحمیل شده. در نتیجه تا زمانی که زمینه های اجتماعی مسئله مرتفع نشود, نباید انتظار داشت که روند رو به گسترش خرافه معکوس شود.
بماند که در اصل تصمیم ما برای مبارزه با خرافه هم تردید است. بعضی خرافه ها را سرکوب می کنیم و بعضی را ترویج. چه ملاکی داریم؟ مسلما نمی توان گفت تمام اعتقادات مورد تایید ما عین دین است و غیر از آن خرافه است.
به دستور مدیر اوقاف گیلان درختانی کهنسال که به شدت با ارزش بوده اند قطع شده اند. فقط به این خاطر که بعضی مردم از آن حاجت می گرفته اند. در اینکه چنین کاری خرافی است تردیدی نیست. اما مگر فقط همین خرافه هست؟ چرا امام زاده هایی که هر روز در گوشه و کنار مملکت ساخته می شوند را خراب نمی کنیم؟ چرا چاه هایی که به دروغ به ائمه نسبت داده می شوند را پر نمی کنیم؟ مشکل فقط همان چند درخت با آن همه ارزش بوده؟ حالا آن چند درخت را قطع کردیم چی شد؟ آن مردمی که حاجت می گرفتند تغییر کردند؟ آن مردم دنبال درخت دیگری برای حاجت گرفتن نمی گردند؟
۲-امروز درس آقای صانعی نرفتم. اولین غیبت امسالم بود. پس بدانید که طلبه مثبتی هستم!
امروز در درس اصول آقای بیات زنجانی شرکت کردم. خیلی خوب بود! فعلا درس هایم شد سه تا.
آن برنامه چهل روز دور حوزه هم فعلا رفت روی هوا.
۰۸ ۲۰م, ۱۳۸۷
۱-بعد از چند سال بار دیگر مسئله خرید سربازی در مجلس مطرح شده و ظاهرا قرار است به بحث گذاشته شود. معمولا محور بحث ها در این مسئله, حول مسائل مادی و نظامی قضیه بوده. اما به نظر من لااقل در خارج از مجلس و در رسانه ها باید از جهات دیگری هم بررسی شود. خصوصا فکر می کنم از زاویه حقوق و وظایف اجتماعی خیلی جای بحث دارد.
توجیهی که برای خدمت سربازی به عنوان وظیفه می شود ارائه کرد نقشی است که فرد به خاطر عضویت در جامعه, باید بر عهده بگیرد. یعنی هر فردی به عنوان عضوی از این جامعه که منافعی از آن بدست آورده وظایفی هم دارد از جمله وظیفه دفاع از کیان آن جامعه.
سوال اینجاست که آیا این وظیفه اجتماعی قابل خرید و فروش است؟ آیا بعضی صرفا به دلیل تمکن مالی می توانند از چنین وظیفه ای معاف شوند؟ آیا می توان فردی را به دلیل فقر, بر خلاف هم نوع های ثروتمند خود مجبور به دفاع از جامعه کرد؟
واقعیت اینست که اگر توضیحی که در بالا آمد و امثال آن را برای توجیه درستی و وظیفه بودن خدمت سربازی بپذیریم, به هیچ وجه نمی توان این وظیفه را خرید و فروش کرد. وظیفه ای است برای تک تک افراد جامعه با هر سطح مالی و از هر قشری. هر کسی به اقتضای عضویتش در جامعه چنین وظیفه ای خواهد داشت.
اما طبعا اگر کسی از اساس چنین وظیفه ای را قبول نداشته باشد هم خریدش جایز می شود هم فرار از آن. البته فکر نمی کنم نمایندگان محترم این طور فکر کنند.
۲-مدیرعامل سازمان انتقال خون از نقش روحانیون در ترویج اهدای خون گفته اند. اما متاسفانه هنوز بسیاری از سر اعتقاد دینی ترجیح می دهند به جای اهدای خون, حجامت کنند. البته باز خوب است مراکزی هستند که مشکل بهداشتی ندارند. بعضی هنوز فکر می کنند که این طوری کثیفی های خون خارج می شود!
۳-ببینید که چطور دختر عربستانی احساس گناه می کند از جشن تولد گرفتن!
در خانواده های روحانیون گرفتن جشن تولد, الان خیلی عادی تر شده. خصوصا روحانیونی که در بیرون از حوزه هم فعالیت دارند. البته نه برای خودشان بلکه برای بچه هایشان. خودشان که هنوز خجالت می کشند در پستوی خانه هم شمع فوت کنند. امیدوارم روزی برسد که برای آقای صانعی هدیه تولد بگیرم!
۴-امسال آقای صانعی و آقای موسوی تبریزی, هر دو حج می روند. سی چهل روزی به همین خاطر درسشان تعطیل است که اگر به محرم وصل شود بیشتر می شود. بنا داشتم در این فرصت در دروس آقایان دیگر شرکت کنم. برادر بزرگترم پیشنهاد کردند که سری نوشته هایی در وبلاگ بگذارم در این مورد. به نظرم طرح جالبی آمد. چهل روز دور حوزه علمیه! گزارشی حدودا چهل روزه از دروس آقایان مختلف. احتمالا از شنبه هفته آینده شروع خواهم کرد. جمعه هم احتمالا توضیحات بیشتری برای مقدمه خواهم نوشت. از نظرات مختلف در این مورد استقبال می کنیم!