…روزی نوشت

محمد حسن سلیمانی

بایگانی برای مهر, ۱۳۸۷

ریاضیات و زیارت حرم
۰۷ ۲۸م, ۱۳۸۷

خواهرم که دوم راهنمایی می خواند گاه به گاهی سوالات درسی از من می پرسد خصوصا اگر ریاضی باشد. چون به هر حال بنده زمانی اهل ریاضی و فیزیک بودم و انصراف دادم و شدم اهل فقه و اصول. ولی امروز سوال خیلی پیچیده تری پرسید. وظایف خادمان حرم چیست؟ حالا چرا؟ چون معلمشان گفته پنج صفحه در مورد دو موضوع بنویسند. یکی وظایف خادمان و زائران حرم و یکی هم در مورد آداب زیارت. من که نفهمیدم وظیفه زائر چیست؟ لابد منظور همان آداب زیارت است. موضوع وقتی جالب تر شد که فهمیدم خانم معلمی که اینها را از دانش آموزان بینوا خواسته اند معلم ریاضی تشریف دارند و تازه تهدید هم کردند که در نمره میان ترم ریاضی تاثیر می دهند! حالا شما باور می کنید که خواهر بنده مدرسه تیزهوشان می رود؟ البته شاید بهتر باشد به جای پاسخ به این سوال در مورد ارتباط بین ریاضیات و خادم و زیارت و… فکر کنیم.


دیوانه علمی!
۰۷ ۲۷م, ۱۳۸۷

امروز آقای موسوی تبریزی کسالت داشتند تشریف نیاوردند. ولی آقای موسوی اردبیلی سرحال تر از همیشه بودند! البته تا حدی به خاطر بحث و شوخی هایی بود که مطرح شد. ولی به هر حال بیشتر از همیشه خندیدند.

بحث در مورد شرایط وجوب حج بود. اولین شرط هم کمال عقل و سن است. اول از بحث کمال عقل را شروع کردند. صحبت به انواع دیوانه ها رسید. یک تقسیم بندی رایج از دیوانه ها در فقه هست. می گویند دو نوع دیوانه داریم: اطباقی و ادواری. اولی همیشه دیوانه است و دومی گاهی. آقای اردبیلی یک تقسیم بندی دیگر هم کردند. گفتند دو نوع دیوانه داریم. یکی دیوانه هایی که واضح است مشکل دارند و مردم می فهمند دیوانه اند و دیگری به قول ایشان دیوانه های علمی! یعنی آنهایی که مردم نمی فهمند ولی بررسی دکتر نشان می دهد دیوانه اند. این تقسیم بندی ظاهرا از خود ایشان بود نه کس دیگر. در اینکه حج برای دیوانه ها واجب نیست حرفی نیست و مسلما این عدم وجوب شامل دیوانه هایی که همه می فهمند, می شود. بحث اصلی در این بود که آیا بر دیوانه های علمی (به قول ایشان) حج واجب است یا نه؟ نظر ایشان وجوب بود و می گفتند کسی که از نظر عرف مردم کارهایش روی حساب است نمی توان گفت حجش واجب نیست و قبول هم نمی شود. در واقع حجش هم میشود مثل بقیه کارهایش.

یکی از طلبه ها که معمولا هر روزی باشد اشکال می کند و گاهی هم اشکال هایش مفید است, این بار هم اشکال کرد که برداشته شدن تکلیف از دیوانه امر تعبدی نیست یعنی دلیلش روشن است و راه اثبات هم لزومی ندارد عرف باشد. یعنی اگر از راه علمی ثابت شد دیوانه است باز هم تکلیف ندارد. چند بار دیگر هم اشکال کردند و بحث شد ولی نتیجه خاصی نداشت.

تصمیم داشتم اشکال کنم ولی روش من همیشه این طوری است که صبر می کنم استاد تمام حرفش را در مورد یک موضوع خاص بگوید بعد اشکال کنم. معمولا طلبه ها وسط مسئله اشکال می کنند که باعث می شود مطلب ناقص بماند و گاهی پاسخ اشکال در مطلبی بوده که در ادامه قرار بوده بیان شود. خصوصا متاسفانه بعضی از طلاب وسط نقل قول استاد اشکال می کنند در حالی که فقط نقل قول بوده و خود اساتید معمولا بعد از نقل, سراغ نقد می روند. امروز هم صبر کردم تا کلام آقای اردبیلی در این مورد تمام شود منتها خیلی زود از مطلب گذشتند و رفتند سراغ بحث بعد که مسئله وجوب و همچنین مقبولیت حج در مورد صبی(کودک) بود. ایراد شیوه من در اشکال کردن همین است که باید کم کم دستم بیاید که هر استادی کی می خواهد سراغ مسئله دیگری برود. در مورد آقای اردبیلی هم خصوصا فهمیدن این مشکل است. آقای صانعی و آقای موسوی تبریزی چون قبلا هم درسشان می رفتم می دانم کی وارد مسئله شده اند و کی می خواهند خارج شوند.

اشکالی که می خواستم بکنم این بود که اولا باید دیوانه را تعریف کرد تا در مورد کاربردش حتما دقت کافی شود. خصوصا توصیفی که آقای اردبیلی در مورد دیوانه علمی می کردند, به نظر اصلا دیوانه به معنای دقیق کلمه نیست. گاهی اشاره می کردند به اینکه مثلا دکتر بررسی کرده گفته اعصابش مشکل دارد. لغت دقیق تر در این مورد بیماری روانی است نه جنون. به هر کسی که مشکل روانی داشته باشد که نمی توان گفت دیوانه! اگر طور بود در همان جمع طلاب درس ایشان هم احتمالا چند تایی مان دیوانه باشیم. خصوصا الان که از آمار بیست سی درصدی صحبت می کنند. ثانیا به نظر می رسد که وجه برداشته شدن تکلیف از دیوانه نداشتن اختیار معمول در کارها باشد و نداشتن اختیار اگر در مورد کسی ثابت شود قطعا تکلیف نخواهد داشت و حج هم برایش واجب نخواهد بود. تفاوتی هم نمی کند این نداشتن اختیار را مردم هم بفهمند یا فقط از طریق پزشکی ثابت شود.

 


فتوای کمرشکن
۰۷ ۲۳م, ۱۳۸۷

درس آقای موسوی اردبیلی در باب حج است و از مباحث باب حج اینست که آیا چند بار در زندگی لازم است و آیا هر سال شرایط حج رفتن فراهم شد باید رفت یا می توان تاخیر انداخت؟

در میانه درس حکایتی را نقل کردند که البته در مورد باب حج نبود ولی می خواستند به یک مسئله کلی توجه بدهند. تقریبا هیچ یک از فقهای فعلی نگفته اند که نمازهای قضا را باید فورا خواند. یعنی می توان در خواندنشان تاخیر انداخت. ولی سابقا چنین فتوایی بوده. از جمله مرحوم فیروزآبادی چنین فتوایی داشته اند که زمانی این فتوایشان را تغییر داده اند. حکایت جالبی در مورد این تغییر فتوا نقل شده.

مرحوم فیروزآبادی در نجف ساکن بوده اند و آنجا بین خانه ها فقط یک تیغه دیوار فاصله بوده جوری که صدای آن طرف به راحتی شنیده می شده. ظاهرا ایشان روزی متوجه می شوند همسایه شان که طلبه هم بوده در حال نماز خواندن است. بعد دیدند نمازش که تمام می شده نفرینی نثار ایشان که فیروزآبادی باشند می کرده و نماز بعدی را شروع می کرده. ایشان هم سراغ آن طلبه می روند تا قضیه را بپرسند. آن بنده خدا هم می گوید من در مورد اعلم فقها پرسیده ام شما را معرفی کرده اند و حالا مقلد شما شده ام. ولی نماز قضا زیاد دارم. حالا مجبور شده ام که برای غذا و خواب به قدر کفایت قناعت کنم و دائم در حال نماز خواندن باشم. پدرم در آمده! دعا می کنم خدا عمر شما را کوتاه کند تا بعد از شما سراغ فقیه اعلم بروم شاید ایشان خواندن نماز قضا را واجب فوری ندانند(واجب فوری یعنی واجبی که در انجام دادنش تاخیر انداختن جایز نیست). مرحوم فیروزآبادی هم بعد از این قضیه فتوایشان را تغییر می دهند که دیگر خواندن نمازهای قضا را واجب فوری نمی دانند.

دیدن مشقت های مردم چیزی است که به نظر بعضی جایگاهی در تاثیرگذاری بر فتوا نباید داشته باشد. حتی ممکن است بعضی به نظرشان بیاید این, تغییر دادن مردم پسندانه دین است. اما واقعیت اینست که اگر شرایط عینی یک حکم در جامعه بررسی نشود هیچ وقت جوانب قضیه درک نشده و آفاتش شناخته نمی شود. بعضی فکر می کنند از کنج کتابخانه هم می توان برای جامعه فتوا داد. بعد هر قدر هم اعتراض شود که فلان حکم در جامعه آشوب می اندازد فلان حکم کمر مقلدین را می شکند می گویند حکم الله است! آقای صانعی همیشه به این مسئله خیلی توجه دارند. دلیلشان هم البته فقهی است. قاعده ای داریم در فقه به نام “لا حرج”. به این معنی که حکم فقهی نباید موجب مشکلات و سختی های غیرمعمول برای مومنین بشود. در دستگاه فقهی ایشان این مطلب خیلی تاثیرگذار شده. البته این تاثیر گاهی واضح و با استناد به همین قاعده است و گاهی این قدر واضح نیست. یعنی ایشان در ذهنشان معمولا متوجه بازخورد فتواها در جامعه هستند و به سختی اجرای احکام هم نظر دارند.


معاون فرهنگی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها گفته اند ۸۹ درصد دانشجویان نماز را زمینه ساز تکامل انسان می دانند و ۶۶ درصد هم در نماز جماعت شرکت می کنند! به گفته ایشان ۸۳ درصد دانشجویان نماز می خوانند و ۴۷ درصد هم به نماز مستحبی پایبند هستند! نماز مستحبی را تا به حال از کس دیگری نشنیده بودیم. سازمان ملی ظاهرا این آمارها رد کرده و گفته که ۸۵ درصد دانشجویان گفته اند در نماز جماعت شرکت نمی کنند یا به ندرت شرکت می کنند. جای امیدواری است چون سابقا سازمان ملی آمارهای شگفت انگیزتری منتشر می کرد.

در دوران دبیرستان مسئولی داشتیم در مدرسه که ظاهرا خیلی معتقد به حفظ ظاهر بودند و اینکه قبح مسائل شکسته نشود. به خاطر همین مثلا سر صف وقتی به دانش آموزان توصیه می کردند که در نماز شرکت بیشتری داشته باشند گاهی آماری هم می دادند و می گفتند عده قلیلی در حد چهار پنج نفر در نماز جماعت شرکت نمی کنند که ان شاء الله آنها هم از این به بعد شرکت کنند. بقیه هم که اصلا اهل نماز که هیچ, مقیدند نماز جماعت بخوانند. طبعا تنها نتیجه ای که داشت خنده های دانش آموزان و جوک هایی بود که در این مورد می ساختند. در مدرسه ما هم نماز جماعتی برگزار میشد که سر جمع آن مدیر و امام جماعت و یک مستخدم و گاهی یک معلم و بعضا یکی دو دانش آموز جمعا پنج شش نفری می شدند! ماجرای آمار در مملکت ما متاسفانه تا من یادم می آید زیاد این طور می شده.

کسی که فقط یک روز در عمرش را خوابگاه دانشجویی بوده عمق این آمار را درک می کند! والبته بنده هم که قبل از آمدن به حوزه دانشجو بودم و چند ماهی هم در خوابگاه زندگی کردم طبعا می فهمم. ۸۹ درصد که چه عرض کنم ولی یادم هست نماز خواندن امثال بنده هم گاهی موجب تمسخر دیگران میشد. به علاوه اگر ۶۶ درصد دانشجویان اهل نماز جماعت بودند که جماعتشان بیشتر از سه چهار صف میشد. اتاق اولی که در دانشگاه بودیم از پنج نفر فقط من نماز می خواندم و یک نفر دیگر که تفریحی می خواند. به علاوه به نماز صبح خواندن بنده هم اعتراض میشد و حتی تنظیم ساعتم را عوض می کردند که صبح وقتی نماز قضا شده بود بیدار شوم. خودشان هم تا نیمه شب جوک گفتن و کشیدن قلیان و بازی کردن و حتی استثنائا کتک کاری! بنده هم که از چهره مشخص بود آخوند زاده ام از همان اول سوژه تمسخر شدم. در واقع دقیقا از روزی که پا به دانشگاه گذاشتیم و البته از نبوغمان همراه با پدرمان آنجا بودیم و در تمام دانشگاه فقط یک پدر ما آخوند بود و بس! بعضی بنده را به تمسخر حاج آقا قمی صدا می کردند و حتی گاهی شد که مثلا پولی ساعتی چیزی را از بنده نه اینکه بدزدند بدون اجازه بردارند و بعد هم احساس مالکیت کنند! خاطرات زیادی از همان چند ماه دارم شاید گاهی نوشتم. فقط خواهشم این است که وقتی آمار می دهیم لااقل آن قدر طبیعی باشیم که حرف هایمان سوژه خنده نشود و قابل باور باشد.


چهارماه یا دو روز؟
۰۷ ۲۱م, ۱۳۸۷

دیروز دیگه فکر کنم درس همه علما شروع شد. امسال شروع درس ها واقعا تاخیر خیلی زیادی داشت. درس آقای صانعی هم عصر دیروز شروع شد. چند جلسه آخر سال قبل در مورد مجاز بودن و نبودن کودک در اجرای صیغه ها و همین طور در انجام مستقل معاملات بحث شده بود. انگار نه انگار که بیش از چهار ماه درس تعطیل بوده. جوری درس را شروع کردند که آدم شک می کرد شاید چهارشنبه قبلی آخرین جلسه بوده و دو روز آخر هفته رو تعطیل بودیم!

من تا به حال درسی ندیدم که به اندازه درس آقای صانعی این قدر طلبه ها بحث و اشکال بکنند. معمولا اساتید اگر هم اجازه مطرح شدن اشکال بدهند این قدر نیست. البته این روش آقای صانعی باعث شده که گاهی مطالب واقعا عجیبی به عنوان اشکال مطرح شود. ولی به طور کلی به نظرم درس ایشان را رونق خاصی داده. خصوصا در باب بیع که ایشان درس می دهند جای بحث خیلی زیاد است. دیده ام که گاهی فرد جدیدی که به درس می آید خیلی تعجب می کند. خیلی قابل بیان نیست باید دید!

بحث دیروز بیشتر جمع بندی آخرین بحث های سال قبل بود. بعد از درس در مورد عرفی بودن و نه تعبدی بودن لزومی سن معتبر که الان در دنیا هجده سال است نکته ای گفتم که در مورد آخرین صحبت ها سر درس بود. ایشان هم مفصل صحبت کردند. انتقاد داشتند به وضعیت دوگانه فعلی ما که مثلا برای قصاص کردن پانزده سال رو کافی می دانیم ولی برای معاملات هجده سال را. بحث های دیگری هم شد که در ادامه جلسات مفصل تر مطرح خواهد شد. شاید سر فرصت نوشتم.


شروع نشده تعطیل
۰۷ ۱۷م, ۱۳۸۷

دیروز درس آقای موسوی اردبیلی هم شروع شد. امسال باب حج را شروع کرده اند. تا سال قبل در باب طلاق درس می دادند. اول درس گفتند که به نظرشان مسائلی در باب حج هست که با وجود بحث هایی که داشته اند و همین طور با وجود نوشتن کتاب مناسک حج هنوز برای خودشان کامل حل نشده. آقای اردبیلی ابایی ندارند که بگویند نمی دانم! این را قبلا هم از ایشان دیده ام. روحیه جالب و باارزشی است. خدا زیاد کند!

جلسه اول بود در نتیجه وارد بحث اصلی نشدند. روایتی را خواندند که در ابتدای باب حج در کتاب جواهر نقل شده. در قسمتی از روایت گفته شده بود که با هر یک از اعمال حج, فرد از گناهانش بیرون می رود و پاک می شود. بحث هایی در مورد عبارت روایت شد. بعد یکی از طلاب گفت که این حجی که الان می رویم که سختی ندارد. من چند وقت پیش رفتم. انگار که آدم پیک نیک رفته باشد! به نظرشان خروج از گناهان با حج ساده الان نمی سازد. می گفتند یکی در کاروان بوده می گفته ۱۶ بار حج رفته! آقای اردبیلی هم همراهی کردند. می گفتند قدیم حتی وصیتشان را می نوشتند وقتی حج می رفتند. ۱۶ بار که هیچ بنده بیست سی بار هم دیده ام! یکی اعتراض کرد که یعنی الان حج از گناهان خارج نمی کند؟ آقای اردبیلی هم به شوخی گفتند که خارج نمی دونم والا ولی داخل نکند خوب است! البته راستش من هنوز این ارتباطی که خیلی ها بین سختی و عظمت عمل می بینند را درک نکرده ام. لااقل اینکه بگوییم چون ساده شده مثلا سبب خروج از گناهان نمی شود. سوال اینجاست که اگر کسی همین الان با پای پیاده به حج برود دیگر گناهانش پاک است؟ مسلما نه, خروج از گناه را همه به نیت مربوط می دانند. پس اگر ارزش اصلی عمل به نیت و درون انسان مربوط است چه التزامی دارد که حتما از نظر مادی سخت باشد؟ به نظرم دادن حکم کلی خیلی سخت است. هر چند این را هم باید گفت که الان حج رفتن برای بعضی که اصلا هم کم نیستند نوعی تفریح یا مثلا کلاس گذاشتن شده. جا بهتر از مکه نبود؟!

بعد از درس پرسیدند فردا که امروز باشد تعطیل است؟ آقای اردبیلی گفتند به خاطر اینکه بعضی نمی آیند بهتر است تعطیل کنیم. خلاصه شروع نشده تعطیل شد. جلسه بعد افتاد برای شنبه. از آقای موسوی تبریزی همین را پرسیدند. گفتند درس می خوانیم لعنتشان هم می کنیم! امروز سالگرد تخریب قبور ائمه است. بعضی هم که دائما دنبال تعطیلی…

 


بوی ماه فیضیه
۰۷ ۱۶م, ۱۳۸۷

رمضان تمام شد و حوزه علمیه شروع. البته حتما می دانید که این حوزه نیست که همیشه بعد از رمضان شروع می شود. این رمضان است که همین طور جلو آمده و دو سالیست که موجب تاخیر در شروع دروس سطح عالی و خارج شده. البته چندان فرقی هم نمی کند. به هر حال همیشه رمضان اینجا تعطیل است. فوقش یکی دو هفته هم به آن اضافه شده.

از پریروز بالاخره دروس حوزه شروع شد البته نه همه دروس. در واقع از پریروز کلید خورد و کم کم حداکثر تا ابتدای هفته آینده همه شروع می شوند.

همه جای حوزه فیضیه نیست اما خب بالاخره برای اینکه نگوییم مدرسه و بعضی فکر کنند منظور دبستان است باید چیز دیگری گفت. در نتیجه شد باز آمد بوی ماه فیضیه بوی بازیهای راه فیضیه! بازی های راه فیضیه؟ در راه فیضیه شاید استثنائا کسی با موبایلش بازی کند. شاید منظور همین بوده! بگذریم…

دیروز درس آقای موسوی تبریزی هم شروع شد. خلوت بود. اول سال است و حالا کلاس ها استارت زده اند. منتظرند طلبه ها هم استارت بزنند! درس امسال را با خواندن یک حدیث شروع کردند و صحبت کوتاهی در مورد آفات علم پژوهی خصوصا در میان طلاب کردند. آقای موسوی همیشه روی این مسئله خیلی تاکید می کنند. کلا بخش زیادی از توصیه های ایشان از این سبک است و همیشه می گویند ما طلبه ها شراب که نمی خوریم؟ نماز هم که می خوانیم. این ها عادی است. آفتی که بین ما هست ریا و حسد و تکبر است. واقعا هم بد آفتی است. جای نوشتن زیاد دارد. بعضی نمونه های این مسائل در حوزه که اصلا هم کم نیستند واقعا آزار دهنده اند. در قسمت دیگری از صحبتشان اشاره کردند به اینکه طلبه ها و روحانیون گاهی یا حتی زیاد می شود که با مردم درست برخورد نمی کنند و با مردم که هیچ با دانشگاهیان هم مثل مردم عادی برخورد می کنند. البته من فکر می کنم تکبر دامنگیر همه شده. در دانشگاه هم که بودم خبری از تواضع نبود. فقط آنجا تکبر رنگ و لعاب دین نداشت و البته از این نظر کمتر آزاردهنده بود.


ابهت, چادر, جهنم…
۰۷ ۳م, ۱۳۸۷

یادم هست سال ها قبل, روزی برای خرید با مادرم کنار خیابان راه می رفتیم. یک دفعه دیدم مادرم می گوید: “آخ حواسم نیست وای …”. بعد فهمیدم چادرشان را برعکس پوشیده اند. برایم سوال شد خب حالا که چی؟ برعکس پوشیدن چادر خیلی موضوع ناراحت کننده ایست؟! متوجه شدم که زنان بدکاره این طور چادر می پوشیده اند و این در واقع علامتی بوده برای همین منظور. بعدها نمی دانم جایی خواندم یا از کسی شنیدم که چادرهای گل دار رنگی هم قدیم, گاهی چنین مفهومی می رسانده. نمی دانم این دومی چقدر درست است. به هر حال در جامعه سنتی قدیم ظاهرا چنین چیزهایی بوده و البته پوشش مرسوم زنان, همین چادر مشکی ساده بوده. الان کمتر چنین چیزهایی برداشت می شود. در این سال ها حداکثر تغییری که معمولا در چادر داده می شود کمی طرح دار کردن یا توری کردن چادر مشکی بوده یا اینکه مثلا چادر مرسوم عرب ها را بپوشند. حالا هم که چند سالیست با استفاده از چادر عربها, یک چادر آستین دار هم برای اینجا طراحی کرده اند و اسمش را هم گذاشته اند چادر ملی. کار خوبی است ولی اسم گذاری اش جالب نبوده. منسوب کردن یک لباس طراحی شده به ملت ایران در بهترین حالت کمی بی ارتباط به نظر می رسد!

جدیدا بعضی در پی متنوع تر کردن چادرها هستند و البته هنوز بیشتر منحصر به جشنواره های نمایش لباس بوده. در شهرهای زیارتی مثل قم و مشهد گاهی مسافرین برای رفت و آمد در شهر از چادرهای متفاوت از نظر رنگ استفاده می کنند که این خیلی کم, در میان مردم عادی هم شایع شده. اما عموما همچنان فقط از چادر مشکی استفاده می شود.

رنگی کردن و طراحی های متفاوت برای چادر از دو نظر می تواند مورد توجه باشد. یکی وجهه زیبایی شناسانه که بخواهیم یا نخواهیم خصوصا مورد توجه جوانان در جامعه خواهد بود و استثنایی که شامل جوانان مذهبی هم بشود نخواهد داشت. وجهه دیگر که کمتر دیده ام به آن اشاره شود مسئله سلامتی خانم هاست. هم در طراحی هم در انتخاب رنگ برای چادر می توان نکاتی را در نظر گرفت که بانوان مجبور به تحمل گرمای کمتری باشند.

یادم هست در جلسه ای جوانی از یک روحانی در این مورد پرسید که بعضی بانوان به خاطر حجاب چادر خیلی از گرما اذیت می شوند. آن روحانی هم کمی برافروخته شد و گفت کسی که به چادر اعتقاد دارد آن یک ذره گرما را هم تحمل می کند. البته همین جا عرض کنم که روحانیون در این مورد کمی با بانوان هم دردند البته باز هم می گویم کمی! چون اولا رنگ لباسشان را می توانند روشن انتخاب کنند. به علاوه عبایشان را روی دوششان می اندازند نه اینکه مثل خانم ها روی سرشان بگذارند و دور خود بپیچند. واقعا جای ناراحتی نداشت آن سوال. یک ذره گرما نیست و بلکه در اوج گرما واقعا جهنم است. مثلا این خانم طلبه را ببینید که چطور از جهنمی می گوید که هر سال در تابستان قم داریم. همیشه برایم سوال بوده که چطور در هوایی که با تی شرت هم نمی توان تحمل کرد خانم ها با این همه لباس دارند تحمل می کنند.

حالا یکی از طراحان لباس از طراحی چادرهای متفاوت گفته و ظاهرا بازخورد زیادی داشته. اما یکی از واکنش ها به نظرم جالب تر آمد. خانم شایق نماینده مجلس در گفتگوی کوتاهی با هفته نامه شهروند امروز رنگی شدن چادر زنان را نشانه ای برای ضربه زدن به ابهت خانم ها می دانند:

“می خواهند ابهت خانم ها را زیر سوال ببرند.”

“هر کسی بر حسب نوع کار و فعالیتش, یک نوع پوشش با رنگ خاص دارد. این رنگ ها شناسنامه هر قشری هستند که مخلوط هم نمی شوند. رنگ شناسه پوشش زنان مسلمان ایرانی هم مشکی است… گزاره هویتی است.”

“کراهت لباس مشکی برای زمانی بود که برخی از اقتدارگرایان و سلاطین برای نشان دادن ابهت خود از رنگ سیاه استفاده می کردند… حتی در سوره احزاب هم که توصیه به حجاب شده است, مشخصاتی که برای حجاب برتر داده شده همین چادر مشکی است.”

واقعیت این است که با آمدن چادر رنگی, باز هم خیلی از افراد از همان چادر مشکی استفاده می کنند اما کسانی که از گرما اذیت می شوند یا حتی بعضی به خاطر تنوع ممکن است سراغ چادر متفاوتی بروند و فکر نکنم این ربطی به از دست دادن ابهت داشته باشد. آیا خانمی که مقنعه اش سفید رنگ است ابهت کمتری نسبت به فردی دارد که مقنعه مشکی می پوشد؟

خانم ها بر حسب چه نوع کار یا فعالیتی لزوما باید مشکی بپوشند؟ لابد باید منظورشان همان حفظ ابهت یا ممانعت از مزاحمت دیگران باشد. منطقی نیست که از کسی انتظار داشته باشیم گرمای وحشتناکی را تحمل کند که نکند جوانی مزاحمش شود. به علاوه همین الان در قم تقریبا همه چادری هستند حتی کسانی که به اصطلاح بد حجاب نامیده می شوند. در عین حال چادر مشکی معمول که گاهی مثل تور می ماند هم مانعی در برابر مزاحمت نبوده.

این روزها که روز به روز از جمعیت زنان چادری کم می شود اصرار داشتن در مورد رنگ چادر آن هم به عنوان شناسه و هویت زنان مسلمان ایرانی واقعا غیر قابل درک است.

فکر می کنم ایشان حرفشان را در دهان اسلام گذاشته اند. از مورد چرایی توصیه اسلام به رنگی پوشیدن بگذریم هر چند باید گفت که ریشه یابی این موارد به این سادگی هم نیست. اما تفسیری که ایشان از سوره احزاب می کنند واقعا عجیب است.

منظور ایشان طبعا همان آیه معروف ۵۹ سوره احزاب است. در این آیه از نزدیک کردن جلباب صحبت شده چون جلباب پوششی بوده که اگر آزاد گذاشته می شده گردن زنان پیدا می شده و قرآن از این مسئله نهی می کند اما جلباب کجا و چادر مشکی کجا؟ طبعا منظور ایشان نباید این قسمت باشد. احتمالا منظورشان قسمت بعدیست که میگوید این حجاب برای اذیت نشدن مناسب تر است. پاسخ این هم روشن است که چادر مشکی هم مانع مزاحمت نشده به علاوه نمی توان از کسی انتظار داشت که چنان حرارتی را تحمل کند که خدای نکرده جوانکی مزاحم نشود. لااقل نمی توان از جوانان در این مورد طلبکار بود! در یکی از آیات هم به مخفی کردن زینت ها خطاب به زنان پیامبر اشاره شده که امیدوارم کسی نگوید رنگ چادر زینت محسوب می شود. چون آن وقت باید مسئولیت تعریف زینت را هم که شرعا بر عهده عرف مردم است بر عهده آن فرد مدعی بگذاریم.

امیدوارم آن طراح محترم موانع را پشت سر بگذارند و طراحی های مناسبی چه از نظر ظاهری و چه از نظر گرمایی داشته باشند و این به معنای حذف رنگ مشکی هم نخواهد بود. البته امیدوارم طرح هایشان مثل این عکسی که هفته نامه شهروند زده نباشد. چون آدم شکرگزار همان چادرهای مرسوم می شود. بیشتر شبیه یک گونی حجیم است!



مهر ۱۳۸۷
ش ی د س چ پ ج
« شهریور   آبان »
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰