…روزی نوشت

محمد حسن سلیمانی

بایگانی برای دسته حوزه علمیه

آ شیخ محمد جعفر
۱۱ ۱۰م, ۱۳۸۷

۱-آقای صانعی بعد از درس به مناسبتی دو سه تا ماجرا از آشیخ محمد جعفر از علمای اصفهان نقل کردند.

یکی اینکه روزی می خواستند ایشان را بالای منبر بفرستند. می پرسد شما دانایید یا نادان؟ می گویند نادان! می گوید من برای نادان ها حرف نمی زنم.

روز دیگری همین اتفاق می افتد و این بار می گویند دانا. می گوید که خب پس نیازی به حرف من ندارید.

روز دیگری هماهنگ می کنند که عده ای بگویند نادان و عده ای دانا. می گوید اونایی که دانا هستند برای نادان ها صحبت کنند!

حقا که اصفهانی بوده!

آ شیخ محمد جعفر با اجرای حدود مخالف بوده و حرف و حدیث در این مورد کم نبوده. دلیل مخالفتشان هم ظاهرا سخت بودن اثبات جرم بر طبق معیارهای شرعی بوده. روزی می برندش در میدان اجرای حدود تا مثلا وارد گودش کنند. آنجا چند نفری روزه خواری می کردند. می گوید می بخشید نمی دونستم شما عذر دارید. مریض هستید. برای همین روزه خواری می کنید!

۲-وقتی برمیگشتم سوار ماشینی شدم. دیدم پرچم ترکیه توی ماشین آویزونه! اگرم می خواستم در مورد فلسفه اش بپرسم (که هیچ وقت نمی خواهم) مطمئنا با لباس آخوندی نمی تونستم!


دختربچه بامزه
۱۱ ۷م, ۱۳۸۷

۱-آقای بیات زنجانی سر درس امروزشان مطلب تاریخی جالبی نقل کردند. آقا رضای همدانی از علمای مطرح گذشته بوده اند که کتاب مصباح الفقیه از ایشان است. ظاهرا اواخر عمرشان شاگردانشان را جمع می کنند و می گویند به مردم اطلاع دهید که شرط مرجعیت را از دست داده ام تا سراغ کس دیگری بروند! دلیلش را هم از دست دادن حافظه می گویند. شاگردان هم می گویند اول حافظه تان را آزمایش کنیم. ظاهرا در نهایت می فهمند که حافظه شان سر جایش باقی است. جا خوردم و البته بیشتر از آن حسرت خوردم!

۲-از دفتر آقای بیات که بیرون آمدم, جلوتر سه نفر از هم لباسان بنده می رفتند. دیدم بچه ای هم همراهشان است که ول کرده اند به امان خدا! گفتم عجب پدر بی فکری داره. موتوری ها اونجا خیلی با سرعت میرن. بعد که جلوتر رفتیم دیدم هم لباسان از دختربچه جلو زدند و تازه فهمیدم که بچه مال آنها نبوده. بدتر شد! ظاهرا هم لباسان بنده با بی توجهی تمام گذشتند. با دختر بچه صحبت کردم. خیلی با مزه بود. هیچی هم نمی دونست. ازش پرسیدم بابات کجاست. نگاه یا اشاره ای به بالا کرد. لابد منظورش طبقه دوم بود. ولی طبقه دوم هر دوی ما در اون لحظه آسمون بود! با همدیگه راه افتادیم. از ترس موتوری ها دستشم گرفتم. جالب بود. انگار اصلا نمی فهمید گم شدن یعنی چی! تازه خوششم اومده بود. یه خورده که با هم راه رفتیم به من نگاه کرد و لبخند جالبی زد. آخرش معلوم شد که بچه یکی توی دفتر آقای بیات بود که لابد دیده بود یکی دو نفر از دفتر بیرون اومدند. اونم جوگیر شده و هوس طی الارض کرده بود. وقتی به مقصود رسیدم احساس جالبی از اون چند دقیقه همقدمی با دختربچه داشتم.

۳-عجب وبلاگ نویسی منظمی!


کیسه عیدی!
۰۹ ۲۴م, ۱۳۸۷

بین درس فقه و اصول آقای محقق داماد معمولا یک ربعی فاصله می شود. یکی از شاگردان اصولشان گفتند روز عید غدیر عیدی می دهید دیگر؟ آقای محقق فرمودند اگر ما رو اینجا پیدا کردی بیا عیدی هم بگیر!

بعد تعریف کردند که سابق رسم بوده روز عید غدیر خانه سیدها بروند و به سیدها هدیه بدهند. حالا برعکس شده هدیه می خواهند.

گفتند زمانی در خرم آباد بوده اند و چند نفر از روحانیون سید آنجا روز عید در منزلشان می نشسته اند و مردم به دیدارشان می آمده اند. یک کیسه خیلی بزرگی هم آنجا بوده که صبح تا شب پر می شده از پول. اون طوری که آقای محقق اشاره کردند ارتفاع کیسه حداقل یک متری می شده!

دوستان سید ما از الان کیسه هایشان را آماده کنند. البته در کیسه های مردم اگر چیزی باقی بود شاید کیسه آنها هم چیزکی در روز عید پیدا می کرد!


امروز اول درس آقای بیات زنجانی, یکی از هم درس ها رفت پیش ایشان چیزی گفت. بعد فهمیدیم خبر فوت یکی از همدرس ها بود. فاتحه ای خوانده شد.

شاید در هیچ درس دانشگاهی و حوزوی مثل درس خارج اختلاف سنی وجود نداشته باشد. دلیلش هم اینست که اصلا محدودیت مشخصی ندارد. یعنی اولا ورود به آن آزاد است و ثانیا دوره مشخصی نیست که تمام بشود و مثلا بگویند آقا چهار سال خواند و دکترا گرفت. نتیجتا خیلی ها همین طوری شرکت می کنند. بعضی حتی فقط به این خاطر شرکت می کنند که شهریه شان حلال باشد. چون شهریه به شرط شرکت در درس است.

در درس خارج می تواند از پیرمرد نود ساله تا جوان بیست و چند ساله را یکجا پیدا کرد و حتی گاهی بین همین ها رفاقت ایجاد می شود. البته مسلما هم سن و سال بودن برای تقویت ارتباطات و ایجاد دوستی ها لازم است.

در حال حاضر بنده در چهار درس شرکت می کنم. در درس آقای موسوی تبریزی و آقای بیات زنجانی و همین طور آقای صانعی, به غیر از استثناهایی, معمولا افراد یا سن پدر بنده را دارند یا پدربزرگ بنده را! هم سن و سال که پیدا نمی کنم. استثنائا کسانی باشند که مثلا سی سال داشته باشند یا همین حول و حوش. البته در درس آقای صانعی این استثنائات بیشترند و در عین حال کسانی هم در درس ایشان هستند که تاریخی از درس خارج را حمل می کنند. تک و توک کسانی هستند که به گمانم نیم قرنی باشد که درس خارجی هستند!

درس آقای محقق داماد از این نظر با بقیه درس های بنده تفاوت می کند. آنجا حداکثر سنی که پیدا می شود سن پدر بنده است و هم سن و سال هم کم نیست. البته منظورم از هم سن و سال زیر سی سال است. مدرسی که در آن درس می دهند هم البته جوان پسندتر است. تنها مدرس نیمکت دار! برای پاهای بنده که همان یک ساعت روی زمین ننشستن هم غنیمتی است.

آقای محقق بیان خیلی خوبی دارند و مطالب را خیلی منظم بیان می کنند.


امام زمان و پست ما
۰۸ ۲۲م, ۱۳۸۷

 ۱-امروز درس آقای صانعی در باب شرعی یا تمرینی بودن عبادات کودک بود. یکی از کسانی که همیشه آماده هستند اشکال کنند, گفتند که چرا ائمه خیلی روشن حکم را بیان نکرده و… آقای صانعی هم وارد این بحث شدند و گفتند روشنفکرانی هستند که می گویند اگر تبعیت از چنین احکامی لازم است و چنین فقهی داریم چرا خود ائمه یک رساله عملیه ننوشته اند تا همه, راحت از آن تبعیت کنند؟ بعد صحبت هایی به سبک خودشان با شور و حرارت کردند که اصلا شاید یکی از هدف ها همین بوده که حوزه های علمیه تشکیل شود و بحث بشود و کلام ائمه را در آنجا بشکافند و… احتمالا در زمان امام زمان هم حوزه ها می مانند. نترسید امام زمان قرار نیست پستی از ما بگیرد! شاید بعضی بترسند که اگر امام زمان بیاید پستشان را از دست بدهند پس بهتر است نیاید ولی پست ما سر جای خودش است(نقل به مضمون).

بعد از درس به تناسب, یکی دو تا ماجرا از آقای بروجردی نقل کردند که سابق هم گفته بودند ولی بنده سابقا وبلاگ نداشتم!

یکی این که در زمان آقای بروجردی وقتی داشتند احادیث را جمع می کردند, ایشان به آنهایی که مسئول بودند گفته بودند که احادیث اهل سنت را هم وارد کنند. کتاب طهارت بر این اساس تمام می شود و قسمتی از کتاب صلاة هم همین طور. ولی یک روز با لباس خانگی از اندرونی بیرون می آیند و به آن افراد می گویند که دیگر احادیث اهل سنت را وارد نکنند, آنهایی را هم که قبلا وارد کرده اند حذف کنند. بعدا پسرشان گفته بوده که آن قدر فشار روی آقای بروجردی بوده که ایشان مجبور شده چنین کاری بکند. می گفته اند که بزرگان شیعه روایات شیعیان را از سنی ها جدا کرده اند شما دارید قاتی می کنید.

دوم اینکه آقای صانعی از آقای بروجردی نقل می کنند که می گفته اند به نظر من تاریخ گذشت. اختلافات تاریخی شیعه و سنی مال گذشته است و نباید اهمیت داد. چیزی که الان مهم است ارائه کردن فقه و تلاش برای پاسخ دادن به مسائل مطرح و راهکار دادن است. خلاصه گذشته ها گذشت (این ماجرای دوم را این بار به عربی برای طلبه ای تعریف می کردند که لابد اهل عراق است. دقت کردم عمامه قشنگی داشت! بد نبود می توانستم طرز عمامه بستن را از او یاد بگیرم. فکر کنم به این نوع عمامه بستن می گویند سبک نجفی).

۲-در درس اخلاق آقای منتظری طبق ترتیب کتاب جامع السعادات, بحث سوء خلق یا همان بداخلاقی بود. روایاتی خوانده شد که سه تایش را بد نیست اینجا اشاره کنم.

روایت اول از امام صادق(ع) است:

“اذا خلق الله العبد فی اصل الخلقة کافرا لم یمت حتی یحبب الله الیه الشر فیقرب منه فابتلاه بالکبر و الجبریة فقسا قلبه و ساء خلقه و غلظ وجهه و ظهر فحشه و قل حیائه و کشف الله ستره و رکب المحارم فلم ینزع عنها, ثم رکب معاصی الله و ابغض طاعته و وثب علی الناس, لا یشبع من الخصومات, فاسالوا الله العافیة و اطلبوها منه”(کافی, ج۲, ص۳۳۰)

بحث اول در مورد روایت اینست که یعنی چه کسی در اصل خلقتش کافر است؟ آقای منتظری گفتند که یعنی کافر به دنیا آمده. ولی آیا واقعا به صرف اینکه کسی به تبع پدر و مادرش طوری باشد, از همان اول این قدر سرنوشتش خراب است؟ این موافق عدالت است؟ به نظر می رسد این تفسیر را نمی توان قبول کرد.

چیز دیگری که من نمی توانم قبول کنم اینست که اگر کسی کافر باشد لزوما بداخلاق هم هست و دائما در حال دشمنی با دیگران است. آیا در ممالک اسلامی مردم خوش اخلاقتر از ممالک کفر هستند؟ نمی خواهم مثل بعضی خیلی روشنفکر بشوم و بگویم ممالک کفر بهشت است و اینجا فلان یا مثل بعضی دیگر برعکس. اینجا بهشت است و آنجا فلان. ولی در هر صورت اینکه جایی صرفا به دلیل داشتن اعتقادات اسلامی مردم خوش اخلاق تری داشته باشد را هم نمی توان ادعا کرد. خصوصا که مورد نقض هم کم نیست.

روایت دوم روایتی بود که می گفت انسان فاجر و گناهکار خوش خلق بهتر از انسان عابد بدخلق است. شبیه این روایت در کنزالعمال جلد۶ ص۳۶۱ آمده. البته معنای فاجر با کافر یکی نیست. فاجر به معنای فاسد و گناهکار است. اما آیا انسان عابد بدخلق بهتر از کافر خوش خلق است؟

روایت سوم هم که در کافی ج۲ ص۱۰۳ آمده این طور است که پیغمبر به خاندان عبدالمطلب یا بنی هاشم می گوید که شما نمی توانید با اموالتان همه مردم را راضی کنید پس با خوشرویی آنها را جذب کنید.

از آقای بروجردی نقل کردند که می گفتند درخواست های مالی مردم نامتناهی است و توان مالی ما متناهی و امر متناهی نمی تواند نامتناهی را در بر گیرد.

ماجرای دیگری هم به تناسب نقل کردند. گفتند زمانی یک خانمی از آمریکا نامه ای برایشان نوشته بود. در نامه نوشته بودند که بچه هایشان را طوری بار آورده اند که اصلا هیچ چیزی در مورد خدا و پیغمبر و…نمی دانند. شما هم لطفا در جواب چیزی در این حوزه ها ننویسید که یک وقت به دست بچه هایم می رسد این چیزها به گوششان نخورد! آقای منتظری هم در جواب نوشته بودند که شما دارید به فرزندانتان خیانت می کنید و… و دیگر نه آن خانم نامه نوشته و نه آقای منتظری.

۳-امروز در درس حج آقای محقق داماد شرکت کردم. جالب بود. باب حج از ابوابی است که شروع کردن از وسطش مشکل است. بعضی که می گویند اصلا درسش فایده ندارد باید بروی حج تا یاد بگیری! ولی ایشان طوری درس می دادند که از اول همین جلسه در جریان قضیه قرار گرفتم. خلاصه خوب بود. احتمالا درس ایشان را هم دائمی شرکت کنم. شد چهار تا. کم کم دارد خیلی زیاد می شود.

آقای صانعی و آقای موسوی تبریزی تا چند روز دیگر حج می روند و با وصل شدن به محرم, حدودا دو ماهی درسشان تعطیل خواهد بود.


تا چیزی حدود ده سال قبل در منطقه سالاریه قم پارکی داشتیم که از نظر امکانات و محیط واقعا بد نبود و هنوز که هنوز است کمبودش احساس می شود. خصوصا در شهری مثل قم که از نظر امکانات شهری اصلا وضعیت خوبی ندارد. در این مورد می توان مثلا به تعداد پارکها و سینماها توجه کرد. در مورد پارک سالاریه مسائلی پیش آمد و حرف و حدیث هایی شد و نهایتا حوزه علمیه جامعه الزهرا که مخصوص خواهران طلبه است صاحب آن پارک اعلام شد. البته این تنها جایی نبود که با اسم جامعه الزهرا پیوند خورد. غیر از آن هم شنیدم که در موارد دیگری با بعضی نهادها بر سر مالکیت زمین اختلاف داشته اند. به دلایلی که همه می دانیم و حساسیت هایی که روی روحانیت به وجود آمده تبدیل شدن پارک سالاریه به حوزه علمیه خواهران نقش بسیار منفی در اذهان مردم قم گذاشت و هنوز که هنوز است به این مسئله اشاره می کنند و… . اینکه واقعا جامعه الزهرا مالک آن پارک بود یا شد یا این سوالات چیزی نبود که من یا مردم بتوانیم در مورد آن کمترین قضاوت صحیحی داشته باشیم. چون اطلاعات لازم برای چنین قضاوتی نداشتیم. اما آیا گذاشتن چنین تاثیری روی ذهنیت مردم از روحانیت درست بود؟

حالا موضوع ساخت مجموعه ورزشی برای طلاب مطرح شده. از الان می توان به راحتی حدس زد که این کار چه تبعاتی خواهد داشت و چه حرف هایی می شود و چه جوک ها و شوخی هایی که ورد زبانها می شود. طبعا ورزش کردن حق ما طلبه ها هم هست و آن قدر جمعیتمان زیاد است که یک مجموعه ورزشی اگر کم نیاید, زیاد نخواهد بود. خصوصا که در میان طلاب علاقمندان به ورزش اصلا کم نیستند. اما مگر شهر قم کلا چند مجموعه ورزشی دارد؟ علاوه بر این چرا باید با چنین کاری این قدر تاثیر منفی روی اذهان مردم بگذاریم؟ ورزش کردن خوب است اما چه نیازی به مجموعه مجزا داریم که کلی حرف و حدیث داشته باشد؟ طلابی که اهل ورزش هستند همین الان هم مثل بقیه مردم ورزش می کنند. البته امکانات زیاد نیست ولی این در مورد همه مردم قم صادق است و در مورد طلاب هم طبعا باید صادق باشد. خصوصا کسانی که ساده زیستی را برای روحانیت امتیاز می دانند نباید با چنین کاری احساسی را در مردم به وجود آورند که طلبه ها مجموعه ورزشی مجزا دارند ولی ما… . چه شایعاتی هم که در مورد امکانات آن مجموعه ساخته نمی شود!

بزرگان همیشه به طلاب خصوصا وقتی معمم می شوند توصیه می کنند که شما باید از بعضی امور حلال و مباح هم اجتناب کنید. البته اجتناب از ورزش را هیچ کس توصیه نمی کند ولی در نظر گرفتن امکانات جداگانه برای طلاب اصلا با این توصیه های بزرگان سازگار نیست.

یکی از مراجع تقلید گهگاهی به این حوالی می آید و به تپه و کوه می زند و ورزشی متناسب با سن و سالش می کند. هر کسی که اهل ورزش باشد هم از این کارها می کند. کدام مرجع تقلید یا استاد برجسته ای در قم حاضر می شود به مجموعه ورزشی برود؟ خصوصا اگر علنی شود که مطمئنا هیچ کس پا نمی گذارد.

حاشیه: مدرسه علمیه نرجس در مشهد فراخوان مقاله برای فرهنگ سازی استفاده از تلفن همراه داده. اگر اشتباه نکنم منظورشان بیشتر آسیب های جنسی باشد. ولی اگر من قصد داشتم مقاله بفرستم در مورد صدای انواع زنگ موبایلها سر درس خارج می نوشتم! شاید مباحثی هم حول و حوش امر خطیر خاموش کردن یا روی ویبره گذاشتن موبایل مطرح می کردم!


۱-آقای موسوی تبریزی چهارشنبه ها یک حدیث اخلاقی می خوانند و صحبت کوتاهی هم می کنند. امروز هم حدیثی می خواندند که در قسمتی از آن توصیه شده بود که وقتی چیزی را نمی دانیم نگوییم و از ندانستن و پرسیدن نباید خجالت کشید. ایشان شاگرد مرحوم شیخ مرتضی حائری فرزند مرحوم عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم بوده اند. از ایشان نقل می کردند که پدرشان خیلی روی این مسئله تاکید داشته اند و حتی گاهی که سوال شرعی پرسیده میشده به رساله خودشان مراجعه می کردند.

۲-آقای صانعی امروز ادامه بحث سنی که معاملات کودک جایز می شود را می گفتند. گاهی اوقات وسط بحث حاشیه هایی به سبک خودشان می زنند. حاشیه های درس ایشان هم خیلی قابل بیان نیست. باید دید! با این نوشته ها نمی شود آن حالت و آب و تابی که ایشان در صحبت دارند را منتقل کرد.

گفتند که فقه شیعه در زمان قدیم چقدر باز بوده! زمان سید مرتضی, زمان مقدس اردبیلی, زمان… حالا آن قدر فقه را پیچیده کرده اند که مطالبی در آن هست که به عقل جن هم نمی رسد(دو موضوع را همزمان اشاره می کردند یکی پیچیده شدن و یکی هم بسته تر شدن). سه مثال زدند. مثال اول به دلیل سختی متناسب با وبلاگ نیست و مثال دوم به دلیل بعضی الفاظ. اما مثال سوم این بود که سید مرتضی شستشو با آب مضاف را جایز می دانسته. آب مضاف یعنی مثلا آبلیمو,… کلا آبی که چیزی با آن قاتی شده به صورتی که دیگر آب خالی محسوب نمی شود. در حال حاضر اگر اشتباه نکنم نباید فقیهی در قم باشد که مخالف سید مرتضی در این مسئله نباشد.

“سید مرتضی می گفته که با آب مضاف می شود شستشو کرد… الان کی جرات می کند چنین چیزی بگوید؟ مردمک چشمش را از پشت کله اش بیرون می کشند! زبانش را تکه تکه می کنند!… اول مرتدش می کنند, بعد بی دینش می کنند, روشنفکرش می کنند, مارکسیستش می کنند…”

۳-آقای منتظری سه شنبه ها و چهار شنبه ها بعد از نماز مغرب و عشاء درس اخلاق دارند بر طبق کتاب جامع السعادات. امشب واقعا موبایل های حضرات افتضاح کرد. شاید ده بار فقط من صدای موبایل شنیدم. تازه صف های عقبتر را ممکن است نشنیده باشم. شاید باور نکنید ولی این روزها صدای موبایل در درس ها خیلی عادی شده. متاسفانه اصلا با خودش فرهنگش را نیاورده. یاد حرف آقای قالیباف می افتم که همایشی در خارج رفته بودند و می گفتند در تمام دو سه روز همایش یک بار صدای موبایل نشنیدند. حالا ما در هر ساعت درس بعید است حداقل یک بار نشنویم! مگر می شود این همه آدم فراموش کنند؟ بعضی هم البته اصلا بلد نیستند خاموش کنند یا روی ویبره بگذارند. بعضی دیگر قطع کردن تماس را هم خیلی بلد نیستند ظاهرا!

آیه ای در جامع السعادات به صورت ناقص نقل شده بود که ایشان کاملتر خواندند و صحبت مختصری کردند.

“فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم و شاورهم فی الامر…”(آل عمران,۱۵۹)

“پس به (برکت) رحمت الهی, با آنان نرمخو (و پر مهر) شدی, و اگر تندخو و سختدل بودی قطعا از پیرامون تو پراکنده می شدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار(ها) با آنان مشورت کن…”(فولادوند)

این قسمت آخر را لابد خیلی شنیده اید. خلاصه صحبتشان در مورد آیه این بود که به قرینه اینکه از پیغمبر خواسته شده عفو کند پس معلوم است منظور مخالفین پیغمبر بوده و این نکته خیلی مهمی است که حتی به مشورت با مخالفین توصیه شده. بعد صحبت هایی در مورد مشورت کردن در حکومت کردند. یکی اشکال کرد که در آیات قبل صحبت از مومنین بوده پس اینجا هم ظاهرا منظور مومنین هستند. در درس اخلاق خیلی جای بحث تفسیری نیست. ولی اشکال خوبی بود. باید بررسی کرد. امشب فرصت ندارم تفاسیر را بررسی کرده و نقل کنم. البته چندان متناسب با وبلاگ هم شاید نباشد.

۴-در راه برگشت ماجرایی پیش آمد. می خواستم به عنوان تاکسی نوشت بنویسم. البته با سانسور! ولی راستش فکر کردم دیدم صلاح اینست که تمامش را سانسور کنم…


از مسائل خیلی حساسی که در حوزه قضا هست مسئله سن مسئولیت کیفری است. هر از گاهی به دلیل مطرح شدن اعدام فردی که زمان جرم زیر هجده سال بوده, این مسئله هم مطرح می شود و ایران بارها به این دلیل محکوم شده و البته هنوز چاره ای برای این مسئله در نظر نگرفته اند غیر از این که تلاش می کنند رضایت ولی را به دست آورند.

البته خوشبختانه چند روز قبل اعلام شد که بخشنامه ای صادر شده که زیر هجده ساله ها اعدام نشوند که البته بعد اصلاح شد و گفته شد منظور اعدام در موارد غیر از قصاص است. البته من برایم سوال شد که مگر آنها را در موارد غیر از قصاص تا حالا اعدام  میکردند؟ چون مواردی که خبرشان این روزها منتشر می شود و جنجالی می شود همیشه قصاص بوده.

آقای صانعی دیدگاهی در این مورد دارند که شاید تعجب کنید. به اعتقاد ایشان اصلا مسئولیت کیفری سن حداقلی ندارد و معیار برای مسئولیت کیفری فقط رشد است. یعنی رشد عقلی در حدی که اولا خوبی و بدی را بفهمد و اصطلاحا ممیز باشد و ثانیا مثلا اگر مورد قتل است زشتی و گناه قتل را درک کند. این فقط در مورد مسائل کیفری نیست. ایشان کلا در مسائل مربوط به کودکان چنین نظری دارند و غیر از واجباتی مثل حج و نماز و … که وجوبشان را منوط به بلوغ می دانند, محرمات و مسائل متفرقه مربوط به کودکان را وابسته به رشد می دانند بر خلاف قول رایج که عموما بلوغ است و بر اساس نظر بعضی هم هر دو.

درس ایشان در شرایط دو طرف بیع(معامله) است و فعلا در شرط بلوغ. از همین باب چند روز قبل مسئله سن مسئولیت کیفری را مطرح کردند و گفتند که به خیلی از حقوقدان ها هم گفته اند و جوابی نگرفته اند.

اما حواله دادن چنین مسئله حساسی به رشد که معیار فهمش اصلا روشن نیست چه نتیجه ای دارد؟ آیا این باعث سلیقه ای شدن مسئله حساس قضاوت آن هم زمانی که حرف جان انسان ها در میان است نمی شود؟ در مسئله ای مثل معامله شاید حکم کردن به اینکه کودکی هم که می فهمد حق معامله داشته باشد جالب باشد اما اینکه بگوییم کودکی که قتل مرتکب شده را به قاضی بسپاریم تا در مورد رشد او تحقیق کند و بعد هم حکم دهد هیچ چیزش جالب نیست در واقع فاجعه بار است!

البته با این حال باید به این نظر با توجه به دلایل فقهی آن پرداخت. شاید زمانی در مورد دلایل فقهی اش نوشتم.

حاشیه:

۱-دیروز ملبس شدم. فعلا مشکل اساسی عمامه بستن است! این دو سه روز که تعطیل است فرصت خوبی برای تمرین است. مشکل دیگری هم که کم کم حل می شود اینست که گاهی لباده یا عبا زیر پایم می رود. یاد فیلم مارمولک افتادم! حالا این مشکلات رفع می شود ولی مسائل دیگری همیشه باقی می ماند. گفتن ندارد. نگاه های متفاوت…خطاب کردن های متفاوت…

۲- از وقتی سال تحصیلی شروع شده وقتم تنگ شده و البته برنامه ام هم خیلی مشخص و ثابت نیست. به خاطر همین وبلاگ نویسی ام هم نامنظم است. ان شاء الله از هفته آینده منظم بنویسم.


دیوانه علمی!
۰۷ ۲۷م, ۱۳۸۷

امروز آقای موسوی تبریزی کسالت داشتند تشریف نیاوردند. ولی آقای موسوی اردبیلی سرحال تر از همیشه بودند! البته تا حدی به خاطر بحث و شوخی هایی بود که مطرح شد. ولی به هر حال بیشتر از همیشه خندیدند.

بحث در مورد شرایط وجوب حج بود. اولین شرط هم کمال عقل و سن است. اول از بحث کمال عقل را شروع کردند. صحبت به انواع دیوانه ها رسید. یک تقسیم بندی رایج از دیوانه ها در فقه هست. می گویند دو نوع دیوانه داریم: اطباقی و ادواری. اولی همیشه دیوانه است و دومی گاهی. آقای اردبیلی یک تقسیم بندی دیگر هم کردند. گفتند دو نوع دیوانه داریم. یکی دیوانه هایی که واضح است مشکل دارند و مردم می فهمند دیوانه اند و دیگری به قول ایشان دیوانه های علمی! یعنی آنهایی که مردم نمی فهمند ولی بررسی دکتر نشان می دهد دیوانه اند. این تقسیم بندی ظاهرا از خود ایشان بود نه کس دیگر. در اینکه حج برای دیوانه ها واجب نیست حرفی نیست و مسلما این عدم وجوب شامل دیوانه هایی که همه می فهمند, می شود. بحث اصلی در این بود که آیا بر دیوانه های علمی (به قول ایشان) حج واجب است یا نه؟ نظر ایشان وجوب بود و می گفتند کسی که از نظر عرف مردم کارهایش روی حساب است نمی توان گفت حجش واجب نیست و قبول هم نمی شود. در واقع حجش هم میشود مثل بقیه کارهایش.

یکی از طلبه ها که معمولا هر روزی باشد اشکال می کند و گاهی هم اشکال هایش مفید است, این بار هم اشکال کرد که برداشته شدن تکلیف از دیوانه امر تعبدی نیست یعنی دلیلش روشن است و راه اثبات هم لزومی ندارد عرف باشد. یعنی اگر از راه علمی ثابت شد دیوانه است باز هم تکلیف ندارد. چند بار دیگر هم اشکال کردند و بحث شد ولی نتیجه خاصی نداشت.

تصمیم داشتم اشکال کنم ولی روش من همیشه این طوری است که صبر می کنم استاد تمام حرفش را در مورد یک موضوع خاص بگوید بعد اشکال کنم. معمولا طلبه ها وسط مسئله اشکال می کنند که باعث می شود مطلب ناقص بماند و گاهی پاسخ اشکال در مطلبی بوده که در ادامه قرار بوده بیان شود. خصوصا متاسفانه بعضی از طلاب وسط نقل قول استاد اشکال می کنند در حالی که فقط نقل قول بوده و خود اساتید معمولا بعد از نقل, سراغ نقد می روند. امروز هم صبر کردم تا کلام آقای اردبیلی در این مورد تمام شود منتها خیلی زود از مطلب گذشتند و رفتند سراغ بحث بعد که مسئله وجوب و همچنین مقبولیت حج در مورد صبی(کودک) بود. ایراد شیوه من در اشکال کردن همین است که باید کم کم دستم بیاید که هر استادی کی می خواهد سراغ مسئله دیگری برود. در مورد آقای اردبیلی هم خصوصا فهمیدن این مشکل است. آقای صانعی و آقای موسوی تبریزی چون قبلا هم درسشان می رفتم می دانم کی وارد مسئله شده اند و کی می خواهند خارج شوند.

اشکالی که می خواستم بکنم این بود که اولا باید دیوانه را تعریف کرد تا در مورد کاربردش حتما دقت کافی شود. خصوصا توصیفی که آقای اردبیلی در مورد دیوانه علمی می کردند, به نظر اصلا دیوانه به معنای دقیق کلمه نیست. گاهی اشاره می کردند به اینکه مثلا دکتر بررسی کرده گفته اعصابش مشکل دارد. لغت دقیق تر در این مورد بیماری روانی است نه جنون. به هر کسی که مشکل روانی داشته باشد که نمی توان گفت دیوانه! اگر طور بود در همان جمع طلاب درس ایشان هم احتمالا چند تایی مان دیوانه باشیم. خصوصا الان که از آمار بیست سی درصدی صحبت می کنند. ثانیا به نظر می رسد که وجه برداشته شدن تکلیف از دیوانه نداشتن اختیار معمول در کارها باشد و نداشتن اختیار اگر در مورد کسی ثابت شود قطعا تکلیف نخواهد داشت و حج هم برایش واجب نخواهد بود. تفاوتی هم نمی کند این نداشتن اختیار را مردم هم بفهمند یا فقط از طریق پزشکی ثابت شود.

 


فتوای کمرشکن
۰۷ ۲۳م, ۱۳۸۷

درس آقای موسوی اردبیلی در باب حج است و از مباحث باب حج اینست که آیا چند بار در زندگی لازم است و آیا هر سال شرایط حج رفتن فراهم شد باید رفت یا می توان تاخیر انداخت؟

در میانه درس حکایتی را نقل کردند که البته در مورد باب حج نبود ولی می خواستند به یک مسئله کلی توجه بدهند. تقریبا هیچ یک از فقهای فعلی نگفته اند که نمازهای قضا را باید فورا خواند. یعنی می توان در خواندنشان تاخیر انداخت. ولی سابقا چنین فتوایی بوده. از جمله مرحوم فیروزآبادی چنین فتوایی داشته اند که زمانی این فتوایشان را تغییر داده اند. حکایت جالبی در مورد این تغییر فتوا نقل شده.

مرحوم فیروزآبادی در نجف ساکن بوده اند و آنجا بین خانه ها فقط یک تیغه دیوار فاصله بوده جوری که صدای آن طرف به راحتی شنیده می شده. ظاهرا ایشان روزی متوجه می شوند همسایه شان که طلبه هم بوده در حال نماز خواندن است. بعد دیدند نمازش که تمام می شده نفرینی نثار ایشان که فیروزآبادی باشند می کرده و نماز بعدی را شروع می کرده. ایشان هم سراغ آن طلبه می روند تا قضیه را بپرسند. آن بنده خدا هم می گوید من در مورد اعلم فقها پرسیده ام شما را معرفی کرده اند و حالا مقلد شما شده ام. ولی نماز قضا زیاد دارم. حالا مجبور شده ام که برای غذا و خواب به قدر کفایت قناعت کنم و دائم در حال نماز خواندن باشم. پدرم در آمده! دعا می کنم خدا عمر شما را کوتاه کند تا بعد از شما سراغ فقیه اعلم بروم شاید ایشان خواندن نماز قضا را واجب فوری ندانند(واجب فوری یعنی واجبی که در انجام دادنش تاخیر انداختن جایز نیست). مرحوم فیروزآبادی هم بعد از این قضیه فتوایشان را تغییر می دهند که دیگر خواندن نمازهای قضا را واجب فوری نمی دانند.

دیدن مشقت های مردم چیزی است که به نظر بعضی جایگاهی در تاثیرگذاری بر فتوا نباید داشته باشد. حتی ممکن است بعضی به نظرشان بیاید این, تغییر دادن مردم پسندانه دین است. اما واقعیت اینست که اگر شرایط عینی یک حکم در جامعه بررسی نشود هیچ وقت جوانب قضیه درک نشده و آفاتش شناخته نمی شود. بعضی فکر می کنند از کنج کتابخانه هم می توان برای جامعه فتوا داد. بعد هر قدر هم اعتراض شود که فلان حکم در جامعه آشوب می اندازد فلان حکم کمر مقلدین را می شکند می گویند حکم الله است! آقای صانعی همیشه به این مسئله خیلی توجه دارند. دلیلشان هم البته فقهی است. قاعده ای داریم در فقه به نام “لا حرج”. به این معنی که حکم فقهی نباید موجب مشکلات و سختی های غیرمعمول برای مومنین بشود. در دستگاه فقهی ایشان این مطلب خیلی تاثیرگذار شده. البته این تاثیر گاهی واضح و با استناد به همین قاعده است و گاهی این قدر واضح نیست. یعنی ایشان در ذهنشان معمولا متوجه بازخورد فتواها در جامعه هستند و به سختی اجرای احکام هم نظر دارند.



شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱