…روزی نوشت
بایگانی برای دسته وبلاگ
۰۸ ۲۴م, ۱۳۸۷
امروز پروفایلم را در سایت کلوب راه انداختم. هنوز نمی دانم چقدر در کلوب فعالیت خواهم داشت ولی بعید می دانم زیاد باشد. فعلا پروفایلی راه انداخته ام تا بعد چه پیش آید.
مسئله ویرایش قالب وردپرس حسابی برایم مشکل ساز شده. فقط یک مشکل وجود دارد آن هم اینکه اصلا هیچی بلد نیستم! یکی از دوستان هم که واردند زبان پی اچ پی را بلد نیستند. این جوری حتی مجبورم یک لینک ساده پروفایلم در کلوب را همان طور که در کنار صفحه می بینید بگذارم.
۰۶ ۲۳م, ۱۳۸۷
یک ماه قبل تصمیم به وبلاگ نویسی شخصی گرفتم و با توجه به جذابیت های وردپرس تصمیم داشتم از وردپرس وبلاگ بزنم. به ذهنم رسید که چطور است سایت شخصی بزنم؟ و از آنجا که در زندگی من جرقه زدن و رسیدن ناگهانی چیزی به ذهن خیلی اساسی است این دفعه هم این جرقه فاصله چندانی تا تصمیم جدی برای این کار نداشت. هر چند کمترین تجربه ای در مورد چند و چون این کار نداشتم. البته وجود وردپرس فارسی تا حدی به من اطمینان خاطر میداد که در ابتدای کار خیلی با مشکل هم روبرو نشوم. نهایتا سخت یا آسان فعلا کارهای ابتدایی تمام شد.
به صورت اتفاقی این تصمیمات من کم کم داشت به روز تولدم نزدیک میشد. در میان کار فکر کردم شاید زودتر آماده شود و مشغول نوشتن شوم که دوست بسیار عزیزی که می دانست چنین تصمیمی دارم گفت اگر روز بیست و سوم راه بیندازی جالب تر است! این تلاقی به نظر من هم جالب است ولی اگر هم نبود قطعا به خاطر این دوست عزیز هم که شده به تاخیر می انداختم تا امروز شروع کنم. در ادامه فهمیدم اگر وردپرس فارسی نبود از روز تولد رد میشد مگر اینکه بنده به جای تاخیر تعجیل هر چه بیشتر می کردم.
بیست و یک سال قبل در چنین روزی در بیمارستانی در شهر یزد شروع به مصرف اکسیژن کردم البته بلاواسطه! و امروز هم در اینجا می خواهم شروع به مصرف اکسیژن مجازی کنم البته این بار به صورت شخصی و واضح. عجیب به نظر می آید اما غیر از امروز شاید فقط یک بار دیگر دقیقا در روز تولد یادم افتاده که روز تولدم شده. خب در خانواده هایی مثل خانواده ما اساسا جشن تولد یک چیز کاملا جدید است و اصلا هم برای نسل ما مرسوم نبوده. خصوصا در خانواده ما که میشود گفت تقریبا یک خانواده کاملا حوزوی بوده. پدر و مادر هر دو طلبه و در آینده هم سه پسر خانواده! نسل های جدید معمولا قواعدی از قدیم را به هم می زنند و یا قواعد جدیدی ایجاد می کنند و به همین خاطر در خانواده ای مثل خانواده ما هم حالا جشن تولد وجود دارد البته فقط برای عضو کوچک خانواده. برای من هم همین که به برکت شروع وبلاگ نویسی اصلا یادم آمده که روز تولدم هست باید شکرگزار باشم.
امیدوارم برخلاف آغازش پایان وبلاگ نویسی ام فقط با کرام الکاتبین باشد و به جای اینکه خودم بگویم روزی نوشت… دیگران بگویند.
در پایان عرض کنم که قالب و شکل ظاهری فعلی اینجا موقتی است و تا زمانی که لگوی جدید و مخصوصی تهیه کنم مهمان قالب “جنگجوی تاریکی” هستم. ممنون می شوم اگر از راهنمایی های دوستان بهرمند شوم. خصوصا احتمالا نیازمند کمک های فنی دوستان وردپرسی باشم.