…روزی نوشت
بایگانی برای دسته فرهنگ و جامعه
۰۹ ۲۰م, ۱۳۸۷
یادم هست وقتی زلزله بم آمد بین بعضی از مردم قم حرفی شایع شده بود و دهن به دهن می چرخید. ماجرا از این قرار بود که زلزله زیر قم آمده و یکی از حضرات آیات که خیلی هم کرامات از ایشان نقل می کنند دعا کرده اند که زلزله اینجا نیاید. به خاطر همین دعا زلزله از قم رفته و در بم اتفاق افتاده!
البته قم هم کم زلزله نداشته. من خودم دو بارش را یادم هست. بار دیگرش هم بچه بوده ام.
آقای قرائتی از ارتباط بین زلزله و ندادن زکات خرما در بم گفته اند.
نمی دانم اگر چنین زلزله ای در قم بیاید چه می فرمایند. البته آن موقع هم می توان تقصیرش را گردن جوانان صفائیه گرد قم انداخت!(صفائیه خیابانی در قم است)
یکی این نقشه را به من نشان داد. نقشه خطر زلزله در جهان… درست است! اولین سرخی که به چشممان می خورد ایران است. ظاهرا خدا خیلی هوای ما را دارد که این همه بلا برایمان می فرستد.
بعید می دانم به خاطر زکات خرما باشد!
۰۹ ۱۰م, ۱۳۸۷
ظهر برادرم حرف یکی از هم لباسان در تلویزیون را نقل کرد. ظاهرا به خانم ها توصیه کرده بودند که همیشه مدرک تحصیلی شان را پایین تر نگه دارند و بعد با دستشان هم اشاره کرده اند که اگر مردان اینجا هستند زن ها اینجا باشند.
ظاهرا ایشان در یکی از موسسات اقماری حوزه روانشناسی هم خوانده اند. البته متاسفانه روانشناسی و امثال آن در قم (و حتی ایران) معنای خاصی دارد.
اگر به این حضرات اعتراض کنیم درجا می گویند شما که روانشناسی نخوانده ای. در روانشناسی اثبات شده که مرد از زن باید بالاتر قرار گیرد. حالا ما هم نمی دانیم روانشناسی که در قم تدریس می شود چیست!
حالا بنده وارد حوزه روانشناسی نمی شوم چون بلد نیستم. ولی بد نیست به یکی از تبعات این حرف اشاره کنم.
ایشان به خانم ها توصیه کرده اند که در تحصیل از شوهرشان جلو نزنند. از طرف دیگر ایشان و امثالشان همیشه تاکید کرده اند که خانم ها حتما ازدواج کنند و هر چه زودتر هم ازدواج کنند بهتر. پس در نتیجه مدرک تحصیلی زنان در جامعه باید پایین تر از مدرک تحصیلی مردان باشد. صرفا به این خاطر که درون خانواده ها, خانم ها در تحصیلات جلوتر نباشند.
خصوصا در جامعه ای مثل ایران می توان تبعات این حرف را بهتر حس کرد. در جامعه ای که اکنون زنانش از مردان در تحصیل پیش افتاده اند و اگر بخواهیم توصیه های امثال ایشان را عملی کنیم طبعا باید مانع سیل عظیم دختران مشتاق ادامه تحصیل شویم. آن هم با یک استدلال بسیار شرعی و عقلایی! چون اگر در آینده بخواهید ازدواج کنید باید از مردتان پایین تر باشید پس بهتر است ادامه تحصیل ندهید.
زمانی می گفتند به دلایل اقتصادی و کاری سهمیه بندی جنسیتی لازم است. حالا باید گفت به دلیل تناسب در خانواده ها سهمیه بندی لازم تر شد.
جالب است که در نگاه بعضی ازدواج اصل زندگی است. البته نه برای مردان! مثلا اگر خانمی شیفته مباحث علمی باشد و استعداد و کوشش طی کردن مدارج مهم تحصیلی را هم داشته باشد اما شوهرش به هر دلیلی نتواند یا نخواهد ادامه تحصیل دهد, طبق توصیه ایشان, خانم بهتر است تمام آرزوها و اهدافشان را به گور ببرند تا خدای نکرده ابهت شوهرشان خدشه دار نشود!
آقای جنتی در نماز جمعه هفته قبل شکایت کرده اند از اینکه چرا خانم ها در ازدواج به اینکه شوهرشان تحصیلاتی هم سطح یا بالاتر از خودشان داشته باشد توجه می کنند. بد نبود نگاهی به همین طرز فکر رایجی که در بالا بیان شد می کردند. وقتی که اعتقاد رایج متمایل به برتری مردان در تحصیل باشد بدیهی است که زنان از همان اول به فکر هماهنگی تحصیلات باشند تا بعدا مشکلی پیش نیاید.
بگذریم از اینکه از نظر فرهنگی هم توجه به تناسب در تحصیلات طبیعی است.
۰۹ ۹م, ۱۳۸۷
در برنامه ای در شبکه چهار استاد خانمی ابراز تعجب کرده اند از اینکه دخترهای مذهبی در کلاس درس مثل پسرها وارد بحث نمی شوند و این به دلیل بی توجهی آنها به حقوق و نقششان در جامعه است.
نمی خواهم از این کلام مثل بولتن نیوز توهین به حجاب را برداشت کنم. دقیقا به این خاطر که کمترین ارتباطی بین این حرف و توهین به هر چیزی نمی یابم. اما اگر مطلب فقط همین بوده که این خبرگزاری نقل کرده به نظر من این استاد محترم قضیه را خیلی ساده کرده اند و اصلا همه جانبه نگاه نکرده اند.
بسیاری از دختران مذهبی و حتی غیر مذهبی از طرف جامعه برای سکوت تحت فشارند. یعنی بسیاری حرف زدن یک دختر را ابراز وجود می دانند و سرزنش می کنند و بسیاری هم ابراز وجود می دانند و خیلی خوشحال هم می شوند از این ابراز وجود! اگر کسی جو دانشگاه ها را دیده باشد حتما این را احساس کرده.
در دوران کوتاه دانشگاه هم اتاقی داشتیم که حسابی به بنده لطف داشتند. گاهی از الطافشان بد نیست بنویسم. مثلا از کرامات این دوست بزرگوارمان این بود که ساعت دو نصفه شب ماه رمضان از صدای ناگهانی آواز و رقصشان از جا پریدیم یا اینکه روزی از بنده حسابی طلبکار شده بودند که چرا سحر از سلف سرویس غذا نمی گیرم تا ایشان هر موقع دلشان خواست روزه خواری کنند!
یادم هست روزی اعتراض می کرد از دخترانی که سلام نمی کنند و رفته بود پای تخته کلاسشان چیزی نوشته بود و چنین دخترانی را خنثی خوانده بود! در دانشگاه چنین جوی خیلی شدید بود. خیلی ها بودند که کم مانده بود با یک سلام تا کجاها فکرشان برود. بگذریم از کسانی که ممکن بود با یک سلام عاشق شیدا شوند!
رشته ما فیزیک بود و بین بچه های ما تا وقتی که من بیرون آمدم معمولا هیچ دختر و پسری با هم سلام نمی کردند. یادم هست اتفاقا روزی در جمعی از این مسئله ابراز ناراحتی کردم و گفتم یه جوری است که آدم از کنار همکلاسی اش رد شود و عین چی به همدیگر سلام هم نکنند. بعد یکی از دوستان اعتراض کردند که چه معنی دارد دختر و پسر نامحرم به هم سلام کنند. من هم دیگر چیزی نگفتم.
در دانشگاه و همین طور کل جامعه هر دو نوع وجود دارد. سرزنش های عجیب و تخیلات عجیبتر!
بنده هم شخصا به فعالیت بیشتر دختران و زنان مذهبی معتقدم و فکر می کنم حجب و حیا نباید مانع زندگی و فعالیت و دفاع از حقوقشان باشد. اما اصلا درست نیست که از این سکوت پتک دیگری برای سرزنششان درست کرد.
تمام مشکل همین قضاوت های عجیب است…
۰۹ ۵م, ۱۳۸۷
یکی از شایعاتی که بین بعضی از اقشار مردم سال هاست وجود دارد, میزان رواج بیماری ایدز است. به دلایلی که همه می دانیم کمتر کسی به آمار رسمی ایدز در ایران باور دارد و در نتیجه مثل خیلی از موضوعات مشابه ممکن است مبالغه های وحشتناکی در این مورد بین مردم باشد.
آماری که رسما اعلام می شود از دو نظر همیشه مورد تردید بوده. از نظر کمی و از نظر کیفی. اولا به نظر می رسیده که میزان مبتلایان به اچ آی وی بالاتر یا خیلی بالاتر از آمار رسمی باشد. از طرف دیگر سهم راه های انتقال ایدز مورد تردید بوده. یعنی ظاهرا گرایشی برای مخفی کردن سهم روابط جنسی خطرناک در انتقال ویروس ایدز وجود داشته یا تصور می شده وجود دارد.
کم کم سهم زیاد و در حال ازدیاد روابط جنسی در انتقال ایدز پذیرفته و اعلام می شود و آخرین نمونه آن گفتگوی رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت با خبرگزاری فارس است. این نشانه گسترش خطرناک این عامل انتقال بیماری ایدز است. اینکه دقیقا قضیه چه ابعادی دارد از دسترس ما خارج است.
هر وقت این قضیه مطرح می شود, مسئله اطلاع رسانی درباره ابعاد گسترش این بیماری و آموزش راه های جلوگیری از انتقال آن پشت سرش می آید.
در مورد مسئله اول از دید من اصلا حرفی نیست. اینکه آمار واقعی و دقیق و سهم هر عامل انتقالی باید اعلام عمومی شود اصلا جای بحث ندارد. قضیه واضح است. بیماری خطرناکی وجود دارد و آگاهی کامل مردم از ابعاد آن باعث نگرانی و کنترل بیشتر می شود. به اعتقاد من اگر چیزی مانع این اعلام شده تنها مربوط به مسائل سیاسی است نه نفع یا خواست مردم.
اما در مورد مسئله دوم قضیه پیچیده تر است. مسئله دوم یعنی آموزش جلوگیری از انتقال ویروس.
بعضی این قضیه را سیاسی می کنند و سعی می کنند از آن به عنوان حربه علیه حکومت یا جریان های سیاسی خاصی استفاده کنند. اما قضیه در واقع پیچیده تر است و آن قدر اهمیت انسانی دارد که وارد کردن رقابت های سیاسی در آن اصلا کار درست و اخلاقی نیست.
واقعیت اینست که اگر از مردم در این مورد سوال شود, مسلما اکثریت مردم بیشتر مناطق ایران با آموزش مسائل جنسی خصوصا در دبیرستان ها مخالفت شدید می کنند. از طرف دیگر به نظر می رسد چنین آموزشی تنها راه مقابله جدی و کارساز با عامل جنسی در انتقال ایدز باشد. پس با یک مسئله روبرو هستیم. از طرفی ضرورت بهداشتی یک آموزش و از طرف دیگر مخالفت شدید مردم.
نه می توان نظر مردم را در این مورد قبول کرد و سکوت کرد هر چند به دنبالش فاجعه باشد. نه می توان بی توجه به نظر مردم دست به چنین آموزشی زد. مسلما در این صورت هم مخالفت های جدی از سوی مردم به اشکال مختلف صورت خواهد گرفت.
قطعا باید وجه مخالفت مردم را شناخت. اینکه وجه مخالفت را کاملا دینی بدانیم دور از واقعیت است. بسیاری از گرایش های ظاهرا دینی در جامعه, لااقل در شرایط فعلی, حالت سنت و اعتقادات رایج عرفی دارند هر چند در گذشته منشا دینی هم داشته اند.
با این وجود وجه دینی قضیه اصلا کم نیست. لااقل می توان از استعداد دین برای پذیرفته شده چنین آموزشی استفاده کرد. یعنی مثلا اگر فقها این کار را جایز بدانند تاثیر بسیار زیادی در مردم خواهد داشت. پس لازم است از زاویه دین به قضیه نگاه شود.
این از نگاه عمومی است. مسلما از جنبه شخصی برای بنده هم مثل بقیه مردم, جنبه دینی قضیه بسیار اهمیت دارد.
از زاویه دین دو مسئله در این میان وجود دارد که در مقابل همدیگر قرار گرفته اند. از طرفی آموزش جنسی در مدارس می تواند باعث گسترش روابط جنسی نامشروع در جامعه شود. از طرف دیگر هم جان تعداد نامعلومی از انسان ها در خطر جدی است.
یادم هست تحقیقی در کشور انگلستان(اگر اشتباه نکنم) نشان داده بود که آموزش جنسی اصلا باعث افزایش روابط جنسی نمی شود. بلکه حتی ممکن است موجب کاهش هم باشد. چون بسیاری از سر کنجکاوی به دنبال چنین رابطه ای می رفتند.
اما مطمئن نیستم چنین چیزی در مورد ایران هم صادق باشد. نمی توانم ادعایی بکنم. چون مسلما آن تحقیق در انگلستان هم چیزی خلاف ادعای رایج را گفته.
از طرفی به نظر می رسد عده نامعلومی زودتر به دنبال چنین روابطی بروند اما از طرف دیگر ممکن است به نظر آید که کسانی که دنبال چنین کاری می روند, بدون آموزش یا با آموزش خواهند رفت و همین قضیه در مورد کسانی که به دنبال رابطه جنسی نیستند هم کم و بیش صادق خواهد بود. خصوصا چیزی که امثال بنده به وضوح در جامعه و مدرسه دیده ایم اینست که لااقل در سنین دبیرستان آشنایی نسبت به مسائل جنسی چندان کم نیست بلکه بیشتر کسانی که اهل چنین روابطی بودند کمترین اطلاع بهداشتی نداشتند و کسانی هم که اهلش نبودند نه به دلیل بی اطلاعی بلکه از سر خواست شخصی یا اجبار محیط بود.
(در دانشگاه درس تنظیم خانواده وجود دارد و مطمئنا بین دوران دانشگاه و سن ازدواج قشر وسیعی در ایران فاصله زیادی هست. اما هیچ کس مخالفتی با این درس نمی کند. چون می داند که تاثیری در گسترش روابط جنسی ندارد. معمولا کسی به خاطر این درس دنبال چنین روابط نمی رود. همین قضیه می تواند در مورد دبیرستان هم صادق باشد)
تنها یک ادعا می ماند که چنین آموزشی موجب عادی شدن تدریجی این روابط می شود و ظاهر نامشروع آن از بین می رود. واقعیت آنست که این ادعا اصلا بیجا نیست و جای بررسی جدی دارد.
اما به فرض صحت نسبی یا کامل این ادعا, آیا از نگاه اسلام جان انسان ها مهمتر است یا قبح مسائل جنسی؟ چیزی که از متون اسلامی فهمیده می شود مسلما اهمیت بیشتر جان انسان ها نسبت به هر چیزی مثل مسائل جنسی است و تنها چیزی مثل کیان اسلام از جان انسان ها با اهمیت تر دانسته می شود.
در نهایت به اعتقاد من یا چنین تقابلی از اساس وجود ندارد. یعنی ممکن است آموزش مسائل بهداشتی مربوط به روابط جنسی اصلا موجب رواج بیشتر آن نباشد. در صورت وجود چنین تقابلی هم, مسلما بین دو گزینه جان انسان ها و مسائل جنسی, عقل و عرف و دین و اخلاق, اهمیت جان انسان ها را بیشتر می داند.
طبعا از نگاه دینی این آموزش باید محدود به مسائل مشخص بهداشتی باشد نه آموزش روابط جنسی از هر جهتی.
می توان تلاش کرد نظر مردم را هم نسبت به قضیه عوض کرد. در بسیاری از مسائل نیاز به آگاه سازی هست. این هم یکی از آنها!
۰۹ ۵م, ۱۳۸۷
ظاهرا ماجرای قانون حمایت از خانواده باز هم شروع شده. یعنی باید شروع شود. با اعتراضاتی که از سوی افراد مختلف از جمله استاد بنده آیت الله صانعی, نسبت به این قانون شد, نهایتا گفته شد که ماده بیست و سه از لایحه حذف شده و بنابراین مردان برای اختیار همسر دوم (لااقل روی کاغذ) همچنان نیاز به اجازه همسر اول خواهند داشت.
اما خانم فاطمه رهبر, عضو فراکسیون زنان, خبر از اصلاح ماده بیست و سه داده اند. و با نگاهی به نتیجه اصلاحی که فرموده اند متوجه می شویم کمترین تغییری در اصل قضیه داده نشده و ماده ۲۳ اصلاح شده هم مجوز ازدواج دوم بدون اجازه همسر اول و فقط با حکم دادگاه را می دهد.
به اعتقاد من هر کسی در هر جایگاهی وظیفه دارد نسبت به این قانون اعتراض کرده و از کیان مظلوم خانواده ایرانی حمایت کند. وبلاگستان هم مسلما می تواند در این مورد سهم قابل توجهی داشته باشد.
حاشیه: امروز روز جهانی رفع خشونت علیه زنان است. ناخودآگاه به همین مناسبت در این روزها سه گانه ای در مورد مسائل زنان نوشتم!
یکی از خانم ها نظر دادند که مسائل زنان به مردان و از جمله بنده هیچ ارتباطی ندارد و زنان خودشان بهتر می دانند با مسائلشان چه کنند. خب بنده طبعا با نظرشان موافق نیستم. هر چند معتقدم حق هیچ گروه و قشری گرفته نمی شود مگر با خواست و ایستادگی همان گروه. اما انسانیت اقتضا می کند که مثل حیوانات فقط منافع شخصی خودمان را نبینیم.
۰۹ ۴م, ۱۳۸۷
آقای ذوالعلم مشاور وزیر آموزش و پرورش, مصاحبه ای با روزنامه کارگزاران کرده اند که از جنبه های مختلف قابل بررسی است و به نظر من خیلی باید مورد توجه و نقد قرار گیرد.
از این سبک حرف ها و طرح ها زیاد مطرح می شود و معمولا به دلایل مختلف به مرحله اجرا, حتی نزدیک نمی شوند. از جمله به دلیل فشارهای زیاد و جنجال هایی که می شود. اما همیشه هم این طور نیست. بلکه گاهی, وقتی خبر طرح به همه میرسد که دارد اجرا می شود. مثل طرحی که برای بومی گزینی در دانشگاه ها, امسال اجرا شد و تبعاتش را دیدیم.
حقیقتش من در مورد حسن و عیب تدوین کتب درسی متفاوت برای دختران و پسران تردید دارم. از طرفی مسلما مخالف تبعیض هستم و این تفاوت آموزشی را نوعی تایید و تقویت تبعیض می بینم. اما از طرف دیگر این تبعیض در واقعیت جامعه ما هست. یعنی به هر حال نقش های آینده پسران و دختران بسیار متفاوت است و شاید نداشتن آموزش مخصوص موجب کمبود توانایی هایی در آینده شود که تبعات اجتماعی آن کمتر از تبعات همان تبعیض ها نباشد.
نهایتا برای من خیلی سخت است که در مورد قضیه کتب درسی متفاوت موضع بگیرم. اما آقای ذوالعلم مطلب جدیدی را مطرح کرده اند که نه تنها موضع گیری در برابرش سخت نیست, بلکه به وضوح نشان دهنده اندیشه خطرناکی است که مسلما تبعات فاجعه باری خواهد داشت:
“یک بحث دیگری مطرح است که هنوز به نتیجه مشخصی نرسیده و در قالب یک سوال قابل طرح است و آن سوال این است آیا اساسا طول زمانی که دانشآموزان دختر ما به آموزش نیاز دارند با طول زمان پسران ما یکسان است؟ آیا استعداد برتر دختران و تمرکز دختران بر آموزش موجب تسریع در آموزش نمیشود که ما بگوییم اگر یک محتوای مشترک و ثابتی داریم برای دختران و پسران. شاید دختران این توان و این کشش را داشته باشند که در زمان کوتاهتری این آموزش را ببینند. و ما بیخود یک سال دختران را معطل پسران نکنیم. این بحث هم اخیرا در بعضی از محافل کارشناسی مطرح شده که هوش یادگیری دختران در دوره عمومی قبل از دانشگاه تا سن ۱۷ سال از پسران قویتر است. آمار میانگین معدل بچهها و ورود بچهها به دانشگاه همه اینها را تایید میکند. این بحث در قالب یک سوال مطرح است ما هنوز به جمعبندی مشخصی نرسیدیم. آنچه که در دنیا وجود دارد این است که دخترها و پسرها را از این جهت مساوی دیدند”.
اولا که با کمال احترام امیدوارم هیچ گاه به جمع بندی مشخصی نرسید!
ثانیا آمار قبولی بالاتر دختران در دانشگاه به خاطر استعداد ذاتی بیشترشان است؟! دختران ایرانی خیلی باهوشند یا پسران ایرانی خیلی بی استعدادند؟ فکر نمی کنم چنین آمار بالاتر قبولی در همه جای دنیا صادق باشد.
به اعتقاد من اینها ظاهر زیبایی برای واقعیت قضیه و اندیشه ایست که پشت این طرح است. چیزی که از همان ابتدا هم به ذهن خطور می کند و در ادامه صحبت های ایشان به نوعی تلویحا تایید می شود:
“ واقعا یکی از نگرانیهای دختران این است که سن ازدواج آنها به تاخیر میافتد. الان با توسعه تحصیلات عالی در کشور دختران تا قبل از اینکه کارشناسی را تمام نکنند خیلی وارد خانواده نمیشوند و خود دختران احساس میکنند اگر میتوانستند زودتر این فرصت را پیدا کنند، شاید بهتر بود.
یعنی زودتر درسشان تمام میشد و ازدواج میکردند؟
احسنت. بدون اینکه ما فرصتی را از دختران بگیریم. یعنی یک بحث ظریف اینجاست. در واقع به خاطر اینکه حق دختران رعایت شود ما نباید دختران را معطل پسران قرار دهیم. مثلا در یک مسابقه دو اگر دختران زودتر توانستند به نقطه هدف برسند ما به دختران بگوییم شما بایستید چون پسرها از شما کندتر میآیند، کندی اینها را تحمل کنید”.
“فرمودید یکی از دلایل طرح موضوع کم کردن زمان تحصیل دختران در مدرسه مسئله بالا رفتن سن ازدواج بوده است؟
نه به عنوان یک علت ولی به عنوان یک قرینه چرا. یعنی ما اگر بتوانیم فرصت دختران را برای ورود به زندگی خانوادگی در یک موقع مناسب فراهم کنیم این یک کمکی است به آنها و ما آنها را در نظام آموزشی معطل نمیکنیم”.
واقعیت قضیه همین طرز فکر و نگاه خاص به دختران است. نگاهی که اگر اهمیت ازدواج را برای دختران بیش از تحصیل نداند کمتر نمی داند. این روزها هم تاثیر تحصیل دختران در تاخیر ازدواج ظاهرا مسلم است. در نتیجه بعضی مثل ایشان به فکر چنین طرح هایی افتاده اند. یعنی قربانی کردن تحصیل به خاطر ازدواج زودتر.
در این نگاه نقش اصلی هر زنی, نقش همسری و مادری است. تحصیل هم برای زنان تا جایی مفید است که به این نقش کمک کند و اگر بخواهد کمترین مانعی در راه ازدواج ایجاد کند نقض غرض می شود. در مورد زنان هر قضیه ای باید با توجه به ازدواج و تولید مثل باشد و با توجه به این دو برنامه ریزی شود. اما در مورد مردان نه. هر مردی ممکن است راهی خاص خودش برای زندگی انتخاب کند!
این نگاه ممکن است بخواهد ظاهر علمی پیدا کند و پشت ادعاهای قشنگی مثل استعداد بیشتر دختران مخفی شود. و وقتی سوال شود که چطور این قضیه علمی را فقط ما کشف کرده ایم پاسخ اینست:
“ممکن است حالا آنها نفهمیدند ما فهمیدیم چه اشکالی دارد. ما معتقد نیستیم بقیه بیشتر از ایرانیها میفهمند یکجا ممکن است ما بهتر بفهمیم”.
ما ایرانی ها این جور مسائل و فقط این جور مسائل را خیلی بهتر از دیگران می فهمیم!
پی نوشت: این پست را می خواستم دیشب بگذارم. ظاهرا سرور سایت خراب بود و از دسترس خارج شده بود.
۰۹ ۳م, ۱۳۸۷
کمتر کسی را می توان پیدا کرد که از نصف بودن دیه زن یا نصف بودن ارث زن بی خبر باشد. زنان معمولا با نارضایتی از آن یاد می کنند و طبعا نسبت به چنین حکمی احساس بدی دارند. مردان اما متفاوتند. بعضی مخالف چنین تبعیضی هستند اما بسیاری هم مدافع آن هستند یا لااقل با این حکم مشکلی ندارند. طبیعی است. این حکم در راستای منافع ظاهری مردان است.
برای این جور تبعیض ها جدای از بررسی دلایل فقهی, معمولا توجیهاتی عقلانی و عرفی هم ارائه شده. مثلا برای دو مورد دیه و ارث به این مسئله اشاره شده که نقش اقتصادی در جامعه بر عهده مرد است.
بر اساس حکم بیشتر فقها, زنان نمی توانند مرجع تقلید یا قاضی باشند. تعداد کمتری مثل آقای صانعی به چنین تبعیضی معتقد نیستند.
توجیهاتی که برای این تبعیض معمولا ارائه شده متفاوت بوده. اما بازگشت همه به یک قضیه کلی است. اینکه زنان چیزی از مردان کمتر دارند. بعضی می گویند چیزی کمتر ندارند ولی نوعشان تفاوت می کند اما به نظر من این فقط تغییر شکل توجیه است. یعنی یک توجیه است منتها به اشکال مختلف بیان شده.
واضح ترین توجیهی که در این مورد ارائه شده این است که خیلی ساده! عقل زنان ناقص است. ضعیفه ها ناقص العقلند و طبعا انسان ناقص العقل نمی تواند عهده دار جایگاه قضاوت و فتوا شود.
بعضی دیگر می آیند دستی به سر و روی این توجیه می کشند و می گویند در زنان عاطفه و احساس قوی است. در حالی که در مردان قوه عاقله قوی تر است. در واقع توجیه را طوری تغییر می دهند که در مورد زنان قضیه اثباتی باشد. به عبارت ساده تر از آنان هم تعریف شده باشد. حتی گاهی توصیفات خیلی زیبایی هم پشت سرش می آورند. مثل اینکه زنان لطیفند. زنان مثل گل می مانند. لطافت زنان نمی تواند زمختی مسائلی که در قضاوت مطرح است را تاب بیاورد.
با اندکی دقت, ذات مشترک هر دو دیدگاه مشخص می شود. منتها در دیدگاه اول زن سرکوب می شود و با یک حمله جانانه چیزی برای زن باقی نمی گذارد. ولی در دیدگاه دوم زن دور زده می شود. یعنی از زن تعریف می شود و نقطه قوتی هم از روی لطف به او هدیه می شود. اما تحت لوای این نقطه قوت, ضربه اصلی هم به او وارد می شود.
در یک دیدگاه خیلی ساده می گویند ناقص العقلی. در دیدگاه دیگر اول از عطوفت زنانه تعریف می کنند تا بعدش که اصل قضیه به میان می آید, کمتر ثقیل باشد.
از این ها بگذریم. آیا واقعا زن ناقص العقل است؟ آیا در زن عقل, ضعیف و عاطفه قوی است؟ اگر کسی فکر کند جای این سوال فقط در حوزه های علمیه است و لایق من طلبه, واقعا در نهایت اشتباه است. لااقل در جامعه ایران که در آن زندگی کرده ایم, این مسئله خیلی عمومی تر است. همین طور در عموم جوامع, دیدگاه مردسالارانه کم و بیش همچنان رایج است. هر دیدگاه مردسالارانه ای هم شامل نوعی نگاه تحقیرآمیز و کوچک انگارانه و ناقص انگارانه به زن هست. پس این سوال, سوالی است که هر کسی و هر زن و مردی باید از خود بپرسند.
مطمئنا کلی باید روی مفهوم کلمه ناقص العقل بحث شود. اما در هر صورت فکر می کنم در بررسی طرز تلقی موجود از عقل زنان به دو نکته پی می بریم. در واقع به دو عاملی که باعث چنین طرز تلقی از عقل زنان می شود.
فکر نمی کنم قوی تر از خود قضیه دلیلی برای این قضیه باشد! یعنی دقیقا همین برتری موجود مردان بر زنان باعث می شود که طرز تلقی از استعدادها و توانایی های زنان هم تحقیرآمیز باشد. در حالی که منطقا قضیه باید برعکس باشد. یعنی این نقص عقل زنان نیست که موجب نگاه مردسالارانه مردان می شود. بلکه این نگاه مردسالارانه است که موجب ادعای نقص عقل زنان می شود.
عامل دومی که بیشتر به عنوان نشانه خارجی تاییدکننده به کار می رود رفتار ظاهری مردان و زنان است. یعنی بروز قوی تر احساسات در زنان و مخفی شدن احساسات در مردان. چیزی که موجب این تصور می شود که انگار پشت پرده هم احساسات زنان قوی تر است و حاکم بر عقلشان. جالب این جاست که هیچ کس به مغزش خطور هم نمی کند, شاید علاوه بر احساس, عقل زنان هم قوی تر باشد!
بگذریم! به هر حال در جامعه ما مردان عقل کلند و زنان عقل ناقص و احساس کل. حوزه و دانشگاه هم ندارد. مومن و لامذهب هم ندارد. تهرانی و شهرستانی و شهری و روستایی هم ندارد. اصل قضیه سر جای خودش است فقط شدت وظاهرش تغییر می کند. این افراد هستند که در موارد خیلی استثنایی این قاعده را نقض می کنند. وگرنه جامعه به این قاعده معتقد است و عمل می کند. گاهی به آن رنگ دین می زند و گاهی لعاب سنت.
جالب این جاست که در این میان تحقیقی بیاید و اتفاقا ادعا کند که مردان احساسی تر از زنان هستند.
اگر تصور می کنید جای زن و مرد عوض شد در اشتباه بزرگی هستید. نه خیر! این تحقیق نشان می دهد که تا الان اشتباه می کردیم. زنان ناقص العقل که بودند هیچ, ناقص الاحساس هم بودند و خبر نداشتیم!
۰۸ ۲۵م, ۱۳۸۷
۱-بعد از توهین هایی که نسبت به پیامبر اسلام در نشریات غربی صورت گرفت و مواردی مشابه ان, حساسیت مسلمانان نسبت به حرکات غربیها بیشتر شده. البته ماجرای کاریکاتورها هم جزء کوچکی از روندی بود که اگر دنبالش را بگیریم به دهه ها قبل باز می گردیم. می توان آغاز این روند را دوران استعمار دانست. جنگ علیه تروریسم, در سال های گذشته این حساسیت ها را دوچندان کرده و مسائلی همچون کاریکاتورهای نشریات دانمارکی جرقه هایی بودند در این انبار باروت.
این سابقه, متاسفانه باعث شده که هر حرکتی که حتی گاهی کمترین وجه توهین هم نداشته, موجب آشوب و خشونت شوند. نمونه اش قضیه چاپ کردن نقشه کشورها از جمله ایران و عربستان روی توپ فوتبال است.
درست است که برای مسلمانان لگد زدن به اسم خدا گناه و توهینی بزرگ محسوب می شود, اما با لحظه ای تامل, هر کسی متوجه می شود که قضیه خیلی ساده بوده. پرچم کشورهای جهان را روی توپ فوتبال می زده اند و از قضا روی پرچم ما مقدساتی نقش بسته. بعضی انگار منتظرند که چنین قضیه ای به گوششان بخورد و با نهایت عصبیت توهمات خودشان را فریاد بزنند.
البته این مسئله بدون پیش زمینه نیست ولی لااقل از انسان های آگاه انتظار است که اسیر چنین عصبیتی نشوند و به مسائل منطقی تر نگاه کنند.
سال قبل چنین اتفاقی در افغانستان موجب تظاهرات شد که اگر اشتباه نکنم کشته هم داشت. و البته از این کشته ها هیچ کس عصبی نشد!
۲-آیت الله وحید خراسانی پاسخ جالبی به یک استفتا داده اند که واقعا نشانه وسعت نظر ایشان است. بد نیست آن را کامل اینجا نقل کنم:
ما جمعی هستیم ساکن در محلی که اهل سنت زندگی می کنند و آنها ما را کافر می دانند و می گویند شیعه کافر است در اینصورت آیا ما هم می توانیم با آنها معامله به مثل کنیم و همانطوری که آنها ما را کافر می دانند ما هم با آنها معامله کفار کنیم. مستدعی است وظیفه شرعی ما را در مقابل این حملات بیان کنید.
امضاء: جمعی از مؤمنین
جواب: بسم الله الرحمن الرحیم
هر کس شهادت به وحدانیت خداوند متعال و رسالت خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم بدهد مسلمان است، و جان و عرض و مال او مانند جان و عرض و مال کسی که پیرو مذهب جعفری است محترم است.
و وظیفه شرعی شما آن است که با گوینده شهادتین هر چند شما را کافر بداند به حسن معاشرت رفتار کنید، و اگر آنها به ناحق با شما رفتار کردند شما از صراط مستقیم حق و عدل منحرف نشوید، اگر کسی از آنها مریض شد به عیادت او بروید، و اگر از دنیا رفت به تشییع جنازه او حاضر شوید، و اگر حاجتی به شما داشت حاجت او را برآورید، و به حکم خدا تسلیم باشید که فرمود: « و لایجرمنکم شنأن قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی » و به فرمان خداوند متعال عمل کنید که فرمود: « و لا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا » و السلام علیکم و رحمه الله
کاش در قضیه هک های متقابل! هم لااقل یکی از بزرگان چنین موضعی می گرفتند.
۳-استفتایی از چند مرجع در مورد فرزندکشی دیدم که شاید دوست داشتید بخوانید! جواب آقای صانعی نسبتا مفصل است.
۴-امروز سر درس آقای صانعی برق رفت. حدودا یک سوم وقت در تاریکی نسبی گذشت! فرمودند باید به تاریکی عادت کنیم, تازه اگه مجبور نشیم به سرما هم عادت کنیم!
۰۸ ۲۴م, ۱۳۸۷
به یاد دارم چند وقت قبل در سایتی گزارش جذابی را می خواندم که در بخشی از آن با همسر شهیدی گفتگو شده بود و او گفته بود که پس از شهادت همسرش, برادر خودش او را تهدید کرده بود که اگر ازدواج کند, او را می کشد.
در جامعه ما ازدواج کردن مرد پس از فوت همسرش خیلی عادی است و حداکثر پچ پچه هایی در میان دیگران می شود و تمام. گناهی مرتکب نشده. حتی اگر یک ماه هم از فوت همسرش نگذشته باشد. اما زنی که شوهرش را از دست داده تا ماهها باید زانوی غم در بغل بگیرد و لبخند هم بر چهره نیاورد و یک سال هم اگر بگذرد ازدواج کردنش به معنای سرازیر شدن سیل تهمت ها و حرف و حدیث ها خواهد بود.
وقتی نگاه ما به زن نگاهی کالاگونه باشد که طفیلی وجود مرد است طبعا چنین مسئله ای هم عادی خواهد بود. مردی که زنش فوت کرده, کالایی را از دست داده که هر چند مدتی از این بابت ناراحت باشد اما همان نوع کالا یا صد برابر بهترش را می تواند بخرد! خصوصا اگر هوس کند همسر جدیدش تازه به سن قانونی رسیده باشد. اما زنی که شوهرش فوت کند اربابش را از دست داده. وجود او وابسته به وجود آن مرحوم بوده و بنابراین شایسته است که حتی بر سر این فاجعه از دست دادن اصالت وجودیش, جانش را هم فدا کند.
مسئله زمانی بغرنج تر می شود که شوهر مرحوم شده, در واقع یا از دید بقیه, قهرمان باشد. اینجاست که ازدواج زن علنا خیانتی به یک قهرمان محسوب شده که ممکن است حتی شایسته قتل باشد. نمونه این قضیه در سال های جنگ ایران و عراق مطمئنا خیلی زیاد بوده. روزی نبوده که زنی شوهرش را از دست نداده باشد و طبعا روزی نبوده که انسانی جدید به ورطه هولناک بیوگی در جامعه ما نیفتاده باشد.
دیدگاه های ضد زن در جامعه ما کم نیست. اما وقتی یک نماینده مجلس طوری صحبت می کند که دقیقا همین دیدگاه از سخنانش فهمیده می شود خیلی دردناک تر است. و دردناک تر وقتی که آن نماینده روحانی هم باشد که باید بداند که چنین دیدگاه هایی کمترین مقبولیتی نزد دین ندارند. بگذریم از نسبت نداشته شان با اخلاق و انسانیت.
همسر شهید باکری ظاهرا از نمایندگان مجلس خواسته اند که به صادق محصولی برای وزارت کشور رای اعتماد ندهند و استناد کرده اند به سوابقی از دوران مسئولیت آقای محصولی در ارومیه. به آقای محصولی و بحث رای اعتمادشان کاری ندارم. آقای قربانی که از قضا عضو هیات رئیسه مجلس هم هستند, گفته اند که نباید به اختلاف نظر همسر شهید باکری و آقای محصولی در رای اعتماد به ایشان توجه کرد. چون ایشان سال ها قبل همسر شهید باکری بوده اند و مدتهاست که شوهر کرده اند!
مطمئنا منظور خانم امیرانی هم اطاعت نمایندگان از ایشان به خاطر نسبتشان با شهید باکری نبوده. نظری داده اند با توجه به مسائلی که سابقا در آذربایجان پیش آمده. آقای قربانی هم در مقابل می فرمایند که چون ایشان ازدواج کرده اند نباید نظرشان ملاک رای دادن قرار گیرد و به خاطر ازدواجشان به نظرشان بی توجهی شود.
بد نبود توضیح می دادند که چطور ازدواج کردن یک زن که از عادی ترین حقوقش است می تواند ملاک توجه یا عدم توجه به نظرش شود آن هم نظری که کمترین ارتباطی به ازدواجش ندارد. بد نبود نسبت این حرفشان را با شرع و اخلاق هم تبیین می کردند. خصوصا این اقتضای لباسی است که بر تن دارند. انتظار بی جاییست. چنین کلامی کمترین نسبتی با شرع و اخلاق ندارد. چیزی که انتظار می رود عذرخواهی ایشان از خانم امیرانی است.
۰۸ ۲۱م, ۱۳۸۷
۱-ایران این روزها پر از خرافه شده. من در جایگاهی نیستم که بتوانم دلایل این قضیه را دقیقا بشکافم. اما اصلش را با دو عدد چشم و یک عدد عقل می توان راحت دید.
بروز این مسئله هم انواع متفاوتی دارد. البته مسئله خرافه اصلا جدید نیست و همیشه بوده. منتها در این چند سال به شکل عجیبی بیشتر شده. در نتیجه برخوردهای قضایی هم با مسئله صورت گرفته. مسلما در مورد چنین قضایایی برخوردهای قضایی کارساز نبوده و نخواهد بود و حتی ممکن است در مواردی موجب ترویج هم بشود.
در ماجرای قمه زنی, سال قبل در اصفهان جمعیت زیادی قمه زدند که بعضی می گفتند بی سابقه بوده و احتمالا این افزایش مرتبط با منع اجباری قضیه بوده. در مسائل خرافی هم لااقل در مواردی, من این قضیه را احساس کرده ام. یعنی بعضی پس از دور شدن از شکل رسمی و رایج دین به فرقه ها و افکار و اعمالی پناه می برند بدون اینکه واقعا انگیزه های مشخص ارادی داشته باشند. یعنی با یک تفکر نظام مند روبرو نیستیم. با نوعی پناه بردن روبروییم که در اثر شرایط اجتماعی تحمیل شده. در نتیجه تا زمانی که زمینه های اجتماعی مسئله مرتفع نشود, نباید انتظار داشت که روند رو به گسترش خرافه معکوس شود.
بماند که در اصل تصمیم ما برای مبارزه با خرافه هم تردید است. بعضی خرافه ها را سرکوب می کنیم و بعضی را ترویج. چه ملاکی داریم؟ مسلما نمی توان گفت تمام اعتقادات مورد تایید ما عین دین است و غیر از آن خرافه است.
به دستور مدیر اوقاف گیلان درختانی کهنسال که به شدت با ارزش بوده اند قطع شده اند. فقط به این خاطر که بعضی مردم از آن حاجت می گرفته اند. در اینکه چنین کاری خرافی است تردیدی نیست. اما مگر فقط همین خرافه هست؟ چرا امام زاده هایی که هر روز در گوشه و کنار مملکت ساخته می شوند را خراب نمی کنیم؟ چرا چاه هایی که به دروغ به ائمه نسبت داده می شوند را پر نمی کنیم؟ مشکل فقط همان چند درخت با آن همه ارزش بوده؟ حالا آن چند درخت را قطع کردیم چی شد؟ آن مردمی که حاجت می گرفتند تغییر کردند؟ آن مردم دنبال درخت دیگری برای حاجت گرفتن نمی گردند؟
۲-امروز درس آقای صانعی نرفتم. اولین غیبت امسالم بود. پس بدانید که طلبه مثبتی هستم!
امروز در درس اصول آقای بیات زنجانی شرکت کردم. خیلی خوب بود! فعلا درس هایم شد سه تا.
آن برنامه چهل روز دور حوزه هم فعلا رفت روی هوا.