…روزی نوشت

محمد حسن سلیمانی

بایگانی برای دسته دین و مذهب

از اعتقادات رایج بین دینداران یا لااقل بعضی از گروه هایشان اعتقاد به فطرت خداجو است. در معنای فطرت و همین طور نوع خداجویش حرف و بحث زیاد است. اینکه اصلا فطرت به چه معنی است؟ آیا واقعا چنین چیزی قابل مشاهده در انسان تازه متولد شده هست؟ و…

در خبری دیدم که یک استاد دانشگاه آکسفورد ادعاهایی در این مورد کرده و به تحقیقاتی هم استناد کرده. تا زمانی که مفصلا چنین تحقیقی را بررسی نکرده ایم قضاوت درباره آن سخت است.

اما نکته خاصی در پایان خبر به نقل از آن استاد نقل شده که قابل توجه است:

“ذهن کودکان به طور طبیعی با رشد تمایل به وجودی مقدس و طراحی هوشمند همراه است. در حالی که فرضیه تکامل تدریجی با سرشت طبیعی انسان سازگار نبوده و باور آن نسبتا کار دشواری است”.

به تضاد یا عدم تضاد بین پذیرفتن تکامل تدریجی و اعتقاد به خداوند خالق کاری ندارم.

اولین مسئله اینست که آیا تمایل ذاتی انسان به یک گزاره موجب افزایش احتمال صحت آن می شود؟

امر دومی که بسیار قابل توجه است اینکه طبیعتا انسان در ابتدای تولد به توضیحات ساده تر تمایل بیشتری خواهد داشت. تمایل طبیعی ما در جهت ارائه پاسخ های ساده تر به سوالات است. پس در مورد موجودات اطرافمان طبعا خلقت یکباره را ترجیح می دهیم تا نظریه ای پیچیده مثل تکامل تدریجی.

حتی به نظر خنده دار و عجیب می رسد که کودکی به نوعی تکامل حتی از نوع ساده اش معتقد شود و اگر چنین موردی یافت شود قطعا در مورد هوش و استعدادش متعجب می شویم.


تفاوت مذهب
۰۸ ۳۰م, ۱۳۸۷

 ۱-بخشی از سخنان شیخ حسن صفار, خطیب جمعه قطیف عربستان, در مورد تقریب مذاهب را خواندم که به نظرم جالب آمد. جالب ترین قسمتش نقلی بود که از آیت الله سیستانی کرده اند:

“پس از پژوهش درباره شیخ احمد راوندی از علمای اهل تسنن سامرا به این نتیجه رسیدم که مذهب او با مذهب من هیچ تفاوتی ندارد”.

بیانیه آقای سیستانی را نتوانستم پیدا کنم.

۲-حدودا بیست روز قبل مطلبی نوشتم درباره تعطیلی اجباری مغازه ها به هنگام نماز و سوالاتی را در این مورد مطرح کردم.

دیروز در خبری دیدم که چنین طرحی در اردکان هم قرار است اجرا شود.

۳-دیروز صبح آقای بیات زنجانی حرفی را از ابتدای انقلاب نقل کردند. آقای موسوی تبریزی سخن جالب و عجیبی را از یکی از مراجع نقل کردند که فرمودند چهار پنج سال پیش فوت کرده اند. آقای محقق داماد هم یک رویه بسیار نادرست از قدیم را نقل کردند. متاسفم! هیچ کدام را نمی توانم بنویسم.

۴-آقای صانعی و آقای موسوی تبریزی تشریف بردند حج. لااقل یک ماهی درسشان تعطیل است.


سراب زیبای وحدت
۰۸ ۳۰م, ۱۳۸۷

سالهاست که از وحدت اسلامی در کشورهای مختلف صحبت می شود و سمینارها گذاشته می شود و … و گفتن ندارد که حاصل قابل توجهی نداشته. این بی نتیجه بودن تلاش ها مطمئنا معلول عواملی است که هر کدام ممکن است بسیار ریشه دار و دامنه دار باشند.

در همین رابطه بد نیست به نمونه جدیدی اشاره کنم که در خلال آن به خوبی می شود بعضی از عوامل ناکامی در تقریب مذاهب را دید.

اخیرا در کویت مرکزی تاسیس شده به عنوان مرکز گفتگوی سنی-شیعی که این مرکز تصمیم دارد سمیناری به منظور انتشار سند مشترکی بین مذاهب اسلامی برگزار کند. خبرگزاری العربیه در گزارشی به این مطلب پرداخته. در خلال همین گزارش می توان بعضی دلایل ناکامی چنین حرکاتی را دید. البته همین جا بگویم که در اصل درستی تقریب مذاهب تردیدی ندارم بلکه روشی که به کار گرفته می شود را دچار اشکالاتی می بینم. جدای از این عامل بسیار مهم که هنوز بسیاری از رهبران مذهبی در جهان اسلام به اهمیت این مسئله پی نبرده اند.

به عنوان نمونه اول می توان به مطلبی که در همین گزارش از ریاست مرکز نقل شده, دقت کرد. اینکه می فرمایند در سندی که قرار است منتشر شود به همه مسائل اختلافی پرداخته شده. اما دو مسئله ای که به عنوان نمونه نقل شده اینها هستند: دشنام به صحابه, غلو درباره ائمه. مشخصا دو موضوعی که شیعه در مورد آن مورد هجوم دیگر مذاهب است.

در ادامه ایشان می فرمایند که این حرکت مورد حمایت فعالان برجسته شیعه و سنی است. اما وقتی نام ها را می شمرند از مصر شخصیت برجسته ای مثل دکتر علی جمعه هست. همین طور از کویت و یمن هم شخصیت های برجسته ای هستند. اما وهابیون کجا هستند؟ مگر غیر از اینست که طرز فکر وهابیون از بزرگترین عوامل تفرقه در جهان اسلام است؟ بدون حضور آنان چطور می توان از انتشار سند مشترک میان کلیه مذاهب اسلامی صحبت کرد؟ واقعیت اینست که تفکر وهابی, به هیچ وجه تفکر منزوی و غیرمطرحی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت.

به علاوه در نهایت فرموده اند که این حرکت از حمایت شماری از روحانیون شیعه ایرانی هم برخوردار است. دقت کنید! تا قبل از آن صحبت از علما بود اما وقتی به ایران رسید اسم هیچ عالم برجسته ای دیده نمی شود. معمولا بزرگترین شخصیت ایرانی در چنین حرکاتی آیت الله تسخیری هستند. البته اگر ایشان در این حرکت حضور داشته باشند. با این حال نباید فراموش کرد که آیت الله تسخیری به هیچ وجه مقام مرجعیت شیعی که بالاترین مقام دینی است را ندارند و در نتیجه چنین حرکتی از جانب ایران به هیچ وجه حمایت مستقیم مرجعیت را ندارد.

در ادامه گزارش آمده که مجلس اعلای حامیان اهل بیت در قاهره طی اطلاعیه ای از این مرکز خواسته اند تا پنج ایراد سنیان به شیعیان و پنج ایراد شیعیان به سنی ها در سمینار مطرح و حل و فصل شود و “راه بازگشت به جدال درباره آنها سد گردد”!

وقتی این عبارت دیده می شود, این امیدواری ایجاد می شود که مسائل بسیار مشکل سازی مثل فحاشی ها و تکفیرها حل شوند و خب مسدود شدن راه بازگشت به چنین مسائلی مطمئنا بسیار مطلوب خواهد بود و (ان شاء الله) ممکن هم خواهد بود. اما وقتی با موارد اختلافی مذکور برخورد می کنیم, متوجه می شویم که امیدمان بیجا بوده.

پنج مطلب سنیان:

۱-دشنام به صحابه و…  ۲-وفات حضرت فاطمه…  ۳-قمه زنی…  ۴-عصمت امامان   ۵-ازدواج صیغه(متعه)

پنج مطلب شیعیان:

۱-حدیث عترت و نتایج آن  ۲-حدیث اهل عبا و نتایج آن  ۳-حدیث غدیرخم و نتایج آنان  ۴-مسئله ولایت در قرآن و سنت  ۵-قتل امام علی و امام حسن و امام حسین  ۶-پرداخت به شیعیان در گفتمان دینی سنیان چه در گذشته چه در حال(ظاهرا مطالب شیعیان شش تا شد).

مسلما در مباحث علمی و تاریخی حتی فکر کردن به اینکه راه بازگشت به مسئله ای مسدود شود بسیار نادرست و حتی ممکن است خطرناک باشد. با این دیدگاه چنین حرکتی حتی مطلوبیت هم ندارد.

مطلب دیگر امکان چنین مصالحه عجیبی است. مثلا در مورد دشنام صحابه چنین مصالحه ای اصلا عجیب نیست. هم ممکن است و هم مطلوب. همین طور در مورد رافضی پنداشتن شیعیان در نگاه بعضی از اهل سنت که متاسفانه ظاهرا به صراحت مطرح نشده. هر چند تحت لوای پرداخت به شیعیان در گفتمان دینی سنی ها مطرح شود.

اما موضوعات دیگری که در بالا ذکر شد اصلا مثل این دو نمونه نیستند. بعضی از آنها اساس یک مذهب هستند و دو یا چند طرز نگاه کاملا متفاوت در مورد آنها وجود دارد. مثلا در مورد حدیث غدیر, انکار نشدنی است که یکی از اساسیترین نقاط جدا شدن شیعه از اهل سنت است. اگر بنا باشد در مورد آن, یک تفسیر مورد قبول همه واقع شود که دیگر شیعه و سنی نداریم. همه یکی می شویم. چنین چیزی اصلا ممکن نیست و هدف هم تقریب مذاهب مختلف بود نه اینکه تمام مذاهب را نابود کنیم و یک طرز فکر و نگاه, مقبول همه باشد.

در مورد قضایای تاریخی مثل قتلها هم چنین نگاهی واقعا عجیب است. چطور می توان انتظار داشت که با یک سند, تاریخ رسمی را مشخص کنیم و راه بررسی های بیشتر هم مسدود شود؟

آیا یک مسئله جزئی فقهی مثل ازدواج متعه چنین اهمیتی دارد که در ردیف مهمترین مسائل قرار گیرد؟ چطور می توان به فقهای شیعه مصوبه چنین سمیناری را تحمیل کرد؟

نهایتا ما تا زمانی که بخواهیم به جنگ و جدال های تاریخی بپردازیم و کارمان فحاشی به مقدسات و تکفیر یکدیگر باشد وحدت اسلامی سرابی بیش نخواهد بود. اما راه آن ارائه تفسیر رسمی نیست و مطمئنا نمی توان و نباید یک تفسیر و یک تاریخ را به همه تحمیل کرد و خلاف آن را انحراف دانست. راه وحدت مشخصا تساهل و تسامح در برخورد با تفاسیر مختلف و توجه به اصل اساسی و مشترک اسلامی همه مذاهب است.


در ضرورت گفتگوی بین ادیان آن قدر گفته شده و سمینارها و همایش ها گذاشته شده که واقعا گاهی ملال آور می شود. خصوصا وقتی تمام قضیه منحصر به همین سخنرانی ها می شود و بعد از همایش هیچ تغییری دیده نمی شود. اما با این حال راهی غیر از این تاکیدهای هزارباره و سعی در عملی کردنشان نیست. هر کسی هم سهم خود را در این قضیه دارد. هر انسانی می تواند در این مسیر قدم بردارد و شرط اولش تعاملات انسانی با معتقدان ادیان دیگر و تلاش برای گفتگو با آنهاست. گفتن ندارد که ما معمولا نصیبی از چنین تعاملات و تلاش هایی نداریم.

نشست بین ادیان در سازمان ملل در حال برگزاری است والبته فکر کنم دارد تمام می شود. تشکیل چنین نشستی در این سطح واقعا می توانست خیلی مفید باشد. اما به نظر می رسد وجه سیاسی قضیه خیلی برجسته تر از وجه دینی آنست. در رسانه ها هم بیشتر به وجه سیاسی پرداخته اند. خصوصا به موضوع حضور همزمان ملک عبدالله پادشاه عربستان و شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل.

متاسفانه از آفت های مسئله گفتگوی بین ادیان اینست که بیشتر از آنکه از سوی رهبران مذهبی مطرح و پیگیری شود از سوی سیاستمداران مطرح می شود. البته مطرح شدن چنین مسئله مهمی از سوی سیاستمداران و هر انسان دیگری هیچ ایرادی ندارد بلکه هم مفید است و هم لازم. خصوصا از سوی حاکمان کشورها که قدرت زیادی برای اعمال سیاست ها هم دارند. اما مشکل آنجا پیش می آید که سیاستمداران پیشتازان این عرصه می شوند و بلندگوها را در اختیار می گیرند و رهبران عرصه گفتگوی بین ادیان می شوند.

مهمترین مسئله برای سیاستمداران, به طور طبیعی, قدرت و منافع است. حالا چه منافع ملی و چه منافع شخصی یا گروهی. مذهب هم معمولا زمانی اهمیت پیدا می کند که با منافع پیوند خورده باشد. در نتیجه پیگیری مسئله گفتگوی ادیان یا بی توجهی به آن وابسته به منافع سیاستمداران است. زمانی که پیش قراولان یک قضیه سیاستمدار باشند همه چیز وابسته به منافع آنها می شود و عاقبت قضیه را هم همین تضاد و هماهنگی منافع مشخص خواهد کرد. البته بعضی از اینها در مورد رهبران مذهبی هم بی مصداق نیست. ولی واضح است که پیوند زدن چنین قضیه ای به منافعی که بعضا حتی خیلی زودگذر یا سطحی هستند صحیح نخواهد بود.

اساسا سیاستمداران صلاحیت چنین گفتگویی را ندارند. اگر صحبت از گفتگوی ادیان می شود مطمئنا منظور گفتگوی بین سران مذهبی است نه سیاستمدارانی که حتی ممکن الفبای دینشان را ندانند. تاثیر دینی روی مردم هم بیشتر در دستان رهبران مذهبی است. سیاستمداران به فرض با همدیگر پیمان هم ببندند و توافق هم بکنند. این حداکثر می تواند مقدمه ای برای گفتگوی سران مذهبی که اساس گفتگوی بین ادیان است باشد.

آفت سردمداری سیاستمداران در چنین عرصه هایی خیلی جدی است. آقای ابطحی هم به این مسئله اشاره کرده اند. اما به این اشاره نکرده اند که متاسفانه اگر در ایران بیشتر مطرح نباشد کمتر نیست. مسئله گفتگوی بین ادیان و امثال آن در ایران علنا به شعاری سیاسی تبدیل شده که سعی می کنند جناح های سیاسی را با آن تفکیک کنند در حالی که کمترین تلاش واقعی و محسوسی در جهت این قضیه دیده نمی شود. حداکثر کاری که می شود ارائه سخنرانی های ادبی و زیبا و گاهی گفتگوهای خیلی کوچک و کم اهمیت وبی تاثیر است. در مقابل کاری که ما در جهت گفتگوی بین ادیان می کنیم, همایشی که در سازمان ملل برگزار شده واقعا شاهکاری است. بگذریم از حاشیه های سیاسی قضیه. انتقاد کردن از دیگران همیشه ساده تر از خودانتقادی بوده و همیشه هم همین طور خواهد بود. اما لااقل وقتی دقیقا یک انتقاد, به خودمان بیش از دیگران وارد است بی توجهی به آن اصلا قابل چشم پوشی نخواهد بود. بلکه انتقاد ما به دیگران را هم زیر سوال می برد.

حاشیه: مصاحبه جالب استاد بنده آیت الله بیات زنجانی با رادیوزمانه.


گفتگو با ملحدین
۰۸ ۱۵م, ۱۳۸۷

روایت مفصلی هست از امام صادق(ع) که به صورت کتاب درآمده و اسمش توحید مفضل گذاشته شده. ماجرای خیلی جالب و معروفی دارد. امروز آقای موسوی تبریزی به تناسب بحث مطرح کردند و صحبت هایی کردند.

مفضل بن عمر از اصحاب امام صادق(ع) بوده. روزی در مسجد نشسته بوده که با صحنه استدلال و بحث ملحدی به نام ابن ابی العوجاء برخورد می کند. در پاسخ به او با آشفتگی و تندی حرف می زند و ابن ابی العوجاء در جوابش می گوید که تو اگر از اصحاب امام صادق هستی او این گونه با ما صحبت نمی کند. به ما توهین و تعدی نمی کند. کلاممان را می شنود و استدلال می کند و… . مفضل خیلی ناراحت می شود و از مسجد خارج می شود و وقتی خدمت امام می رسد امام می گوید که از فردا در مورد این مسائل(توحیدو…) برایت صحبت می کنم و آن صحبت ها می شود این روایت مفصل.

صحبت های ابن ابی العوجاء در مورد شیوه امام صادق در برخورد با ملحدین خیلی جالب است. امروز چنین چیزی برای ما مثل یک رویا می ماند. کمترین اختلافی حتی در جزئی ترین مسائل موجب توهین و تعریض می شود و با ملحدین که سهل است با مسلمانان هم گاهی کمترین صحبتی نمی توانیم بکنیم. امروز نه تنها خودمان به شیوه امام صادق عمل نمی کنیم بلکه هر کس هم این طور کند آماج حمله ها قرار می گیرد. و جالب است که سیره ای که این قدر به صراحت مطرح شده برای ما این قدر به وضوح طرد شده.

 

 


در تطبیق دادن دستوراتی که برای عصری کاملا متفاوت از عصر ما بوده با عصری که در آن زندگی می کنیم طبعا مواردی مشاهده می شود که از اساس غیر قابل پذیرش هستند ولی در زمان صدور آن دستور, کاملا قابل قبول یا حتی غیر قابل اجتناب به نظر می آمده اند. مثلا ازدواج با یک دختر نه ساله الان از دید ما یک کار زشت و زننده است و اگر کسی چنین کاری بکند یا پدری دختر نه ساله اش را به عقد کسی در آورد همه به او حمله ور می شوند و بعضی هم خیرخواهانه تمام تلاششان را می کنند که مانع این موارد بشوند. اما مثلا همین مورد ازدواج با یک دختر بچه در زمان صدر اسلام اصلا مسئله ای غیر عادی نبوده و اگر کسی چنین کاری می کرده هیچ وقت به عنوان شهوت پرست معرفی نمی شده. به علاوه اختیار زنان در انتخاب شوهر هم لزوما با اضافه شدن سن به دست نمی آمده و این طور نبوده که اگر فرضا آن دختر بیست ساله هم می شد, انتخاب شوهر, دیگر به خودش مربوط میشده.

در مواجهه با این جور موارد بعضی سعی می کنند به هر کاری دست بزنند تا قضیه به صورتی در بیاید که دوست داشته اند. تا جایی که مثلا آرش نراقی در امریکا حتی همجنسگرایی را از دید قرآن ممنوع نمی داند و به این منظور دست به تفسیری عجیب می زند به این صورت که تقبیح قوم لوط هم به خاطر تجاوز جنسی بوده نه اصل همجنسگرایی. با ارائه این تفسیر عجیب و با منحصر کردن مسئله به بعضی آیات قرآن طوری القا می شود که انگار نظر اولیه اسلام هم بر منع همجنسگرایی نبوده. و خب این تحقیق بی طرفانه ای در مورد اسلام نیست. این القای نظر مورد علاقه به عنوان نظر اسلام است. موارد زیاد دیگری هم هست که مثلا به صورت بررسی تاریخی یک مسئله مهم انجام می شود ولی در جهت به دست آمدن نتیجه مفیدی برای امروز. در حالی که فکر می کنم حق نداریم در بررسی حقایق تاریخی اعمال سلیقه کنیم.

دکتر سهیله عضو سازمان حقوق بشر عربستان ظاهرا به زودی می خواهند نتیجه یک بررسی تاریخی را منتشر کنند که بر اساس آن عایشه در ۱۹ سالگی با پیامبر(ص) ازدواج کرده نه ۹ سالگی یا به هر حال در کودکی. البته باید به بررسی تاریخی ایشان احترام گذاشت و بی طرفانه برخورد کرد. ولی احتمال اینکه این تحقیق هم برای القای مطلبی به تاریخ باشد زیاد است. منطقی تر این است که به جای تلاش در جهت تغییر مصنوعی تاریخ به تغییر قطعی فرهنگ در طول زمان توجه کرد.

پی نوشت: اشاره من به قول آقای نراقی فقط از باب مثال بود و البته من در سایت ایشان مقاله ای فارسی در این مورد پیدا نکردم. متاسفانه نقل قول من از ایشان بر اساس نقل سایت دیگری بود که ظاهرا در نقل دقت لازم نشده بوده. به هر حال اگر در مورد نظریه ایشان اشتباه کرده ام عذر می خواهم. از جناب احسان هم به دلیل تذکرشان ممنونم و امیدوارم این پی نوشت قانعشان کرده باشد که بنده در عصر حجر زندگی نمی کنم! توضیحی که ایشان از نظریه آقای نراقی داده اند به صورتی است که شاید نتوان نظریه ایشان را مثال دقیقی در این پست دانست. هر چند همین که ایشان به توجیه به منظور رفع تناقض با عقل و اخلاق از طرق ممکن می پردازند باز هم با تسامح می تواند مثال بحث مربوطه باشد. چون به نظر می رسد این دست بردن در اسلام به منظور سازگاری با امر دیگری است که ایشان حقانیتش را از راه دیگر پذیرفته.


اولین باری که خواندم اکثریت قاطع مردم امریکا به نظریه تکامل اعتقاد ندارند خیلی تعجب کردم. شنیده بودم که امریکا هم مردمی مذهبی دارد ولی تصور نمی کردم در کشوری غربی مردم در نزاع بین علم و ظاهر کتاب مقدس دومی را برگزینند.

در ایران تا به حال ندیده ام که این موضوع بررسی شده باشد تا دقیقا بشود گفت چه تعدادی از ایرانیان به نظریه تکامل معتقدند و چه تعداد نیستند. تصور می کنم در میان ایرانیان درصد افرادی که اصلا مسئله هیچ وقت برایشان مطرح نشده بالا باشد. چون در رسانه ها و در میان اندیشمندان هم کمتر به چالش تضاد یا عدم تضاد تکامل و خلقت پرداخته می شود. همین طور در مدارس هم کمتر به این موضوع پرداخته شده. بقیه کشورهای مسلمان را نمی دانم ولی در مدارس اینجا تقریبا هیچ کدام از نظریات به دانش آموزان ارائه نمی شود. از طرفی نظریه خلقت به هیچ وجه یک نظریه علمی نیست و از طرف دیگر نظریه تکامل هم به نوعی دچار سانسور می شود و بنابراین زیست شناسی در اینجا بدون نظریه ای در مورد آفرینش است(این تا جایی است که من دیده ام اگر اشتباه می کنم تذکر دهید). در نتیجه یک دانش آموز ایرانی اطلاعات خیلی کمی در مورد نظریه تکامل دارد و حتی سوال هم در این مورد برایش ساخته نمی شود یا بعد از ساخته شدن به دلیل عدم توانایی, بیشتر موجب تحیر یا موضع گیری بی دلیل می شود تا موضع گیری مستدل. به این دلایل در جامعه ایران بحثی به عنوان نزاع بر سر نظریه تکامل و خلقت وجود ندارد. بر خلاف غرب که هر از چندی مثلا بحث در می گیرد که آیا نظریه خلقت هم در مدارس, همراه با نظریه تکامل تدریس شود؟ مثل همین مورد اخیر که محقق بریتانیایی پروفسور مایکل رایس چنین پیشنهادی داده و به همین خاطر از انجمن سلطنتی علوم بریتانیا کنار گذاشته شده(لینک خبر در بی بی سی فارسی است متاسفانه به دلیل فی.لتر شدن نمی توانم بگذارم). با وجود مطرح نبودن سوال در این مورد برای خیلی از ایرانی ها, تصور می کنم که به طور طبیعی اکثر ایرانی ها هم مخالف نظریه تکامل باشند.

اما بر خلاف اکثر مردم برای طلاب این مسئله کاملا مطرح است به این معنا که تقریبا همه در مورد آن موضع دارند و گفتن ندارد که اکثریت بسیار قاطعی با تکامل مخالفند. به طوری که در میان علما و اندیشمندان حوزه حتی یک نفر هم تا به حال ندیده ام که صراحتا از نظریه تکامل دفاع کند. البته این صرفا به خاطر احتیاط در بیان نیست بلکه واقعا نظریه تکامل اینجا از سوی کسی پذیرفته نشده و البته معمولا علاقه ای به مطرح کردن بحث ندارند ولی اگر مطرح شد یا از خلقت به معنای رایج و قدیمی آن دفاع می کنند و به تکامل می تازند یا به این بحث می پردازند که اگر فرضا تکامل حقیقت داشت آیا استدلالات کلامی ما زیر سوال می رود یا نه که معمولا پاسخ منفی است. یعنی عموما گفته می شود که نظریه تکامل با اعتقادات کلامی ما در تضاد نیست و به صورتی آن را با خلقت سازگار می کنند منتها وقتی از اصل صحت نظریه تکامل صحبت می شود معمولا به شدت رد می شود و این تناقضی است که در این مورد وجود دارد. اگر نظریه تکامل هیچ مشکل کلامی ایجاد نمی کند پس دلیل این موضع گیری سخت در برابرش چیست؟ به نظر می رسد که خود ارائه کنندگان هم اعتقادی به توجیهاتی که برای سازگاری تکامل و خلقت بیان می کنند ندارند و این توجیهات را صرف به منظور اقناع ارائه می کنند و انگیزه ای هم که برای آوردن توجیه دارند تلاش برای قرار نگرفتن در برابر علم است. علمی که جایی برای بحث در مورد هیچ نظریه ای در کنار تکامل نگذاشته و انکار تکامل موجب نزاعی نافرجام با آن می شود.


توطئه تام و جری
۰۶ ۲۹م, ۱۳۸۷

شیخ محمد موناجید در سخنان عجیبی موش ها را سربازان شیطان خوانده و ضمن اعلام انزجار از موش ها به خصوص شخصیت های کاتونی “میکی ماوس” و “جری” خواستار کشته شدن تمام موش ها شده. وی با اشاره به صحنه های خشونت بار این انیمیشن ها آنها را برای کودکان مضر دانسته. (از طرفی توصیه به قتل عام تمام موشها و از طرف دیگر بدگویی از خشونت آن هم در حد “تام و جری”!)

روزنامه چاینادیلی این فرد را به عنوان دیپلمات سابق عربستان در واشنگتن معرفی کرده!

هفته نامه دی ولت هم با استناد به این سخنان نوشته که موشها در شریعت اسلامی حیواناتی منفور هستند!

می بینید که سر تا پای خبر شگفت انگیز است البته این روزها از این چیزها زیاد پیدا می شود. فقط حساسیت روی “تام و جری” من را یاد خاطره بی ارتباطی از دوران دبیرستان انداخت. آن زمان در دبیرستان ما فقط یک استاد روحانی داشتیم. یادم هست یک بار به مناسبتی سخنرانی می کردند و فرمودند که “تام و جری” توطئه صهیونیسم یا استکبار است چون اگر دیده باشید آدم دوست دارد جری تام را بزند و در واقع این توطئه به این منظور بوده که استکبار که تام باشد مظلوم نشان داده شود و ضعفای عالم که جری باشند زرنگ و بدجنس به نظر برسند. خب آن روز حسابی خندیدیم. خصوصا به عقل ما که چه عرض کنم به عقل جن هم نمی رسید چنین توطئه ای! راستش ما هم وسط فیلم یک چیزهایی احساس می کردیم ولی نمی دانستیم قربانی چنین توطئه ای شده ایم. بعدا در یکی از برنامه های سینمایی تلویزیون دیدم که یک تحلیل گر فیلم به همین حرف اشاره ای داشت. فهمیدم ظاهرا قول رایجی هم شده. آن تحلیل گر استاد یکی از دانشگاه های تهران است و گاه به گاهی خبر سخنرانی هاشون را می بینم و البته همیشه هم اهل صحبت های عجیب هستند.


” در یک تحقیق علمی که در مورد اثرات خواندن قرآن بر روح و روان انسان و از سوی یکی از دانشگاه های امریکا به انجام رسید ثابت شد که تلاوت قرآن کریم می تواند بر کاهش استرس و اضطراب تاثیر داشته باشد.”

این خبری است که خبرگزاری تقریب به نقل از روزنامه عکاظ عربستان منتشر کرده. البته من هر چه گشتم مطلب را در سایت روزنامه عکاظ پیدا نکردم. احتمالا این مطلب هنوز روی سایت روزنامه قرار نگرفته.

آن طور که تقریب نیوز نقل کرده “دکتر رجب عبدالکریم بریسالی” روانپزشک و استاد دانشگاهی در امریکا این مطلب را در مصاحبه با روزنامه عکاظ بیان کرده و گفته که این تحقیق روی تعدادی غیر عرب زبان غیر مسلمان صورت گرفته و مشاهده شده که تلاوت قرآن بعد از مدت کوتاهی تاثیر عجیبی گذاشته و باعث شده که فشارهای روانی روی آن افراد کاهش یابد. در نهایت هم ظاهرا اشاره کرده اند به “الا بذکر الله تطمئن القلوب”(سوره۱۳:آیه ۲۸)(آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش می یابد). البته اگر مطلب کامل را در روزنامه عکاظ پیدا می کردم توضیحات کامل تری به دست می آمد از جمله در مورد منظور دقیق ایشان از ذکر این آیه. هر چند الان هم تقریبا منظورشان روشن است.

در چند صفحه از سایت روزنامه ایشان به عنوان مدیر بیمارستان روانی در طائف معرفی شده اند و تلاش من برای پیدا کردن اصل تحقیق در دانشگاه امریکایی بی نتیجه ماند. اگر دوستان اطلاع بیشتری داشتند لطف کنند بفرمایند.

از اینها که بگذریم به این سوال اساسی تر می رسیم که آیا از گزاره “تلاوت قرآن موجب آرامش انسان ها می شود” چه نتیجه ای می توان گرفت؟ به طور معمول از این خبر برمی آید که منتشرکنندگان می خواهند به اعجاز قرآن اشاره کنند یا حتی دلیلی دیگر به این منظور ارائه کرده باشند. اما متاسفانه به نظرم در این مورد هم مثل خیلی از موارد مشابه استدلال نادرستی ارائه شده. کسانی که خیلی به آوردن دلایل علمی برای اعجاز قرآن و عجایب اسلام علاقه دارند در موارد زیادی سعی می کنند به هر چیزی استدلال کنند و دقت هم نمی کنند که موردی که در نظر دارند برای مقصود آنها مفید است یا نه. خصوصا وقتی این موارد زیاد می شوند خیلی موجب القای بی اعتباری استدلالات اندیشمندان مسلمان می شوند.

تحقیقات زیادی در مورد تاثیر موسیقی خصوصا موسیقی کلاسیک روی روان انسان انجام شده. همین طور در مورد تاثیر اشعار هم چنین چیزی احتمالا بررسی شده باشد. در مورد موسیقی کلاسیک که نتایج مثبتی هم داشته. حالا سوال این است که آیا بذکر الموتزارت هم تطمئن القلوب؟ اگر در مورد شعر گوته هم نتیجه مثبت بود بذکر الگوته چطور؟ خدا را چه دیدید بعید نیست در مورد تورات هم چنین چیزی صدق کند. من که به زبان تورات آشنا نیستم ولی دیده ام که می گویند زیبا و ادبی است.  این تحقیق چیزی را ثابت نمی کند و استدلال به آن جز مایه تشکیک در اعتبار اندیشمندان البته نزد اهل فکر نخواهد شد. چیزی که هست اینکه قرآن از فصاحت بالایی برخوردار است و حالا اینکه مایه آرامش می شود یا نه فکر نمی کنم لزوما دلیل اعجاز یا عدم اعجاز باشد.


سرور آل البیت که اگر اشتباه نکنم نزدیک به دفتر آیت الله سیستانی است هک شد و سایت های مذهبی زیادی از دسترس خارج شدند. البته در بعضی از سایت هایی که در خبرگزاری شیعه نیوز ذکر شده هنوز پیامی درج نشده. اما در بعضی دیگر پیام هکرها را می شود دید که حاوی نوشته ای توهین آمیز نسبت به شیعیان است. فیلمی از یوتیوب هم در آن صفحه هست که از جمله برنامه ای را پخش می کند که مجری غربی بعضی فتاوا را مورد تمسخر قرار می دهد و خصوصا از یکی از فتاوای جنسی برای خنداندن حضرات استفاده می کند. ظاهرا هکرین کینه شدیدی نسبت به آقای سیستانی داشته اند.

می خواستم پیگیر بشوم تا فضای سایتم را از این سرور بگیرم ولی به دلایلی منصرف شدم و خوب شد وگرنه شروع نشده هک شده بودم!

امیدوارم هیچ کس به فکر انتقام گرفتن نیفتد. کاری که هیچ وقت حاصلی جز ضربه زدن به اسلام و مسلمین نداشته و نخواهد داشت همین هجوم بردن ها به یکدیگر بوده. سابقا هجوم یا کلامی بوده یا فیزیکی حالا هجوم مجازی هم داریم.

پی نوشت: شیعه نیوز لیست سایت های هک شده را برداشت برای مشاهده به همان لینک اول مراجعه کنید.



شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱