…روزی نوشت
شاید زمانی دیگر در وبلاگی دیگر!
۱۲ ۱۶م, ۱۳۸۷
نمی خوام بگم فقط وقتم تنگ شده بوده. کمی بی حوصلگی و مسائل دیگر هم در کار بوده! اما واقعا این مدت, هم از نظر زمانی هم ذهنی, خیلی مشغول بودم.
از وبلاگ نویسی خداحافظی نمی کنم. اما فعلا فعال نخواهم بود. شایدم اصلا سراغ وبلاگ جدیدی رفتم. در واقع رفتیم! داریم به شروع یک وبلاگ نویسی مشترک فکر می کنیم. من و همسرم که البته چند روزی بیشتر نیست که با هم ازدواج کردیم. دیر یا زود شروع خواهیم کرد. احتمالا بعد از تعطیلات عید…
آ شیخ محمد جعفر
۱۱ ۱۰م, ۱۳۸۷۱-آقای صانعی بعد از درس به مناسبتی دو سه تا ماجرا از آشیخ محمد جعفر از علمای اصفهان نقل کردند.
یکی اینکه روزی می خواستند ایشان را بالای منبر بفرستند. می پرسد شما دانایید یا نادان؟ می گویند نادان! می گوید من برای نادان ها حرف نمی زنم.
روز دیگری همین اتفاق می افتد و این بار می گویند دانا. می گوید که خب پس نیازی به حرف من ندارید.
روز دیگری هماهنگ می کنند که عده ای بگویند نادان و عده ای دانا. می گوید اونایی که دانا هستند برای نادان ها صحبت کنند!
حقا که اصفهانی بوده!
آ شیخ محمد جعفر با اجرای حدود مخالف بوده و حرف و حدیث در این مورد کم نبوده. دلیل مخالفتشان هم ظاهرا سخت بودن اثبات جرم بر طبق معیارهای شرعی بوده. روزی می برندش در میدان اجرای حدود تا مثلا وارد گودش کنند. آنجا چند نفری روزه خواری می کردند. می گوید می بخشید نمی دونستم شما عذر دارید. مریض هستید. برای همین روزه خواری می کنید!
۲-وقتی برمیگشتم سوار ماشینی شدم. دیدم پرچم ترکیه توی ماشین آویزونه! اگرم می خواستم در مورد فلسفه اش بپرسم (که هیچ وقت نمی خواهم) مطمئنا با لباس آخوندی نمی تونستم!
دختربچه بامزه
۱۱ ۷م, ۱۳۸۷۱-آقای بیات زنجانی سر درس امروزشان مطلب تاریخی جالبی نقل کردند. آقا رضای همدانی از علمای مطرح گذشته بوده اند که کتاب مصباح الفقیه از ایشان است. ظاهرا اواخر عمرشان شاگردانشان را جمع می کنند و می گویند به مردم اطلاع دهید که شرط مرجعیت را از دست داده ام تا سراغ کس دیگری بروند! دلیلش را هم از دست دادن حافظه می گویند. شاگردان هم می گویند اول حافظه تان را آزمایش کنیم. ظاهرا در نهایت می فهمند که حافظه شان سر جایش باقی است. جا خوردم و البته بیشتر از آن حسرت خوردم!
۲-از دفتر آقای بیات که بیرون آمدم, جلوتر سه نفر از هم لباسان بنده می رفتند. دیدم بچه ای هم همراهشان است که ول کرده اند به امان خدا! گفتم عجب پدر بی فکری داره. موتوری ها اونجا خیلی با سرعت میرن. بعد که جلوتر رفتیم دیدم هم لباسان از دختربچه جلو زدند و تازه فهمیدم که بچه مال آنها نبوده. بدتر شد! ظاهرا هم لباسان بنده با بی توجهی تمام گذشتند. با دختر بچه صحبت کردم. خیلی با مزه بود. هیچی هم نمی دونست. ازش پرسیدم بابات کجاست. نگاه یا اشاره ای به بالا کرد. لابد منظورش طبقه دوم بود. ولی طبقه دوم هر دوی ما در اون لحظه آسمون بود! با همدیگه راه افتادیم. از ترس موتوری ها دستشم گرفتم. جالب بود. انگار اصلا نمی فهمید گم شدن یعنی چی! تازه خوششم اومده بود. یه خورده که با هم راه رفتیم به من نگاه کرد و لبخند جالبی زد. آخرش معلوم شد که بچه یکی توی دفتر آقای بیات بود که لابد دیده بود یکی دو نفر از دفتر بیرون اومدند. اونم جوگیر شده و هوس طی الارض کرده بود. وقتی به مقصود رسیدم احساس جالبی از اون چند دقیقه همقدمی با دختربچه داشتم.
۳-عجب وبلاگ نویسی منظمی!
خواستگاری و بی حیایی
۱۰ ۱۱م, ۱۳۸۷از نماز آقای صانعی بر می گشتم. سوار ماشینی شدم. چهره راننده اش آشنا بود. چند وقت قبل سوار شده بودم. مثل دفعه قبل آخوند یا مداحی داشت سخنرانی می کرد و البته مثل دفعه قبل صدای ضبطش خیلی بلند بود. ولی ظاهرا گوش بنده عادت کرده! پرسید صدا اذیتتون نمی کنه؟ گفتم نه خواهش می کنم. در مورد عادت چیزی بهش نگفتم.
حاج آقا ماجرای خواستگاری عبدالله بن جعفر از حضرت زینب را نقل می کرد. گفت وقتی عبدالله بن جعفر از حضرت زینب نزد امام علی(ع) خواستگاری کرد امام به حضرت زینب گفت که تا الان خیلی ها اومده بودند خواستگاری, ولی چون لایق نبودند من بهت نگفتم. مادرها خصوصا به این قسمتش توجه کنند. هر چی خواستگار میاد برای دخترتون, نرید بهش بگید. ده تا خواستگار میاد ردشون می کنید, نزارید همه رو دخترتون متوجه بشه. همینا باعث بی حیایی میشه…
خوشبختانه ما توی ماشین مادر نداشتیم. حاج آقا بدآموزی داشتند!
کیسه عیدی!
۰۹ ۲۴م, ۱۳۸۷بین درس فقه و اصول آقای محقق داماد معمولا یک ربعی فاصله می شود. یکی از شاگردان اصولشان گفتند روز عید غدیر عیدی می دهید دیگر؟ آقای محقق فرمودند اگر ما رو اینجا پیدا کردی بیا عیدی هم بگیر!
بعد تعریف کردند که سابق رسم بوده روز عید غدیر خانه سیدها بروند و به سیدها هدیه بدهند. حالا برعکس شده هدیه می خواهند.
گفتند زمانی در خرم آباد بوده اند و چند نفر از روحانیون سید آنجا روز عید در منزلشان می نشسته اند و مردم به دیدارشان می آمده اند. یک کیسه خیلی بزرگی هم آنجا بوده که صبح تا شب پر می شده از پول. اون طوری که آقای محقق اشاره کردند ارتفاع کیسه حداقل یک متری می شده!
دوستان سید ما از الان کیسه هایشان را آماده کنند. البته در کیسه های مردم اگر چیزی باقی بود شاید کیسه آنها هم چیزکی در روز عید پیدا می کرد!
زلزله و زکات خرما
۰۹ ۲۰م, ۱۳۸۷یادم هست وقتی زلزله بم آمد بین بعضی از مردم قم حرفی شایع شده بود و دهن به دهن می چرخید. ماجرا از این قرار بود که زلزله زیر قم آمده و یکی از حضرات آیات که خیلی هم کرامات از ایشان نقل می کنند دعا کرده اند که زلزله اینجا نیاید. به خاطر همین دعا زلزله از قم رفته و در بم اتفاق افتاده!
البته قم هم کم زلزله نداشته. من خودم دو بارش را یادم هست. بار دیگرش هم بچه بوده ام.
آقای قرائتی از ارتباط بین زلزله و ندادن زکات خرما در بم گفته اند.
نمی دانم اگر چنین زلزله ای در قم بیاید چه می فرمایند. البته آن موقع هم می توان تقصیرش را گردن جوانان صفائیه گرد قم انداخت!(صفائیه خیابانی در قم است)
یکی این نقشه را به من نشان داد. نقشه خطر زلزله در جهان… درست است! اولین سرخی که به چشممان می خورد ایران است. ظاهرا خدا خیلی هوای ما را دارد که این همه بلا برایمان می فرستد.
بعید می دانم به خاطر زکات خرما باشد!
خواست ناعادلانه اکثریت
۰۹ ۱۲م, ۱۳۸۷رئیس دادگستری استان خوزستان گفته که در آن استان قتل های ناموسی از نظر عرف محلی کار جایزی است تا حدی که خانواده مقتول معمولا شکایتی از قاتل ندارند و حتی در برخی موارد تقاضای عفو قاتل را دارند.
آیا در یک جامعه فرضی دموکراتیک, طبقه حاکم حق دارند علیه خواست ناعادلانه اکثریت عمل کنند؟ اگر به دموکراسی با معنای قدیمی ملاک گرفتن نظر اکثریت نگاه شود طبعا حاکمان چنین اجازه ای نخواهند داشت. اما در معنای جدیدتر دموکراسی که آمیخته با حقوق بشر است قضیه پیچیده تر می شود. در واقع مسئله به صورت تضاد بین خواست اکثریت و حقوق بشر خواهد بود و پاسخ بستگی به این پیدا می کند که کدامیک از اینها را اولویت دهیم.
اینکه می توان تدریجا خواست اکثریت مردم را تغییر داد حقیقت دارد اما مسئله را حل نمی کند. تاثیرگذاری فرهنگی می تواند بدون تقابل با خواست اکثریت باشد. اما تغییرات فرهنگی امری تدریجی و به شدت احتمالی است. ممکن است تلاش های طولانی مدتی در راستای تغییر یک فرهنگ ناسالم, در اکثریت اهدافش ناکام بماند. همان طور که در موارد زیادی این طور شده.
به علاوه ما با یک انتخاب فعلی روبرو هستیم. اینکه فرضا ده سال دیگر فرهنگ جامعه مورد نظر تغییر کند ارتباطی با مسئله فعلی ندارد.
در مواردی مثل نمونه خوزستان و قتل های ناموسی شاید بتوان با توجه به اینکه خوزستانی ها جزئی از یک دولت-ملت واحد یعنی ایران هستند قضیه را حل کرد. اما در موارد زیادی این قضیه در مورد کل یک کشور مطرح است.
مثلا با اطمینان می توان ادعا کرد که اکثریت مردم ایران مخالف جرم محسوب شدن همه انواع تنبیه بدنی کودکان هستند.
دو سوال در اینجا هست. یکی اینکه آیا حکومت حق دارد خلاف اراده این اکثریت تصمیم عادلانه بگیرد؟ دوم اینکه آیا حکومت عملا می تواند چنین کاری بکند؟ توضیح اینکه در دموکراسی منبع مشروعیت و وجود حکومت مردم هستند. حکومت می تواند با استحاله و تغییر این ذات دموکراتیک تبدیل به حکومتی استبدادی شود. طبعا در آن حالت دیگر با چنین مسئله ای روبرو نخواهیم بود. اما آیا با حفظ این ذات, حکومت توان چنین تصمیمی در مقابل اکثریت را دارد؟
اگر یک حکومت دموکراتیک در موارد معدودی با چنین قضیه ای روبرو شود طبعا سوال دوم کمتر مطرح می شود. اما مسئله وقتی حاد می شود که این موارد از سر و روی حکومت بالا روند!
واقعیت آنست که در تمام دموکراسی ها, در موارد زیادی خواست نخبگان حاکم بر خواست اکثریت مردم ترجیح داده می شود. برای نمونه می توان به طرح های اخیر برای مقابله با بحران اقتصادی جهان اشاره کرد. در مواردی نظرسنجی ها نشان دهنده مخالفت مردم یک کشور با طرح اقتصادی دولت آن کشور بوده. اما دولت بر اساس نظر کارشناسانش آن طرح را در پیش گرفته و در واقع به نظر اکثریت پشت کرده.
بدیهی است که نمی توان از واقعیت هر چند موفق کاری برای مشروعیت قطعی آن عمل استدلال کرد.
خلقت ساده, تکامل پیچیده
۰۹ ۱۱م, ۱۳۸۷از اعتقادات رایج بین دینداران یا لااقل بعضی از گروه هایشان اعتقاد به فطرت خداجو است. در معنای فطرت و همین طور نوع خداجویش حرف و بحث زیاد است. اینکه اصلا فطرت به چه معنی است؟ آیا واقعا چنین چیزی قابل مشاهده در انسان تازه متولد شده هست؟ و…
در خبری دیدم که یک استاد دانشگاه آکسفورد ادعاهایی در این مورد کرده و به تحقیقاتی هم استناد کرده. تا زمانی که مفصلا چنین تحقیقی را بررسی نکرده ایم قضاوت درباره آن سخت است.
اما نکته خاصی در پایان خبر به نقل از آن استاد نقل شده که قابل توجه است:
“ذهن کودکان به طور طبیعی با رشد تمایل به وجودی مقدس و طراحی هوشمند همراه است. در حالی که فرضیه تکامل تدریجی با سرشت طبیعی انسان سازگار نبوده و باور آن نسبتا کار دشواری است”.
به تضاد یا عدم تضاد بین پذیرفتن تکامل تدریجی و اعتقاد به خداوند خالق کاری ندارم.
اولین مسئله اینست که آیا تمایل ذاتی انسان به یک گزاره موجب افزایش احتمال صحت آن می شود؟
امر دومی که بسیار قابل توجه است اینکه طبیعتا انسان در ابتدای تولد به توضیحات ساده تر تمایل بیشتری خواهد داشت. تمایل طبیعی ما در جهت ارائه پاسخ های ساده تر به سوالات است. پس در مورد موجودات اطرافمان طبعا خلقت یکباره را ترجیح می دهیم تا نظریه ای پیچیده مثل تکامل تدریجی.
حتی به نظر خنده دار و عجیب می رسد که کودکی به نوعی تکامل حتی از نوع ساده اش معتقد شود و اگر چنین موردی یافت شود قطعا در مورد هوش و استعدادش متعجب می شویم.
مردان اینجا, زنان اینجا
۰۹ ۱۰م, ۱۳۸۷ظهر برادرم حرف یکی از هم لباسان در تلویزیون را نقل کرد. ظاهرا به خانم ها توصیه کرده بودند که همیشه مدرک تحصیلی شان را پایین تر نگه دارند و بعد با دستشان هم اشاره کرده اند که اگر مردان اینجا هستند زن ها اینجا باشند.
ظاهرا ایشان در یکی از موسسات اقماری حوزه روانشناسی هم خوانده اند. البته متاسفانه روانشناسی و امثال آن در قم (و حتی ایران) معنای خاصی دارد.
اگر به این حضرات اعتراض کنیم درجا می گویند شما که روانشناسی نخوانده ای. در روانشناسی اثبات شده که مرد از زن باید بالاتر قرار گیرد. حالا ما هم نمی دانیم روانشناسی که در قم تدریس می شود چیست!
حالا بنده وارد حوزه روانشناسی نمی شوم چون بلد نیستم. ولی بد نیست به یکی از تبعات این حرف اشاره کنم.
ایشان به خانم ها توصیه کرده اند که در تحصیل از شوهرشان جلو نزنند. از طرف دیگر ایشان و امثالشان همیشه تاکید کرده اند که خانم ها حتما ازدواج کنند و هر چه زودتر هم ازدواج کنند بهتر. پس در نتیجه مدرک تحصیلی زنان در جامعه باید پایین تر از مدرک تحصیلی مردان باشد. صرفا به این خاطر که درون خانواده ها, خانم ها در تحصیلات جلوتر نباشند.
خصوصا در جامعه ای مثل ایران می توان تبعات این حرف را بهتر حس کرد. در جامعه ای که اکنون زنانش از مردان در تحصیل پیش افتاده اند و اگر بخواهیم توصیه های امثال ایشان را عملی کنیم طبعا باید مانع سیل عظیم دختران مشتاق ادامه تحصیل شویم. آن هم با یک استدلال بسیار شرعی و عقلایی! چون اگر در آینده بخواهید ازدواج کنید باید از مردتان پایین تر باشید پس بهتر است ادامه تحصیل ندهید.
زمانی می گفتند به دلایل اقتصادی و کاری سهمیه بندی جنسیتی لازم است. حالا باید گفت به دلیل تناسب در خانواده ها سهمیه بندی لازم تر شد.
جالب است که در نگاه بعضی ازدواج اصل زندگی است. البته نه برای مردان! مثلا اگر خانمی شیفته مباحث علمی باشد و استعداد و کوشش طی کردن مدارج مهم تحصیلی را هم داشته باشد اما شوهرش به هر دلیلی نتواند یا نخواهد ادامه تحصیل دهد, طبق توصیه ایشان, خانم بهتر است تمام آرزوها و اهدافشان را به گور ببرند تا خدای نکرده ابهت شوهرشان خدشه دار نشود!
آقای جنتی در نماز جمعه هفته قبل شکایت کرده اند از اینکه چرا خانم ها در ازدواج به اینکه شوهرشان تحصیلاتی هم سطح یا بالاتر از خودشان داشته باشد توجه می کنند. بد نبود نگاهی به همین طرز فکر رایجی که در بالا بیان شد می کردند. وقتی که اعتقاد رایج متمایل به برتری مردان در تحصیل باشد بدیهی است که زنان از همان اول به فکر هماهنگی تحصیلات باشند تا بعدا مشکلی پیش نیاید.
بگذریم از اینکه از نظر فرهنگی هم توجه به تناسب در تحصیلات طبیعی است.
تلاش موساد برای سقوط اسلامگرایان؟
۰۹ ۱۰م, ۱۳۸۷روزنامه ملیت چاپ ترکیه از ارتباط بین گروه “ارگنه کون” و موساد نوشته و اینکه یک خاخام یهودی عضو این گروه به کانادا فرار کرده.
در مورد صحت این جور اخبار همیشه تردید جدی هست. اما بسیاری از خبرها همین طور هستند و بنابراین انسان می خواهد چنین اخباری را نیز در پازل قرار دهد.
اگر مثل بعضی از هموطنان بخواهیم ساده به قضیه نگاه کنیم خیلی راحت خواهیم بود. دولتی اسلام گرا بر سر کار است و اسرائیلی ها هم با اسلام مشکل دارند. در نتیجه دوست داشتند از طریق چنین گروهی موجب سقوط آن دولت شوند یا حداقل آن را متزلزل کنند.
اما دنیای سیاست را اصلا نمی توان ایدئولوژیک فهمید. در سیاست هیچ ضرورتی ندارد که اسرائیل با هر گروه اسلام گرایی, صرفا به دلیل این عنوان, مشکل داشته باشد. در نتیجه, بر فرض صحت این خبر, تحلیلش واقعا سختتر می شود.
اینکه ترکیه با اسرائیل روابط نزدیکی دارد امر مورد تردیدی نیست و به نظر می رسد کم و بیش این رابطه در دولت اسلام گراها هم حفظ شده باشد. به علاوه در دولت جدید ترکیه دیپلماسی بسیار فعال تری در پیش گرفته شده که از جمله موجب شد اسرائیل و سوریه پس از چند سال با واسطه گری ترکیه, مذاکره غیر مستقیم(و فعلا ناکام) داشته باشند. مطمئنا چنین مذاکره ای در جهت خواست اسرائیل هم بود. بنابراین دیپلماسی فعال تر ترکیه لااقل از جهاتی موافق منافع منطقه ای اسرائیل هم بوده. هر چند مثلا از جهت تلاش ناکام ترکیه برای نزدیکی آمریکا و ایران کاملا متضاد با منافع اسرائیل باشد.
از طرف دیگر توجه به این امر هم لازم است که گروه ارگنه کون آن طور که اعلام شده گروهی برای ساقط کردن دولت ترکیه بوده. بنابراین همکاری با آن, همکاری در جهت ساقط کردن دولت اسلام گرای ترکیه بوده.
شاید در دولت جدید ترکیه در مواردی اختلافاتی با اسرائیل پیش آمده باشد. اما به نظر نمی رسد تغییر آنچنانی در روابط سابق پدید آمده باشد که اسرائیل بخواهد از طریق سازمان اطلاعاتی خود سقوط دولت اسلامگرا را موجب شود. مگر اینکه اختلافاتی در پس پرده باشد که از دید ناظر بیرونی مخفی بماند. اختلافاتی که در صورت وجود و با توجه به منافع منطقه ای اسرائیل, احتمالا جنبه نظامی داشته باشند.
با توجه به این احتمال و به علاوه نقش محوری ایران در برنامه های نظامی و غیرنظامی اسرائیل, احتمال مربوط بودن چنین اختلافی به ایران وجود دارد. درگیری های نظامی مختلف اسرائیل هیچ کدام ارتباط خاصی به ترکیه ندارد. اما در مورد ایران, اسرائیل دو راه برای تجاوز دارد. آسمان عراق مشکلات خاص خودش را دارد. از طرفی نیاز به مجوز آمریکا برای عبور است و از طرف دیگر برای آمریکا دادن چنین اجازه ای تبعات شدیدی خواهد داشت. پس در این میان آسمان ترکیه اهمیت زیادی پیدا می کند. به نظر می رسد شکی هم در این نباشد که مثلا دولت قبل از دولت اسلام گرای کنونی امکان همکاری بیشتری در این مورد داشت.